تاریخ نگاری مشروطیت کاستی ها و آفات - 6

حاج سیاح محلاتی در ادامه تحلیل سراسر توطئه انگارانه خویش از مخالفت اصولی شیخ فضل الله نوری و مجتهد تبریزی با مشروطیت ، می افزید: [با قتل امین السلطان] حامیان استبداد زیاد خوف کردند.
کد خبر: ۱۰۴۴۱۳
شیخ فضل الله بعد از چند روز چادر خود را از حضرت عبدالعظیم (ع) برچید...میرزا حسن تبریزی به مجلس حاضر شده ، اظهار ندامت کرده باز به تبریز رفت.
حاجی ملا محمد خمامی رشتی دید که کاری از پیش نبرد، در مجلس اظهار ندامت کرده به رشت برگشت...در تبریز هم سید هاشم نام شریر که اظهار مشروطه خواهی کرده بود با میرزا حسن و رحیم خان [چلبیانلو] و امثال امام جمعه تبریز و سایر مفتخوران گردن کلفت ، بیرق ضدیت بلند..[کردند]...اظهارات فوق ، گذشته از نگاه توطئه بین و لحن هتاک آن ، جا به جا تحریف غرض آلود تاریخ نیز هست ، که ذیلا به مواردی از آن اشاره می کنیم:
1- حاج سیاح می نویسد: شیخ فضل الله «با جمعی از کلا^شان و مفتخوران طلبه و سید نما و روضه خوانها و گداهای پست و رذل ، مهاجرت از طهران کرده و رفته در حضرت عبدالعظیم (ع) خیمه مخالفت زده شروع کردند بر قدح و طعن مشروطیت و مشروطه خواهان...هرکس به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می رفت بعضی مفتخوران گردن کلفت می گفتند مشروطه کفر است و بعضی را که مشروطه خواه می دانستند اذیت می کردند و کوتک می زدند». و بدین گونه همراهان شیخ در تحصن را «جمعی از کلاشان و مفتخوران طلبه و سید نما و روضه خوانها و گداهای پست و رذل» قلمداد می کند، و این در حالی است که: اولا به گزارش تفرشی: در تحصن حضرت عبدالعظیم (ع) از صنف روحانیت ، تنها 18 تن عالم ، 50 واعظ و قریب 300 تن طلبه ، با شیخ همراه بودند که در بینشان مجتهدان صاحب نفوذی چون میر سید احمد طباطبایی (برادر سید محمد طباطبایی ، پیشوای مشروطه)، ملا محمد مجتهد آملی ، حاجی آقا علی اکبر مجتهد بروجردی ، ملا محمدعلی مجتهد رستم آبادی ، سید احمد طباطبایی (پسر صاحب عروه)، و مهمتر از همه : میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی به چشم می خورد که «اسن و اقدم» علمای تبریز و «بزرگترین رئیس دینی» خطه آذربایجان در آن عصر بود و انبوه مردم آنجا چشم به حکم و فرمان وی داشتند. ثانیا تکفیر مشروطه خواهان از سوی شیخ نوری و همفکران وی ، مربوط به حدود یک سال و نیم پس از تحصن حضرت عبدالعظیم (ع) است و در زمان تحصن ، آن گونه که لوایح و مکتوبات متحصنین به وضوح حکایت دارد سخن شیخ و یارانش چیزی جز اصلاح مشروطه و تهذیب مجلس نبود و به هیچ وجه سخنی از «قدح و طعن» اساس مشروطیت و «تکفیر» کل^ی مشروطه خواهان نمی رفت: «ایها الناس من به هیچ وجه منکر شورای ملی نیستم...من و عموم مسلمین بر یک رائی هستیم . اختلاف ، میانه ما و لامذهبها است که منکر اسلامی^ت ، و دشمن دین حنیف هستند».
2- حاج سیاح همچنین می نویسد: با قتل امین السلطان «حامیان استبداد زیاد خوف کردند. شیخ فضل الله بعد از چند روز چادر خود را از حضرت عبدالعظیم (ع) برچید...میرزا حسن تبریزی به مجلس حاضر شده ، اظهار ندامت کرده باز به تبریز رفت . حاجی ملا محمد خمامی رشتی دید که کاری از پیش نبرد، در مجلس اظهار ندامت کرده به رشت برگشت...».
سخنان فوق نیز، خلاف واقعیات تاریخی ، و مصداق تحریف آشکار تاریخ است. اولا بازگشت خمامی از تهران به رشت حدود پنجاه و چند روز پیش از قتل امین السلطان صورت گرفت و بنابراین به هیچ وجه نمی توان آن را از پیامدهای قتل امین السلطان به دست مشروطه خواهان ، و معلول خوف ناشی از ترور امین السلطان قلمداد کرد (بازگشت خمامی به رشت در 19جولای 1907 میلادی / 26 جمادی الاول 1325 قمری صورت گرفت و قتل امین السلطان در شام 21 رجب 1325 رخ داد.) ثانیا اظهار ندامتی از سوی خمامی صورت نگرفت ، هیچ ، مجلس شورای ملی به تمجید و احترام بسیار وی نیز پرداخت.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها