پرواز بر فراز آسمان بوشهر

نقل است الیور استون فیلمی کوتاه از خود را به استادش مارتین اسکورسیزی نشان می‌دهد. استاد به استون جوان و جویای نام می‌گوید پسر جان این مزخرفات رو بریز دور و برو از زندگی واقعی و تجربه‌های خودت فیلم بساز و از آن پس الیور استون می‌شود همانی که باید بشود.
کد خبر: ۱۰۳۱۸۱۶

حالا عبدی‌پور جوان هم سراغ فضایی رفته که می‌شناسد و در آن تنفس کرده و «تیک‌آف»، آخرین ساخته او که از همان تله‌فیلم همسنگار هم نشان داد استعداد این حرفه را دارد، نشان می‌دهد که سینما را می‌شناسد. این شناخت اما با یکسری ملاحظات همراه است که شاید خیلی در اختیار خود او نیست.

نام اولیه و اصلی تیک‌آف، آه‌ ای عبدالحلیم بود که مجوز نمی‌گیرد و این نام به جایش انتخاب می‌شود که گویی این نام کاملا فارسی و بومی است! نامی که اگر روی فیلم می‌ماند می‌توانست تاثیری متفاوت روی جذب بیننده داشته باشد.

بطری گردان‌ها!

تیک‌آف داستان چند جوان عاصی است که با بازگشت شیرزاد دوست قدیمیشان از کار روی کشتی و دریا، از شوخی‌های سبک‌سرانه به یکباره درگیر درامی تلخ می‌شوند که از آن گریزی ندارند و نهایتا این جوانی کردن‌ها به یک فاجعه ختم می‌شود. تیک‌آف یک فیلم تین‌ایجری با حال و هوای جنوب و شرجی است که از مولفه‌های این اقلیم در روایتش استفاده می‌کند. از تاثیر دریا بر زندگی مردم تا موسیقی جنوبی که اینجا با پاپ درهم آمیخته و به همین دلیل جغرافیا در فیلم نه فقط یک لوکیشن که یک کاراکتر است. کاراکتری که باعث می‌شود داستانش در اقلیمی دیگر تعریف متفاوتی داشته باشد.این رابطه دوسویه داستان و اقلیم بشدت در ادبیات و سینمای هنرمندان جنوبی به چشم می‌خورد و اساسا المان‌های جغرافیایی و محیطی با سینما و داستان‌های این نقطه درهم آمیخته است.

مقدمه‌ای طولانی برای پرواز

تیک‌آف به شیوه فلاش‌بک روایت می‌شود، اما بزرگ‌ترین مشکلش مقدمه‌ای طولانی برای قصه‌ای است که می‌خواهد در پایان روایت شود. داستان فیلم عبدی‌پور به شکلی مشهود چند تکه است. ابتدا تا آمدن شیرزاد یا شیرو، پس از آن بطری بازی شیرو و دوستانش و انتقام از آنچه که بر همه آنها گذشته است و سپس تصمیم آتنا برای پرواز که هرکدام با چند جهان متفاوت روبه‌رو هستند و به نظر به یک حلقه واسط نیاز دارند. فیلمساز در میانه‌ داستان و به شکل یک کلیپ با صدای رضا یزدانی شادی و خوشی آدم‌هایش را به تصویر می‌کشد که به نظر می‌توانست همان پل بین داستان‌هایش باشد، اما زمان آن برای این پیوند دراماتیک کوتاه است. داستان اول و سیاه‌روزی‌های فایز و خانواده‌اش در ابتدا با نریشن‌های خود او در قالب اعتراف برای ماموران امنیتی روایت می‌شود که قدری مبهم است و مخاطب در یک‌سوم میانی داستان متوجه آن می‌شود و بعضی از خرده‌داستان‌ها و روابط همچنان مبهم می‌ماند و با دیالوگ پیش می‌رود. نمونه آن رابطه نافرجام شیرو و سیمین و اسلحه‌ای است که به فایز نشان می‌دهد و از آن بوی انتقام می‌آید یا حتی رابطه فایز و نامزد سابقش که بازهم گنگ مانده است. پاشنه آشیل تیک‌آف اساسا همین روابط انسانی است که در دقایق زیادی از فیلم ناقص مانده‌ است. این نقص شاید به همان نریشن‌های چند دقیقه اول باز‌می‌گردد‌. نکته دیگر حرف‌هایی است که فایز از همه بخصوص نامزد سابقش بابت ساز زدن در عروسی‌ها می‌شنود و این امکان فوق‌العاده در داستان در حد یکی دو سکانس باقی می‌ماند.دانیال برادر کوچک آتنا و فایز هم با آن که قصه‌ای حاشیه‌ای است، اما انگار او در دنیای شلوغ بزرگ‌ترها راهش را پیدا کرده و جهان متفاوتی دارد و فیلمساز روی او و کاراکترش تاکیدی ندارد و اگر این‌گونه می‌شد قطعا لحن روایی فیلم تغییر می‌یافت.

تیک‌آف در 20 دقیقه پایانی گویی فیلم دیگری است و در آن قصه‌ای جدی آغاز می‌شود که برخلاف لحن سرخوشانه و حتی کمدی دقایق میانی تراژیک است.فاجعه‌ای برخواسته از یک بغض فروخورده که در آسمان شکل می‌گیرد. به شخصه این دوتکه بودن فیلم را ایراد نمی‌بینم و تصور می‌کنم عبدی‌پور می‌توانست در تدوین به جای مقدمه طولانی داستانش را از همان اول به شکلی تعریف کند که به جای فایز، آتنا قهرمان قصه‌اش باشد تا با پرواز نهایی او فیلم را به پایان برساند و به همین دلیل می‌شود گفت کاش فیلمساز زاویه نگاهش را تغییر می‌داد و قهرمان قصه‌اش را به آسمان می‌فرستاد.

هادی احمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها