علت اصلی ایفای چنین نقشی را میتوان ناشی از ائتلاف راهبردی با آمریکا در جهت محدودسازی قدرت منطقهای ایران دانست. نشانههای جدال عربستان و ایران هنوز ادامه دارد که شوک جدیدی در فضای امنیت منطقهای بهوجود آورد. قطع روابط دیپلماتیک کشورهای یمن، عربستان، مصر و امارات عربی متحده با قطر را میتوان نشانههایی از ائتلافسازی عربستان برای گسترش بحران دانست.
واقعیتهای موجود بیانگر آن است که دیپلماسی عربستان در محیط منطقهای و بینالمللی ماهیت تهاجمی پیدا کرده و برخلاف انگارههای ذهنی برخی از کاندیداهای ریاستجمهوری که سیاستهای قاعدهگریز برخی از مراکز فرانهادی در ایران را عامل اصلی قطع روابط دیپلماتیک عربستان با ایران میدانستند، هماکنون سوژه دیگری به نام قطر ظهور یافته که عادل احمد عبدالجبیر تلاش دارد برای مقابله با رهبران قطر از ادبیات تهاجمی استفاده کند.
قطع روابط دیپلماتیک عربستان و قطر دارای پیامدهای منطقهای و بینالمللی خواهد بود. از آنجایی که یکی از مراکز استقرار ناوهای هواپیمابر آمریکا در پایگاه دریایی قطر قرار دارد، به همین دلیل ایالات متحده در روند مدیریت بحران قطر و عربستان نقش موثری ایفا میکند. هر چند که میتوان نشانههایی از کنش ساختاری عربستان در مقابله با قطر را مشاهده کرد. کنش ساختاری بیانگر این واقعیت است که هرگونه اقدام نظامی عربستان میتواند تحت تأثیر انگارههای بینالمللی آمریکا نیز قرار گیرد.
ریشههای تاریخی تضاد عربستان و قطر
بحران دیپلماتیک عربستان و قطر دارای ریشههای تاریخی و ژئوپلتیکی است. مقامات عربستان در چهار دهه گذشته همواره تلاش کردهاند زمینه محدودسازی نقش قطر در ازای گسترش همکاریهای راهبردی با بحرین را بهوجود آورند. در حالی که مقامات قطری بر این امر واقف بودند که اعتماد به عربستان، آنان را در وضعیت اقدام گازانبری از طرف بحرین و عربستان قرار خواهد داد.
هماکنون واقعیت سیاست اجبار و «دیپلماسی ساندویچی» کاملا مشاهده میشود.
نشانههای تهدید تاریخی و ژئوپلتیکی آثار خود را در دورههایی منعکس میکند که نشانههایی از بحران دارد. هماکنون بحران امنیتی در غرب آسیا و خلیجفارس بهگونهای تدریجی در حال گسترش است. دیپلماسی ساندویچی براساس اقدامات هماهنگ بحرین و عربستان در ارتباط با قطر برای محدودسازی نقش منطقهای ایران در خلیج فارس شکل گرفته است. تضادهای تاریخی نهتنها دارای زمینههای هویتی، قومی و عشیرهای است بلکه با نشانههایی از رقابتهای ژئوپلتیکی منطقهای نیز پیوند خورده است.
در شرایط بحران امنیتی، مقامات عربستان از ساز و کارهای کنش تهاجمی در ارتباط با ایران و قطر بهره گرفتهاند؛ الگویی که میتواند زمینه گسترش تضادهای جدید در بحران منطقهای را بهوجود آورد. هنوز مقامات ترکیه درباره بحران ایجاد شده واکنش دقیق و مشخصی نشان ندادهاند. چگونگی نقشیابی ترکیه و روسیه در فضای بحران منطقهای ایجاد شده در روابط عربستان و قطر میتواند نشانههایی از تصاعد بحران را بهوجود آورد.
واقعیت سیاسی ترامپ بیانگر نشانههایی از تغییر و تداوم در سیاست خارجی و امنیتی آمریکا خواهد بود. در این ارتباط، محور اصلی تغییر مربوط به حوزه امنیت منطقهای است. واقعیت ترامپ شوک سیاسی و امنیتی جدی برای کشورهای محافظهکار منطقهای محسوب میشود. اگر اولویتهای سیاست داخلی آمریکا با حضور ترامپ تغییر پیدا کند، طبیعی است که چنین رویکردی آثار خود را به حوزه سیاست خارجی بهویژه شکلبندیهای امنیت منطقهای به جا خواهد گذاشت.
عوامل ژئوپلتیکی بحران منطقهای در روابط عربستان و قطر
ارتقای نقش منطقهای عربستان میتواند پیامدهای راهبردی بحرانساز در منطقه را بهوجود آورد. به همین دلیل است که گسترش تضادهای دیپلماتیک و امنیتی عربستان و قطر براساس مؤلفههای قدرت، ژئوپلتیک و سیاست امنیت منطقهای قابل تفسیر است. مقامات عربستان فکر میکنند که خرید تسلیحاتی و مزیت نسبی در قدرت هوایی موقعیت آنان را ارتقا خواهد داد. قابلیت نظامی عربستان همواره در زمره عوامل تاثیرگذار بر سیاست منطقهای این کشور بوده است.
ائتلاف عربستان با اسرائیل، بازی جدیدی از امنیت منطقهای را شکل داده که بهگونهای اجتنابناپذیر به شکلگیری بحران امنیتی در روابط کشورها منجر خواهد شد. بحران امنیتی میتواند براساس نشانههای کنش نظامی، رادیکالیزه شدن روابط دیپلماتیک یا محدودیتهای راهبردی حاصل شود. سیاست جدید عربستان در برخورد با قطر معطوف به الگوی مهار، محدودسازی و حاشیهایسازی است. چنین نگرشی در اندیشه عربی درباره الگوی برخورد با بازیگر گریز از مرکز وجود دارد. عربستان تلاش دارد انگارههای سیاسی و امنیتی قطر را کنترل کند. چنین رویکردی طبعا بدون حمایت دونالد ترامپ و حوزه سیاست خارجی آمریکا امکانپذیر نخواهد بود.
بحران در روابط کشورهای عربی با قطر نمادی از برونفکنی مبارزه با تروریسم توسط کشورهایی محسوب میشود که محور اصلی تولید اندیشه و حمایت هویتی از داعش بوده است. از آنجایی که ترامپ یکی از محورهای اصلی سیاست امنیتی و راهبردی آمریکا در منطقه را مبارزه با تروریسم و داعش دانسته، به همین دلیل ادبیات دیپلماتها و کارگزاران سیاست خارجی عربستان نیز برای حاشیهای کردن قطر، معطوف به مبارزه با تروریسم و رویارویی عملیاتی با داعش بوده است.
ایران و سازوکارهای مدیریت بحران در روابط عربستان و قطر
ایران در زمره اولین کشورهایی بود که نسبت به گسترش بحران در روابط عربستان و قطر واکنش نشان داد. علت شکلگیری چنین اقدامی را میتوان مربوط به فرآیند گسترش تهدید دانست. عربستان به این دلیل با قطر از الگوی قطع روابط دیپلماتیک و تهدید غیرنظامی استفاده کرد که آن کشور را بهعنوان بازیگر حامی تروریسم و داعش در منطقه مورد خطاب قرار داده است. در حالی که عربستان خود محور اصلی حمایت از داعش محسوب میشود. مفهوم تروریسم در اندیشه دیپلماتهای عربستان، طیف گستردهای از بازیگران منطقهای را دربرمیگیرد. در اندیشه عربستان، قدرتسازی منطقهای ایران عامل اصلی گسترش بحران محسوب میشود. به همین دلیل است که مقامات عربستان تلاش دارند زمینههای لازم برای مقابله با ایران را از طریق حاشیهای کردن قطر فراهم آورند. محاصره مرزهای دریایی، آبی و سرزمینی قطر دارای پیامدهای اقتصادی، ژئوپلتیکی و امنیتی خواهد بود.
نتیجهگیری
بحران در روابط عربستان و قطر به گونه اجتنابناپذیر میتواند الگوی کنش تعاملی ایران با بازیگران منطقهای را تحتتأثیر قرار دهد. چنین فرآیندی همچنین بر میزان روابط اقتصادی ایران و قطر تاثیر میگذارد. در حالی که واقعیت دیگری نیز وجود دارد؛ عربستان درصدد است از طریق حاشیهای کردن قطر، موقعیت راهبردی خود را ارتقا دهد. به همین دلیل است که قرارداد نظامی با آمریکا باید دارای پیامدهای امنیتی و راهبردی در منطقه باشد. بحران در روابط عربستان و قطر به گونه اجتنابناپذیر در منطقه گسترش خواهد یافت. نظامیگری عربستان محور اصلی گسترش بحران در منطقه است. واقعیتهای کنش راهبردی آمریکا مبتنی بر تغییرات مرحلهای براساس اولویتهای راهبردی خواهد بود. ترامپ نقطه عطف انجام چنین تغییراتی در ارتباط با کشورهای شورای همکاری خلیجفارس محسوب میشود.
تبیین راهبرد امنیتی بازیگران در هر محیط منطقهای، ارتباط مستقیم با شکلبندی قدرت و سیاست جغرافیایی دارد.
دکتر ابراهیم متقی/ استاد دانشگاه تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم