1- مخالفت با قرارداد تالبوت : این قرارداد واگذاری امتیاز انحصاری توتون و تنباکو به مدت پنج سال به شرکت انگلیسی تالبوت بود. عوارض ناشی از این قرارداد موجب قیام مردم شد که در تهران رهبری این حرکت ضد استعماری را میرزا حسن آشتیانی و شیخ فضل الله نوری به عهده گرفتند. شیخ فضل الله نوری به عنوان نماینده رهبر نهضت تنباکو بخوبی به انجام وظیفه پرداخت و در پیروزی این نهضت نقش مهمی ایفا کرد.
2- مخالفت با انحراف جنبش مشروطه : روشنفکر نمایان غربزده و فراماسون های وابسته به دربار ، تحت نفوذ استعمار انگلیس در صدد انحراف اهداف جنبش مشروطه از ایجاد عدالتخانه به ایجاد حکومتی مطابق نیات بیگانگان برآمدند که شیخ متوجه وقوع انحرافات مهم در روند نهضت شد و از این تاریخ به بعد به افشای نیات شوم دشمنان پرداخت تا از انحراف نهضت جلوگیری به عمل آورد. بنابراین شیخ از نخستین عالمانی بود که در آن دوران به نقشه شوم استعمار در جهت اسلام زدایی و نیز جایگزینی ملی گرایی به جای اسلام گرایی و ترویج بی بند و باری به نام آزادی و دموکراسی پی برد ولحظه ای از مقابله با این جریان شوم بازنایستاد. این حرکت اسلام خواهانه شیخ شهید از سوی دولت انگلیس و ایادی آن بی پاسخ نماند ، چرا که آنان می دانستند در صورت موفقیت شیخ تمام نقشه های شوم آنان با شکست مواجه خواهد شد. براین اساس ، تلاش کردند او را مخالف آزادی و قانونمداری و طرفدار اصلاحات معرفی کنند. تا بدین وسیله افکار عمومی را علیه او بشورانند و پایگاه مهم اجتماعی او را از بین ببرند. علی رغم این که مطبوعات به اصطلاح اصلاح طلب آن روز و تریبون های عمومی از رساندن سخنان او به مردم خودداری کردند ، وی از طریق تحصن و بست نشستن در حرم عبدالعظیم حسنی و پخش اعلامیه هایی با عنوان لایحه به روشنگری مردم می پرداخت.
شیخ شهید و قانون اساسی : به دنبال صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورا ، شیخ فضل الله خواهان قانونی بود که بر پایه احکام اسلامی باشد اما روشنفکران وابسته خواهان قانونی به سبک کشورهای غربی بودند. شیخ از راه روشنگری و نصیحت و خیرخواهی تلاش کرد از تصویب قوانین غیراسلامی جلوگیری شود اما موفق نشد و مخالفان در عکس العمل به این حرکت شیخ ، به او ناجوانمردانه تهمت زدند که چون ریاستی پیدا نکرده ، راه مخالفت در پیش گرفته تا از این راه به ریاست برسد.
شیخ شهید و حکومت مشروطه : مرحوم شیخ فضل الله نوری معتقد بود چون اکثر مردم مسلمان هستند ، باید حکومت نیز مشروطه مشروعه باشد و قوانین آن منطبق با اسلام باشد ، او می گفت : «والله من با مشروطه مخالفت ندارم بلکه با اشخاص بی دین و گمراه و گمراه گر مخالفم...»
شیخ فضل الله و روشنفکران غربزده : پس از ایجاد مجلس قانون ، به حذف روحانیون در سیاست و تعطیل کردن قوانین اسلامی پرداختند ، کسانی چون مجدالاسلام کرمانی می گفتند... «دخالت روحانیون در مجلس سبب انحطاط آن است و حتی طولی نکشید که به صورت صریح گفتند ما مشروعه نمی خواهیم...» در مقابل این عده ، شیخ فضل الله به همراه عده اندکی از علما مقاومت کردند و بر لزوم اضافه شدن قید مشروعه پافشاری کردند.
|
شهادت شیخ فضل الله
توجه و تمرکز نظر رهبران دینی نسبت به استبداد تاریخی اشرافیت فاسد برخی از رهبران دینی را از انحرافات نوینی که در حال تحقق بود ، دور می داشت به طوری که برای مقابله با استبداد همراهی با روشنفکران وابسته را ضروری می دانستند این گروه از این حقیقت غافل بودند که بسیاری از مفاسد دهه های اخیر استبداد ناشی از نفوذ و حضور روشنفکران وابسته در ارکان آنها است. شیخ فضل الله در چنین شرایطی با انتخاب آگاهانه شهادت از هستی خود به عنوان آخرین وسیله برای افشای ماهیت جریان انحرافی استفاده کرد. او در روز 13 رجب سال 1327 ه.ق در پای دار خطاب به مردم گفت : خدایا تو شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم که موسسین این اساس ، لامذهبین هستند که مردم را فریب داده اند. این اساس مخالف اسلام است... و آن گاه که یوسف خان ارضی عمامه را از سر او برداشت و به سوی مردم پرتاب کرد.
او گفت: از سر من عمامه را برداشتند از سر همه برخواهند داشت...» آل احمد در عبارت گویای خود درباره بردار رفتن شیخ می نویسد: «من نعش آن بزرگوار را بر سر دار ، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از 200
سال کشمکش بر بام سران این مملکت برافراشته شد». امید که با عبرت آموزی از تاریخ و این که تاریخ گذشته چراغ راه آینده است ، شاهد تکرار تاریخ به وسیله برخی عناصر روشنفکر که در صدد هجمه به مقدسات دین و منزوی کردن نهاد مرجعیت و روحانیت به بهانه شعارهای آزادیخواهانه هستند ، نباشیم.
|