حذف زنان ازمحدوده سیاست وادبیات دروغ است

موضوعات بی شماری درباره شرایط زنان قابلیت طرح و دعوی و مجادله دارند که می توان هر بار بر سر هر یک و رابطه آنها با زن امروز به بحث ، گفتگو یا دست کم مجادله نشست.
کد خبر: ۱۰۲۸۸۵

این که شاید تا مدتها پیش از این ، زن ایرانی الگوهای خود را در فرهنگ بومی و شرقی جستجو کرده و امروز به برکت انقلاب اسلامی الگوهای افسانه ای و اسطوره ای را رها کرده است و به سمت الگوهای مذهبی و عینی حرکت می کند، موضوعی شایان توجه و قابل ستایش است ، اما تحقق پیروی عملی از الگوهای مذهبی برای زن امروز غیرممکن به نظر می رسد، مگر در پاره ای مسائل مانند اخلاق ، عبادات و....
واقعیت های جامعه به ما می گوید سرعت گرفتن حرکت جامعه به سوی سرمایه داری و فراهم شدن مناسبات و روابط ناشی از سرمایه سالاری باعث خواهد شد زن ایرانی ، گوشه چشمی به نقش قالب ریزی شده زن در جهان داشته باشد. در آن صورت ، تضادها و تزاحم ها از درون و بطن جامعه بر خواهد خاست ، زیرا تعارض آشکار میان نقش زن در جهان و ایران و اصولا تضاد در مطلوبیت نقش دلخواه زن ایرانی و غیر آن واضح است. متنی که پیش رو دارید جایگاه زن در نگاه علی معلم دامغانی است که در حوزه ادبیات ، شاعر و منتقدی صاحب نام است.
زن از منظر جامعه شناسی در ایران ، خود را بخوبی نمی شناسد؛ اما ادعا دارد در قفس آهنین گرفتار شده است. آیا این طور است؛ برای مقابله با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی زنان چه راهکارهایی پیشنهاد می کنید؛
شاید درست نباشد که از پرسش نخستین ، در نفس پرسش ها و اصالت و حقانیت آن تردید کنیم ، اما با مصادره به مطلوب و اثبات شده فرض کردن بسیاری از موضوعات که نهایت در باب آن مجادله و مباحثه ای وجود دارد و به نتیجه هم نرسیده است چه می توان کرد؛ زن از منظر جامعه شناسی در ایران ، همیشه در برابر علامت سوال و علامت تعجب بوده است ، در حالی که به طور قطع خود را بخوبی نمی شناسد، ولی ادعا دارد در قفس آهنین گرفتار آمده است ، علامت سوال ، علامت تعجب و بعد هم راهکار نشان دادن برای مقابله با محدودیت هایی که معلوم نیست در عالم خارج تحقق داشته باشد یا دست کم تو آن را پذیرفته باشی. اگر ادبیات شرق آیینه یا یکی از آیینه های تشخیص و تشخص زنان باشد، قصه از این قبیل نیست. در دایره اعتقادها و دین و مذهب نیز مردان موظفند زنان را نه تنها محترم شمرده بلکه در مقام مادر و معشوق به آنها بنگرند. کوشش جامعه شناسی دقیقی در ایران سراغ نداریم و حتی این که خردمندان این سو، جامعه شناسی را به معنی معهود آن پذیرفته باشند در دست کسی نیست. قصه قفس آهنین و شعارهایی از این گونه به دنیای جدید یعنی متجددان و نسلهای پس از آن مربوط است و اثباتی هم در پی نداشته است. پس اجازه بدهید مساله زن در پرسشهای بعدی ارزیابی شود.
البته پرسش می تواند محل مجادله باشد، اما این به پرسش اختصاص ندارد، بلکه شامل هر تعریف تازه ای هم می شود، مثل وظیفه که شما از منظر مذهب برای مردان تعریف می کنید. شما فرمودید در دایره اعتقادها و دین و مذهب نیز مردان موظفند زنان را نه تنها محترم بشمرند، بلکه در مقام مادر و معشوق به آنها بنگرند. این نگاه فقط در دایره اعتقادها وجود دارد. در عمل به گونه ای دیگر است. در عمل ما فقط شاهد حذف زنان از محدوده سیاست ، علم ، ادبیات ، هنر و حتی در محدوده خانواده بوده ایم.
البته باز در این مساله جای تردید هست و بسیار هم وجود دارد برای این که معیار تحقیق میدانی است. آماری در دست داریم؛ نه ، نداریم ؛ مواردی است که شنیده ایم و تبلیغاتی است که دامن زده می شود و اینها هیچکدام ملاک حقیقت بودن تصور ما نیست. حذف زنان از محدوده سیاست ، ادبیات و...همه و همه دروغ است. آقای مشیر سلیمی در کتابهایی به معرفی زنان شاعر ایران پرداخته و دست کم 10 جلد کتاب نتیجه این کار بوده است و باز اینها تمام شاعران زن ایران زمین نبوده اند. هیچ کس زنان را از دایره شعر حذف نکرده است. شما تاریخ بغداد را نگاه کنید. خانواده ای در عراق زمان بنی عباس خانواده ای به نام فقیه دامغانی بودند. از این خانواده دست کم الان دوسه لغتنامه چاپ شده و در بازار موجود است. لغتنامه فقیه درباره قرآن و اشباه و نظایر است. افراد این خانواده در جلد چندم تاریخ بغداد شمرده می شوند. قسمتی از تاریخ بغداد را یک نفر ننوشته و پس از مرگ او، دیگری نوشتن کتاب را ادامه داده و مجموعه کتابها شده است 30 جلد. این کتاب نشان می دهد که چند زن از این خانواده در بغداد، ابرشهر آن روزگار مدرس مدرسه اند. مدرسان ، علمای بزرگند و استادان آنها از مردان و زنان نامدار آن عصر. در عالم تصوف باز بیشتر از اینها حضور زن را مشاهده می کنیم. در بسیاری از مسائل به دلایلی درباره زنان نامدار بحث نکرده اند، مثلا در عرصه فروسیت و جنگاوری می بینیم شاهنامه مواردی از زنانی که می توانند بر اسب بنشینند و مثل گردآفرید در میدان با سهراب مقابله کنند، نام می برد. شخصیتی مثل بانو گرشاسب و زنان دیگری از این قبیل حتی در افسانه ها و اسطوره ها حضور دارند و حضور به فروسیت و پهلوانی دارند. در عرب می شود کنار همه مردان بزرگ ، زنانی از این قبیل برشمرد. در عرب زن دو گونه است یا حره است یا عجزه. زن حره زنی است که همان دوره ای که دختران را در گور می کنند (و قرآن شهادت می دهد و شهادت درستی هم هست) در انجمن مردان شرکت و در مسائل جدی بحث می کند. چه کسی می تواند بگوید خدیجه صاحب بزرگترین کاروان های قریش در دارالندبه برای فرستادن آن کاروان که قرآن گفت در زمستان و تابستان به این سو و آن سو می فرستند. (یعنی به سوی یمن و شام و...) شرکت نداشته است؛ خدیجه صاحب ملک و متاع است و همه اینها به او تعلق دارد. وکیل و کاروانسالار را باید او انتخاب کند و نوع کالایی را که باید حمل شود. او تعیین می کند و کار بازرگانی کار تخصصی است و به همین ترتیب است طبابت که در مشرق زمین ، بخش عمده ای از طبابت در دست زنان است. همه بچه های امروز به یاد می آورند که کودکی شان با نسخه های مادر و مادربزرگ و طب بومی و محلی که مادر بر آن احاطه دارد، معالجه می شدند. زن در عالم کشاورزی موجودی است که حذف شدنش یعنی صاعقه ، سیل ، نابودی ، مرگ و در جایی مثل ترکمن صحرا نبود زن یعنی مرگ کشاورزی و دامپروری. اگر زن وجود نداشته باشد هیچ یک از اینها نیست. متاسفانه روایت هایی که در روزگار ما انجام شده است روایت های آدمهایی بوده که اطلاعات درست و دقیقی نداشته اند. اگر به طور تحقیق و جزئ به جزئ درباره شعر و تاریخ ادبیات ایران صحبت شود متوجه خواهید شد که بیهوده نیست که شعر حقیقی مردم شرق غزل است و آن موجودی که در غزل ستایش می شود زن است و اگر خداست با صفات زنانه ستوده می شود نه با صفات مردانه و گاهی که بعضی ها مسائل را به صورت مردانه طرح می کنند مورد ایراد خردمندان عصر خودشان قرار می گیرند و نمی توانند این را بپذیرند. می خواهم بگویم این حرفها همه افسانه است ، این حرفها همه دروغ است و ساخته یک دوره غلطانداز که قبلش هم ما دچار انحطاط فرهنگی بودیم.
برخی اینگونه مطرح می کنند که تاکنون زن ایرانی الگوهای خود را در فرهنگ دینی و بومی شرقی جستجو می کرده است ؛ اما امروز با رفتن جامعه به سوی سرمایه سالاری ، زن ایرانی گوشه چشمی به نقش قالب ریزی شده زن جهانی نیز دارد. نظر شما در این باره چیست؛
متاسفانه در این پرسش هم آنچه تحقق فرض شده است ، بیش از حقیقت خارجی است. الگوهای فرهنگی شرقی اگر مراد تمایلات آیینی و حد و رسم های ملی و مذهبی این مردم است ، از گذشته های بسیار دور تا فرداهای شاید دورتر بر کلیت حقیقت انسان مشرق زمینی ، ازجمله زن حکومت می کند. در غیر این صورت ، غرب و شرقی در میان نخواهد بود و چنین پرسشی طرح نمی شود ؛ زیرا شرق غربی شده مدعی و وکیلی برای احراز حق هویت نخواهد داشت. اما تمایل بخشی از زنان جامعه خصوصا در شهرهای بزرگ به رفتارهای فراگیر جهانی زنان و مردان مساله ای همگانی است و قطعا عللی دارد که به ارتفاع آن علتها آن تمایلات هم که قطعا افراطها و تفریطهای انسان متجدد است از میانه برمی خیزد. سرمایه داری مساله فراگیر جهانی است ؛ اما همه جا به نتیجه های سیاسی ، اخلاقی و فرهنگی منجر نمی شود ؛ زیرا هر مهره ای درباره بزرگ جهان مهره های ریز و درشتی در مقابل دارد که وقتی بدون محاسبه و تقابل و تعارض آنها سخن می گوییم ، تنها به قاضی رفتن را تداعی می کند، چنان بازمی گردیم که خود می خواهیم ، نه چنان که هست. شما همیشه معلم بودید و به نوجوان ها و جوان ها درس دادید. اگر کسی درباره دخترانی که انتخاب می شوند تا ملکه زیبایی باشند و زیرنظر کارشناسان کوشش می کنند دوران ملکه بودنشان را طولانی کنند، از شما بپرسد و بخواهد بداند چنین چیزی در ذهن شما چه وزنی دارد و مثلا اگر دختر خود شما روزی بخواهد در این دایره حضور پیدا کند، شما چه می گویید؛
من ترجیح می دهم او ملکه فکر و هنر و اندیشه باشد تا ملکه زیبایی.
شما که از همه ما سنتی ترید، پس چرا این گونه سوال می پرسید؛
من زنی شرقی ام با الگوهایی که زن شرقی برای زندگی دارد، اما واقعیت جامعه این است که بسیاری از زنان در اجتماع ما شاغل هستند. خودشما استاد دختر خانمی دارید که دانشجوی پزشکی هستند، ایشان پس از این که تخصص بگیرند، باید ناگزیر کار کنند، در عین حال زندگی هم تشکیل بدهند. اگر بخواهند پس از تشکیل زندگی خانه نشین شوند و نقش همسری و مادری شان را بخوبی ایفا کنند، به نوعی هم ظلم به جامعه است ، هم ظلم به خودشان. چون برای متخصص شدن ایشان سرمایه گذاری شده است و جامعه هزینه پرداخت کرده تا پزشکی داشته باشد، اگر به بازار کار وارد شوند، طبق تعاریف شما از زن و نقش او در خانواده به خانواده ظلم می شود. در این خصوص چگونه می اندیشید؛
از دیدگاه من ، این گونه نیست. ایشان به لحاظ اندیشه در حدی بود که وقتی من چندین سال پیش از وی پرسیدم تو می خواهی در آینده چکار کنی و او گفت من اگر در رشته پزشکی قبول شوم ، ارزشش را دارد که عمرم را روی این کار بگذارم وگرنه وارد کاری می شوم که شما شدید. او به دانش پزشکی علاقه مند است و کوشش وی بیشتر در این طریق است. پزشکی شرق را می خواند. زبان اردو را آموخته برای این که پزشکی هند را بشناسد. به هر حال من نمی توانم برای زمان او تصمیم بگیرم. زمان او زمان دیگری است. من اعتقاد ندارم که باید بچه ها را ارسطویی یا افلاطونی بار بیاوریم.
پس در تفکر شما دوگونه دیدگاه نسبت به زن وجود دارد. یکی نسل همسر و مادرتان که در مورد ایشان معتقدید باید نقش مادری خود را در عالم ایفا کنند و در خانه بمانند و دیگری نسل دخترتان که باید خود در مورد زندگی شان تصمیم بگیرند.
بچه های امروز باید پیوسته آمادگی داشته باشند شرایط خود را بسنجند. زمان سرشار از دسته ای از حوادث است ، حوادث زمان من چیز دیگری بود و حوادث زمان او چیز دیگری است. گاه که با دخترم به گفتگو می نشینیم و من می گویم امروز مرد وجود ندارد، او می گوید زن هم وجود ندارد. او معتقد است مردان و زنان روزگار ما باید تجدیدنظر جدی راجع به خودشان بکنند وگرنه اصلا هستی و اجتماع در معرض خطر است. او این گونه فکر می کند و نیازی ندارد به این که من برایش تکلیف تعیین کنم ، روزگار او روزگار دیگری است.
آیا اعتقاد دارید زنان باید در خانه باشند و کاری انجام ندهند؛
نه اتفاقا. یکی از کسانی که کار را خراب می کند آقایانی هستند که با تعصب نگاه می کنند و اتفاقا بین مسلمانان اینها نسبت به عنصر زن خشن ترند، رفتارشان رفتار سنگین و باوقار است و با فاصله ، بچه ها در خانواده هایشان جدا هستند، خانم خانه جداست و مرد بیشتر ساعاتش را با دوستانش و حساب و کتابش می گذراند و نقش زن در خانه در حد اداره کردن خانه ، تهیه غذای حاج آقا و بقیه اهل خانواده و اینهاست. آنجا که مردم در عالم کشاورزی با هم کار می کردند که با هم بودند و این طور نبوده که جواز کار به زن ندهند. برخی کارها در عالم به طور جداگانه برای زنان تعیین شده است. دختر، دوشیزه ، دوشنده و دوختن همه به هم بسته است. در فرهنگ باستانی ما دوشیدن گوسفند و دوختن جامه ای که احتیاج به وصله دارد و دوشیزه همه به هم ربط دارند.اما کارهای سنگین خانه برعهده برادر است ، این طور است که دفاع به عهده اوست ، حمل بار به عهده اوست و پدر نقش خدایان را دارد یعنی هدایت می کند و مادر اصل اصل اصل است و اجاق خانه مادر است و همه اینها دور مادر جمع می شوند. در فرهنگ اسطوره ای شاید چنین چیزی وجود ندارد.
اگر بخواهیم شما را نماینده قشر یا گروهی (سنت گرا یا دارای تفکر ویژه ای) بدانیم ، شما نماینده کدام هستید؛
اگر کلمه ارتجاع در سالهای اخیر برای این نوع نسبتها شیرین ترین کلمه ای باشد که در زبان اهل تجدد وجود دارد، من همان مرتجع دو آتشه مشرق زمینی ام که به فکر و فرهنگ موروث خود فخر می کنم و هیچ ابایی از سنتی اندیشیدن ندارم. لکن متاسفانه سنت مشرق زمینی که در فرهنگ ما همان سنت نبی اکرم است و شخصیت ایشان در اندیشه ما در حقیقت شخصیت انسان کامل محسوب می شود، چنان با تبلیغات پیگیر و مستمر متحول شده است که حتی اصیل ترین مردان هم از این که به سنتی بودن خویش اعتراف کنند، ابا دارند.

ارجمندی زنان


اگر از من درباره زن بپرسید، اعتقادم بر این است که زن هزار بار از مرد ارجمندتر است. هم در نزد خدا، هم در جهان ، هم به حسب قدرت. برای این که در تمام طول تاریخ برای این حرف شاهد دارم. در واقع اگر بپرسند چرا زنان وارد بازار کار شدند، می گویم از سستی مردان است. زن هر وقت احساس نگرانی نسبت به آشیانه پیدا کند، نقشش را تغییر می دهد. در واقع در همه طبیعت جایش را با مرد عوض می کند. زن دارای قابلیت بی حد و حصری است. مرد نمی تواند قابلیت خود را عوض کند. شما حتی اگر مردی به عظمت حسین بن علی هم باشید، در جایی به بن بست می رسید و باید بروید بجنگید و تمام. ولی بقیه هستی به وسیله یک زن باید حفظ و صیانت شود. این واقعیت است. در طول تاریخ هم هزار شاهد از این گونه داریم.




سودابه امینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها