کاندولیزا رایس ، وزیر امورخارجه امریکا در شرایطی که کشتار مردم فلسطین و لبنان توسط ارتش مسلح به تسلیحات امریکایی ، اسرائیل هفته ها ادامه یافته ، قصد دارد با پیام «حمایت از اسرائیل و آتش بس اشتباه است» راهی خاورمیانه شود.
کد خبر: ۱۰۳۵۱۸
در مفهوم یابی اسلوب های تئوریک دیپلماسی واشنگتن این نکته آشکار است که اسرائیل را در حال دفاع از خود فرض می کند و علت اصلی وتو قطعنامه ها و بیانیه ها شورای امنیت را دلیل فوق عنوان می کند. رایس ، جمعه گذشته در واشنگتن به خبرنگاران گفت که آتش بس اشتباه است و با ایجاد آن به وضعیت قبلی (خاورمیانه قدیم) بر می گردیم و تضمینی وجود ندارد که در آینده خشونت ها تکرار نشود. رایس در این سفر قصد دارد از اسرائیل که به مثابه یک استان در ایالت متحده برایش محسوب می شود دیدن کند و سپس با هماهنگی بیشتر با تل آویو به چند کشور منطقه سفر نماید. تحلیلگران امریکایی از او خواسته اند از انجام این سفر خودداری نماید زیرا این اقدام می تواند بر خشم مسلمانان بیفزاید چرا که آنان ممکن است بر خلاف مواضع متزلزل برخی دولتهای عربی او را به کشورهایشان راه ندهند. جای تعجب است که خانم رایس در حالی صحبت از یک خاورمیانه جدید می کند که هیچ توجهی به نتایج سیاست های دولت بوش در منطقه ندارد. او اگر واقعیت را متوجه شده بود باید ابتدا به میزان موفقیت حضور نظامی و سیاسی کشور در عراق و افغانستان پی می برد و سپس به ترسیم مختصات یک خاورمیانه جدید مشغول می شد. در نگاه تحلیلی و کارشناسانه تر در می یابیم که میان فرهنگ دموکراسی لیبرال امروز امریکایی و فرهنگ های سیاسی دیگر از جمله فرهنگ سیاسی اسلامی منطقه چالشهای بزرگی پدید آمده است . رایس می داند که چه می خواهد و باید دنبال چه اهدافی در منطقه بگردد و مامور است که طرح خاورمیانه بزرگ را که در دوره اول ریاست جمهوری بوش تولید شد به نوعی مهندسی سیاسی نماید تا گامی دیگر از آن اجرا شود. طرح خاورمیانه بزرگ طرحی است که اساسا نیازهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی مناطق آنگلوساکسونی را تامین می نماید. طرحی که اجرای آن در این منطقه غیرممکن است زیرا اکثریت توده های منطقه با آن به مخالفت برخاسته اند و آن را به مثابه نابودی استقلال سیاسی و اقتصادی خود می دانند. عدم ایجاد هماهنگی و تعامل اساسی در عرصه هایی چون سیاست ، فرهنگ و مسائل اقتصاد و تجارت در فرهنگ سیاسی امریکا با دیگر فرهنگ های جهان عامل اصلی نداشتن مقبولیت عمومی امریکایی ها در مناطق دیگر جهان است و این ضعف بزرگ و تاریخی مادامی که تغییرات بنیادین و منطقی در استراتژی های وزارت امور خارجه کاخ سفید ایجاد نشود ، وجود خواهد داشت . ساختار نظام سیاسی ایالات متحده ممکن است با شرایط درونی این سرزمین هماهنگ باشد اما در نظام سیاسی جهان امروزه با ناهماهنگی های فراوانی روبه رو شده که مصادیق بارز آن را می توان در خاورمیانه یافت . آنچه امروز به عنوان پارادوکس در سیاست خارجی امریکا از سوی کشورهای دیگر یاد می شود، نشات گرفته از فرهنگی است که خصوصا بعد از جنگ جهانی دوم حاکم شده است . واقعیت آن است که میان قطبهای سیاسی امریکا نمی توان تفاوت های بنیادین در عرصه دیپلماسی شان یافت. از این رو تعویض حاکمیت محافظه کاران و دموکرات ها در قالب لیبرالیزه و دموکراتیزه کمکی به حل معضلات اساسی سیاست خارجی امریکا در مناطق گوناگون جهان نکرده است . منطق حاکم بر سیاست خارجی امریکا برای پیشبرد برنامه و اهداف استفاده ابزاری از ارزشهای جامعه بین الملل می باشد. ارزشهایی مانند مبارزه با تروریسم ، منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی و مسائل نقض حقوق بشر ارزشهایی هستند که جامعه بین الملل به آنها احترام می گذارد و برای آن هنجارها و قوانینی تعریف نموده است و طبق قوانین تصویب شده در سازمان ملل و نهادهای تابع هیچگاه اجازه سوءاستفاده و تکروی به دولتی هر چند قدرتمند داده نشده و حفظ این ارزشها وظیفه همه دولتها و ملتهای جهان است . رایس به خوبی به نقاط ضعف سیاست خارجی کشورش آگاهی دارد ولی او نمی تواند در سیستم اتوریتریانیسمی (سلطه گرا) که در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده غالب گشته اخلالی به وجود بیاورد. این سفر اگرچه نمی تواند دستاورد مهمی را برای امریکایی ها به ارمغان بیاورد اما می تواند نشان دهنده میزان اراده سیاسی واشنگتن برای تغییرات بنیادین در منطقه باشد تغییراتی که در مرحله اجرا به دلیل نداشتن هیچ پشتوانه اجتماعی و سیاسی قدرتمند در منطقه نمی توان آنها را عملی نمود و طرح خاورمیانه بزرگ و جدید همچنان مانند یک نقاشی رویایی در قاب عکسی بر دیوار موزه وزارت امورخارجه واشنگتن آویخته می شود.