در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنگامی که خداوند روح الهی خود را در گل انسان دمید، بخشی از حقیقت فداکاری در آن نهفته بود. انگار فداکاری در آن دم، جزئی از وجود انسان شد. او شکل گرفت در حالی که سرشار از ویژگیهای علوی پروردگار خویش بود. در وجود آدم آن اندازه نیکسرشتی وجود داشت که اگر اراده کند، بتواند مقابل تمام وسوسههای سخت و سنگین اهریمنی بایستد و خود را به تمام معنا درمقام اشرف مخلوقات ارائه کند.
مادری سه فرزند دارد. همسر او، کارگری زحمتکش اما ناتوان است. مادر میداند بیش از این نمیتواند از مرد خود توقع داشته باشد. فرزندانش درسن رشد فقط هزینه دارند، در حالی که توانایی کارکردن و کسب درآمد پیدا نکردهاند. این مادر با گذشتن از تمام خواستههای معمول زنانه میتواند قوام زندگی را امکانپذیر کند. او باید از خواب و خوراک و تفریحات موردنیاز خود بگذرد تا بتواند پابه پای مرد مبلغی درآمد کسب کند، به امور خانه برسد و در عین حال، شبانه روز همراه فرزندان خود باشد. این مادر، خود را برای سالیان دراز فدا میکند تا بتواند فرزندان را از سنین ناتوانی به دوران بلوغ و بالندگی برساند و سه انسان توانمند و قابل قبول تحویل جامعه دهد. یک انسان فدا میشود تا سه انسان دیگر رشد کنند. هرچند هر یک نفر که تربیت میشود، در واقع جامعهای تربیت شده است.
پسری پدر از دست میدهد در حالی که چهار خواهر و برادر کوچکتر از خود دارد. آنها نانآوری جز این برادر بزرگتر ندارند و او میداند که چشم امید مادر و خواهر و برادران کوچک به برادر بزرگ است. پس توقعات طبیعی خود را رها میکند و با جد و جهد به تامین هزینههای آنان میپردازد. سالهای سال این وضعیت به طول میانجامد تا بالاخره کوچکترها بزرگ میشوند و هر یک توانایی اداره زندگی خود را مییابند. یک نفر فدا شده تا پنج نفر دیگر در مضیقه نباشند.
دو دوست قدیمی دنبال کار میگردند. شرایط یکسانی دارند و باید به نتیجهای مشابه برسند. هر جا میتوانند پرس و جو میکنند تا این که بالاخره یک شغل مناسب پیدا میشود. آنها دو نفرند و این تنها برای یکی از آن دوست. یکی به نفع دیگری کنار میرود. او به این شغل احتیاج دارد، اما میداند که شرایط دومی دشوارتر است. یکی فدا میشود تا ادامه زندگی برای دیگری امکانپذیر شود.
حال به نوع فداکاری افرادی بپردازیم که برای دفاع از مرز و بوم، خانه و خانواده خود را رها کردند و راهی جبهههای جنگ شدند؛ مردانی که جان دادند و سختی و عذاب خریدند. به جبهه رفتند، تیر و ترکش و خمپاره خوردند، به سمت دشمن یورش بردند، در مقابل حملات بیرحمانه آنها مردانه ایستادند، از حداقل امکانات برخوردار بودند، اما حداکثر پایداری را نشان دادند تا از مرزهای وطن دفاع کرده باشند. آنها رفتند، کشته شدند، عذاب کشیدند، اعضای جسم خود و بخشهایی از روح خود را دادند یا برنگشتند یا با کولهباری از عذاب بازگشتند.
در همین حال، ما در پناهگاهها پناه میگرفتیم و برای آنها دست به دعا میشدیم. این غیرتمندان پرشوروحال میجنگیدند و خون میدادند. فداکاری آنها برای یک یا چند نفر نبود. هر یک از آنها برای کل مردم ایران ایثار کردند. نسل معاصر از محبت این عزیزان بهره برد، اما نتیجه تلاش این رزمندگان غیور تا ابد باقی میماند. آنها فدا شدند نا نسل ما محافظت شوند. نفس هر ایرانی به ایثار این بزرگواران بسته است و بر هر ایرانی واجب است که هر روز به بهانهای از آنها یاد کند و به نحوی حمیت و حمایتشان را به خاطر آورد. یادشان همواره گرامی و نامشان پاینده!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: