در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنگامی که این ایام پیش میآمد؛ ثبات و آرامش که به هر ترتیب یا از طریق بسط عدالت و حکومت دادرس، دلسوز و محبوب یا از طریق اعمال زور و وحشت در ایران استقرار یافته بود، از هم میپاشید و اوضاع مملکت به هم میخورد و سرکشان و جاهطلبان و خوانین در استانها و ایالات و ولایات سر به طغیان برمیداشتند و خود مدعی قدرتمداری میشدند.
شاه میری در روم
در جمهوری روم که از قرون نزدیک به میلاد مسیح رژیم جمهوری اش تبدیل به امپراتوری شد شاهمیری مکرر روی میداد. هر امپراتوری که میمرد یا در جنگی کشته میشد عدهای از نظامیان بلندپایه خواهان تاج و تخت میشدند و با نیروهای تحت فرمان خود راهی روم شده و با اشغال پایتخت زمام امور را به دست میگرفتند.
در امپراتوری روم پس از ادوار اولیه آن معمولا فرزند امپراتور متوفی به سلطنت نمیرسید و یکی از لگاتها یا فرماندهان لژیونها اعلام سلطنت میکرد و راهی پایتخت که از سالهای نیمه اول قرن چهارم میلادی، شهر کنستانتینیول یا قسطنطنیه یا همین استانبول کنونی بود میشد و خود را امپراتور اعلام میکرد. ولی آن کشور دارای سنا یا مجلس بزرگان بود. بالاخره کسانی بودند که مینشستند و اوضاع را تمشیت میدادند. بعضی از امپراتوران از سربازان و درجهداران عادلی بودند که کمکم بر اثر قوت جسمی و شمشیرزنی، متحجرانه ترقی کرده به درجه لگاتی یا سرتیپی رسیده بودند. درجات در ارتش روم مانند درجات نظامی امروز ارتشهای جهان متعدد بود و بالاترین فرمانده ارتش را «ماژلیستر میلیتارم» میخواندند که نیروبد یا مارشال بود. درجه بعدی پاتریکوس و درجه پایینتر استراتگوس بود و سپس لگات فرمانده لژیون 6400 نفری بود.
در ارتش روم چون عده ژنرالها زیاد بود، دوران شاهمیری چندان طولانی نمیشد و بالاخره یکی از ژنرالها بنا به رای شورای عالی امپراتوری به این مقام میرسید.
شاه میری در ایران
در ایران چون فرزند شاه متوفی حتما باید به سلطنت می رسید اوضاع شاهمیری حتما پیش میآمد. مخصوصا که بعضی از ولیعهدها خردسال بوده و قادر به انجام وظایف خود نبودند.
جالب این که شاپور دوم هنگام مرگ پدرش هنوز متولد نشده بود و درباریان تاج را در خوابگاه مادر او قرار دادند و وقتی دو سه ماه بعد به دنیا آمد او را سلطان و شاه کشور شناختند و اتفاقا فرمانروای لایق و شجاعی از آب درآمد. دوران شاهمیری در ایران دوران پس از وفات پادشاه وقت بود. طی این دوران تا اوضاع کشور مرتب شود تمام کشور غرق در آشوب میشد. راهزنان به جادهها میریختند و راهها را میبستند و کاروانها یا روستاها را غارت میکردند.
دشمنان خارجی بنای تجاوز به خاک کشور را میگذاشتند. جناحهای مختلف درباری به جان هم میافتادند و گاهی وزیری، وزیر دیگری را میکشت. اجناس گران میشد، تجار کالاهای خود را پنهان میکردند. گوشت و خواربار به سختی به دست میآمدوهیچ کس از دیگری فرمان نمیبرد.
شاه میری در ساسانیان
ایرانیان در زمان اشکانیان مجلس مغستان و مهستان داشتند، اما در دوران ساسانیان همه چیز تحت نظر شاهنشاه بود. معمولا تعیین پسر ارشد برای سلطنت اجباری نبود بلکه پادشاه نام پسر مورد علاقه خود را که برای اداره امور کشور قابل میدانست در کاغذی نوشته و در صندوقی قرار میداد و پس از مرگ او هیاتی مرکب از روحانی بزرگ (موبد موبدان)، بزرگ فرماتار (نخستوزیر) و بزرگ ارتشتاران سالار (فرمانده کل ارتش) آن صندوق را گشوده به رایزنی میپرداختند. اگر پادشاه فقید فرزندی نداشت یکی از عموها یا داییها یا شاهزادگان نزدیک را به سلطنت برمیگزیدند. اگر هیات سهنفری به توافق نمیرسیدند امر به موبد موبدان محول میشد که چند شبانهروز به نیایش و تفأل پرداخته وجانشین را برمیگزید و نظر او لازمالاجرا بود. زیرا حکومت ساسانیان تئوکراتیک (مذهبی) بود و موبد موبدان آنچه میگفت باید اجرا شود.
شاه میری دردوره صفویه
در دوران صفویه نیز چند بار شاهمیری روی داده که یکی از آنها، دوران پس از مرگ شاه طهماسب اول است که پسران او به جان هم افتادند و بالاخره شاه اسماعیل دوم که فردی خونخوار و سفاک و دیوانهوار بود به مدت 5/1 سال بر تخت نشست و عده زیادی از شاهزادگان و دولتمردان را کشت.
پس از به تخت نشستن شاه محمد صفوی که نیمهکور بود تا رسیدن شاهعباس اول- پسر کوچکش -هم مدتی مملکت دچار شاهمیری شد که بالاخره شاه عباس در حالی که مادرش و برادرش به دست سران قزلباش کشته شده بودند بر تخت نشست و مملکت را در حدود 40 سال در نهایت تدبیر و درایت و سختگیری اداره کرد.
شاه میری در قاجار
در دوران قاجار هم چند بار شاهمیری پیش آمد که کسانی چون قائممقام فراهانی و امیرکبیر اوضاع را تا نشستن شاه جدید بر تخت آرام نگاه داشتند.
دراین دوران ، برای جلوگیری از آشوب، غارت و تجزیه کشور، مرگ شاه را پنهان میداشتند. مثلا تا ناصرالدینشاه ظرف 40 روز از تبریز ـ که قرارگاه ولیعهد بود ـ به تهران برسد مهدعلیا مادر او و همسر محمدشاه، مرگ شوهرش را مخفی نگه داشت. همین طور وقتی ناصرالدین شاه را در روز 12 اردیبهشت 1275 هجری شمسی در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تیر خورد و مرد او را در کالسکه سلطنتی طوری نشاندند و امین خاقان پدر ملیجک را پشت او قرار دادند که مردم تماشاگر میاندیشیدند شاه زنده است و پدر ملیجک دستهای خود را داخل آستین پوشاک شاه کرده و برای مردم دست تکان میدادند که شایعه تیر خوردن شاه منتشر نشود و باعث بروز بلوا نگردد.
خسرو معتضد - تاریخ نگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: