با وجود آن که نتایج مطالعات آماری مختلف نشان میدهد پیشرفت و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها نسبت مستقیمی با بودجه تحقیق، پژوهش و برنامههای کلان کشورها در توسعه علمی دارد و افزایش بودجه عملیاتی پژوهش و رسیدن سهم آن از درآمد ناخالص ملی به رقم 4 درصد در سالهای اخیر جزو مطالبات رهبر معظم انقلاب بوده است، اما غفلت از موضوع توسعه علمی نکتهای است که به نظر میرسد بیشتر نامزدها توجه جدی به آن ندارند و کماکان بر طبل عقبماندگی علمی میکوبند.
در چنین شرایطی سوال این است که در سالهای پس از انقلاب، با وجود بالارفتن سطح سواد و آگاهی جامعه ما و افزایش خیرهکننده تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهها، چرا هنوز خبری از حضور قابل توجه، فعال و نقادانه این جمعیت تحصیلکرده و مطالبهگری آنها نسبت به عملکرد دولتها و کاندیداها برای رشد و توسعه علمی کشور دیده نمیشود؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که مقوله علم را از رقابتهای سیاسی جدا کنیم و برای حل مشکلات بنیادین کشور در بخشهای مختلف چراغ علم را سرلوحه امور قرار دهیم و از نامزدها بخواهیم برنامههای خود برای توسعه علمی کشور را به صورت واقعبینانه و با پرهیز از اتکا به شعار مطرح کنند؟
نخبگان منفعل
دکتر مصطفی مهرآیین، جامعهشناس درباره دلایل انفعال نخبگان و جمعیت تحصیلکرده کشور نسبت به مطالبهگری در حوزه توسعه علمی به جامجم میگوید: ما در کشور چیزی به نام «سیاست» نداریم. سیاست درمعنای واقعی وعلمی خود بیانگر «هویت و بودن» است. افراد در دنیای سیاست درباره چیستی خود صحبت میکنند. در این معنا، همه آدمها حق دارند بگویند چه کسی هستند و چه عقاید، نیازها و خواستههایی دارند.
وی ادامه میدهد: ما نه با سیاست بلکه با «سیاسی بودن» مواجه هستیم. سیاسی بودن به معنای تعلق داشتن به یک گروه راست یا چپ و حرکت بدون هویت در مسیر برنامههای هر گروه است. اصولا نخبگان دوست ندارند در وادی این تعلقات قرار بگیرند. هر چند عدهای موافق این تعلقپذیری و حرکت در مسیر منافع و قدرت گروه انتخابی خود هستند. طبعا این افراد نیز چون به دنبال تعلق داشتن و کسب قدرت هستند، مطالبه گر نیستند.
این استاد دانشگاه خاطرنشان میکند: یکی از افراد علمی و معتقد به مفهوم واقعی سیاست که سکوت کرده است، خود من هستم. عضویت در هر گروه به معنای پذیرش آسیبهای عضویت در آن گروه است. در چنین شرایطی نخبگان نیز مجبورند خود را به سطح تودههای مردم عادی تنزل دهند و بگویند من هم در این غفلت و بیتفاوتی زندگی میکنم.
نفت و توسعه علمی؟!
«وقتی نفت وجود دارد، دیگر چه نیازی است که کاندیداها و مسئولان کشور به فکر علم، توسعه علمی، صحبت و برنامه ریزی برای آن باشند؟! وجود نفت در اقتصاد ما یعنی امکان خطا کردن، تنبلی، بیاعتنایی و هزاران پیامد دیگر. در چنین سیستمی اصولا دولت مستقل از جامعه بوده و به دنبال چالش با طبیعت و جامعه نیست.»
دکتر مهرآیین در ادامه اظهارات خود تأکید میکند: اقتصاد از نظر جامعه شناسی به معنای پول نیست. اقتصاد یعنی بتوانید تمام آنچه را در طبیعت کشور و جامعه وجود دارد در اختیار بگیرید و از آن ثروت تولید کنید. آن موقع توجه به علم و رویکردهای مرتبط با آن اهمیت مییابد. متاسفانه چنین رویکردی درمیان دولتها و کاندیداها دیده نمیشود.
انحراف معیار رشد علمی
برخی محققان معتقدند در چند سال گذشته رشد کمی مقالات علمی و افزایش تعداد دانشجویان مقاطع مختلف، معیارهای رشد علمی کشور را به انحراف کشانده است. دکتر محمدامین قانعیراد، جامعهشناس و عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور با اشاره به نگاه بشدت سیاسی مسئولان نسبت به توسعه علم مخصوصا در زمان کاندیداتوری به جامجم میگوید: شاخص قرار دادن کمیت تولید مقالات به عنوان معیار شتاب علمی کاملا نامناسب و اشتباه است.
وی تأکید میکند: وجود مقالات متعدد اتفاقا نشانه بیسامانی فضای علم است. بسیاری از دانشگاهیان به خاطر نظام ارتقا، همه چیز را در مقاله نوشتن خلاصه میکنند. این وضعیت شبیه کسی است که مثلا دست یا پایش بیش از اندازه رشد کرده و به دلیل به هم خوردن توازن رشد ارگانها، فرد نمیتواند راه برود. یکی از پیامدهای ساماندهی دانشگاهها و توسعه علمی کاهش تعداد مقالات و توجه به مساله کیفیت است.
توسعه علمی در حد معیشت!
دکتر قانعیراد درباره نوع نگرش کاندیداها به توسعه علمی کشور و معطوفکردن آن به معیشت و منزلت معلمان میگوید: بله، معیشت معلمان بسیار مهم است، اما تمرکز بر این شاخصهای سادهاندیشانه اتفاقا مشکلساز است. دیدیم تقریبا همه کاندیداها در حالی افزایش حقوق معلمان یا افزایش یارانه را راهحل مشکل معیشت میدانند که به منبع مشکل یعنی کاهش ارزش پول ملی توجهی ندارند. این نوع نگاه فقط یک روش پوپولیستی برای جمعآوری رأی مردم است.
نیروی انسانی منفعل یا خلاق؟
آموزش و پرورش در تربیت یک کنشگر فعال و خلاق ایرانی در بستر نهاد مدرسه مشکل اساسی دارد. مسئولان باید پاسخگو باشند به دنبال تربیت چه گروهی از سرمایه انسانی برای جامعه هستند. آیا وظیفه نهاد مدرسه تربیت یک فرد خلاق، کنشگر و شهروند مسئول است یا تربیت افرادی منفعل با حافظه مکانیکی که هدفشان فقط به دست آوردن مدرک، رشد اقتصادی و موفقیتهای فردی خودشان است. ما با این مسائل مواجهیم، هستیم نه این که چند مقاله در دانشگاه تولید میشود.
دکتر قانعیراد در ادامه اظهارات خود خاطرنشان میکند: ما در کشور با مشکل واحدهای تحقیق و توسعه (R&D) مواجه هستیم. ما اساسا نهاد تحقیق و توسعه در کشور نداریم. کاندیداهای ریاستجمهوری باید به این مسائل توجه کنند و برای آنها برنامههای عملیاتی ارائه کرده؛ نه این که تا صحبت از توسعه علم میشود، بلافاصله سراغ حقوق معلمان و تعداد مقالات تولید شده بروند.
کمبود کنشگر علمی نقاد
عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در ادامه درباره دلایل مطالبه گر نبودن نخبگان میگوید: وقتی عقبماندگی علمی داریم، مسلما عقبماندگی کنشگران علمی را هم خواهیم داشت. درک استادان و پژوهشگران از علم جای اما و اگر دارد. اجماعی بین نخبگان درباره شرایط توسعه علمی دیده نمیشود و عمدتا مقهور شاخصهای کمی هستند و این بد است. کنشگران علمی اندکی داریم که به شیوه نقادانه به سیاستها و توسعه علمی در کشور نگاه میکنند و تلاش میکنند مسیر توسعه علمی را اصلاح کنند.
دکتر قانعیراد یکی از مشکلات بزرگ توسعه علمی کشور را تعدد مراکز سیاستگذاری و برنامهریزی میداند و یکسانسازی مراکز تصمیمگیر و برنامهریز علمی، استقلال دانشگاهها در برنامهریزی و مدیریت آن و قطع انتصاب روسای دانشگاهها در وزارت علوم را از اولین گامها برای حرکت در مسیر توسعه علمی کشور ارزیابی میکند. این استاد جامعهشناسی تأکید میکند: سیاسیبودن انتصاب روسای دانشگاهها باعث شده با تغییر دولت و وزیر، 200 رئیس دانشگاه عوض شود! از فضای علم باید به گونهای محافظت شود که مورد هجوم فضای سیاسی قرار نگیرد.
ناامیدی از اصلاح سیاستها
دکتر حسین شیخرضایی، عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور نیز درباره دلایل عقبماندگی علمی کشور و مطالبهگر نبودن نخبگان از کاندیداهای ریاستجمهوری برای رشد و توسعه علمی به جامجم میگوید: به شکل عمومی مردم مطالباتشان را نمیگویند، زیرا نوعی ناامیدی نسبت به اصلاح سیاستها از سوی مسئولان بین مردم عادی و تحصیلکرده حاکم شده است. از سوی دیگر وقتی تمام تصمیمات در مرکزی به نام وزارت علوم گرفته میشود، به شکل طبیعی جسارت افراد برای مطالبهگری نیز کم میشود و اغلب خود را با خواستههای آن مقام مرکزی تطبیق میدهند.
وی ادامه میدهد: تا جایی که صحبتهای کاندیداها را گوش دادم هیچ اشارهای به نظام آموزش به معنای آموزش عمومی مدرسه، آموزش عالی و دانشگاه نبود. چندی پیش عدهای از کسانی که دغدغه آموزش و پرورش دارند، سوالاتی طرح و خواستار پاسخگویی کاندیداها شدند، اما شاهد بودیم مساله آموزش اصلا جزو اولویتهای هیچ کدام از کاندیداها نبود.
عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور این بیتوجهی را معنادار میداند و معتقد است وزارتخانههای علوم و آموزش و پرورش دستخوش مصالحه و ملاحظات سیاسی است. به این معنا که انتصابها در این وزارتخانهها بر اساس تامین منافع گروه مقابل استفاده میشود. وقتی چیزی از توسعه علمی جزو برنامههای تبلیغاتی یک کاندیدا نیست بعدا هم مطالبه و پاسخگویی نسبت به آن وجود نخواهد داشت. در این شرایط هر کدام از این شش نامزد انتخاب شوند در موضوع توسعه علمی تفاوتی نخواهند کرد.
ضعف ساختاری وزارت علوم
«کمبود بودجه» راه فرار متداول مسئولان تمام دولتها در اجرایینشدن طرحهای پژوهشی و ملی است و به نظر میرسد در هیچ دولتی قرار نیست این مشکل رفع شود. باید همچنان شاهد معطلماندن پروژههای مهم ملی همچون چشمه نور، رصدخانه ملی، انرژی خورشیدی و سایر انرژیهای جایگزین باشیم. در حالی که بر اساس برنامه ششم توسعه سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی از حدود 4/0 درصد فعلی باید به 3درصد و طبق توصیه رهبری و بر اساس سند چشمانداز 1404کشور این بودجه باید به 4 درصد افزایش یابد.
دکتر شیخ رضایی میگوید: به نظر من اول باید یک سیاست کلی درباره آموزش عمومی و آموزش عالی مشخص شود تا ذیل آن معلوم شود طرحهای ملی کجا قرار میگیرند. هنوز مشخص نیست وزارتخانه علوم ما وزارت آموزش عالی است و تنها وظیفه اش مدیریت دانشگاهها و تحصیلات تکمیلی است یا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است. اگر مورد دوم است یعنی وزارتخانه باید متکفل علم، پیشرفت علمی در زمینههای مختلف، تحقیقات و فناوری باشد. نام وزارتخانه تغییر کرده است، اما ساختار آن مطابق با وظایفش نیست. در سالهای گذشته این وزارتخانه به وظیفه اصلی خود برای مدیریت آموزش عالی نپرداخته است، چه رسد به مدیریت علم و فناوری.
دکتر شیخ رضایی: راهاندازی دانش بنیانها، اشتباه خطرناک
دکتر شیخ رضایی معتقد است راهاندازی شرکتهای دانشبنیان یکی از اشتباهترین ایدهها بوده است. دستاندرکاران وزارت علوم، شرکتهای دانشبنیان را دستاورد نسل سوم دانشگاهها عنوان میکنند که هدف اصلی آن درآمدزایی است. در این نگرش، دانشگاه یک نهاد اقتصادی و در جهت تولید ثروت تلقی میشود که ایدهای بسیار اشتباه و خطرناک است.
این عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در ادامه اظهارات خود میگوید: وظیفه دانشگاه بخصوص در کشور ما ارتقای فرهنگ، عمومیسازی دانش و بالا بردن سطح سواد اعضای جامعه است، نه تولید سرمایه.
سهیلا فلاحی
دانش