آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی مشهور به مرد دین و سیاست ، در تاریخ 61.10.19، به مناسبت بحث از تحصن مشروطه خواهان (در صدر مشروطه) در سفارت انگلیس ، و توطئه های پشت پرده و از پیش طراحی شده ، فرمودند:
کد خبر: ۱۰۴۲۵۶
قبلا در سفارت ، مستراح هایی ( که در، پشت اش بوده وجلویش تیغه بوده) ساخته شده بود. به مجرد ورود متحصنین ، تیغه ها را بر می دارند. مستراح های زیادی ، برای این کار، حاضر بود! ملتفت شدید؛! آقا! اینکار، پیش بینی شده بوده است.
به مجرد اینکه حاج شیخ فضل الله نهضت عدالتخانه را شروع می کند، و آنها می دانستند که او دست بردار نیست ، جهت بهره برداری همراه جریان آب می روند. زمینه اینکه پیشنهاد حاج شیخ فضل الله را مسخ کنند و تبدیل به مشروطه سازند و انقلاب را بکشند بیاورند توی خانه خودشان ، قبلا پیش بینی کرده بودند، مقداری (من که ندیدم ، همه می گفتند) مستراح ساخته بودند که درب ، پشت سرش بوده و جلوی در، تیغه بوده است ، آفتابه و همه چیز هم حاضر بوده ، تا اینها می روند، تیغه جلو درها را بر می دارند...
پاشو بریم که گول خوردیم!
حجت الاسلام حاج شیخ عباس اخوان صدر (از نویسندگان و خطبای محقق تهران) در تابستان 1380 شمسی اظهار داشتند: عموی من ، حاج میرزا محمد اخوان مشهور به «توانا»، فردی متمکن و ثروتمند بود. مباشر ایشان ، آقای جواهری ، روزی به من گفت: من با جد شما (آقا میرزا حسن) خیلی مانوس بوده و جزو خواص اصحاب ایشان محسوب می شدم. جدتان شخصیت بسیار محترمی داشت و در مبادی جریان مشروطه و بگیر و ببندهای اولیه آن ، دخیل بود و حزبی درست کرده بود که ظاهرا «برادران» نام داشت. عده ای هم گرد وی جمع بودند و گاه با هم مشق نظامی می کردند. باری ، آقا میرزا حسن در وقایع منتهی به مشروطیت ، فردی فعال و پرتکاپو بود و خانه اش پناهگاه و ملجا اهالی محل (محله امام زاده یحیی) قرارداشت. تا اینکه کشمکش علما و مردم با دولت و دربار، به تحصن جمعی از مردم تهران در سفارت انگلیس منتهی گردید. آقا میرزا حسن هم روز اول در تحصن مزبور شرکت جست. آن روز نزدیک ظهر که شد، دیگهای بزرگ سر بار رفت و بساط ناهار بر پا شد. دیدم جد شما بر خلاف دیگران غذا نمی خورد و همین طور، خیره خیره ، به دیگهای پلو و برو و بیای اشخاص و دست اندرکاران تحصن نگاه می کند. غذا که صرف شد، نیاز به دستشویی و توالت پیش آمد و افراد حاضر در سفارت ، هی این سو و آن سو می نگریستند که کجا این نیاز غریزی را برآورند؛ که یکمرتبه ، عضو مهم سفارت آمد و فرمان داد دیواری را که یک گوشه سفارت بنا شده بود بخوابانند و پس از برداشتن دیوار، ناگهان 21 باب توالت حاجی پسند، هویدا شد! آقا میرزا حسن که متعجبانه اوضاع را ورانداز می کرد، همین که چشمهایش به توالتهای پیش ساخته افتاد، به من گفت: جواهری ، پاشو بریم ، که گول خوردیم! گفتم: برای چه؛! گفت: به تو می گویم پاشو بریم ! مگر نمی بینی ، حتی مستراحهایش را هم جلو جلو ساخته اند و قضیه از پیش ، کاملا طراحی شده است! آقای جواهری می گفت: من آن روز درست نفهمیدم که جدتان چه می گوید؛ ولی بعدها با روشدن دستها و افشا شدن چهره ها و مقاصد، به حرف آن روز او پی بردم. باری ، جدتان ، از آن به بعد بود که توی خودش رفت و از صف فعالان سیاسی - اجتماعی خود را کنار کشید و در منزل نشست تا فوت کرد.