عروسک بافتنی

سپیده و مریم در کلاس پنجم دبستان درس می‌خواندند و با هم همکلاسی بودند. مریم مادری، هنرمند داشت که همیشه لباس‌هایش را برای او می‌دوخت و می‌بافت و تلاش می‌کرد خودش همه چیز را برای دخترش آماده کند.
کد خبر: ۱۰۲۲۲۲۸

در زمستان برای او ژاکت آماده می‌کرد و تابستان هم لباس‌های رنگارنگ می‌دوخت. مریم از این کار مادرش خیلی خوشحال بود و از همان سنین گاهی کنار مادر می‌نشست تا از او خیاطی و بافتنی یاد بگیرد. مریم متوجه شده بود اگر کسی خودش چیزی را درست کند می‌تواند نتیجه‌ای زیباتر و ارزان‌تر به‌دست آورد و به همین دلیل از همان سنین کم اصرار داشت هنرهای مختلفی را یاد بگیرد. اما وضعیت سپیده دقیقاً برعکس بود.

سپیده هرچیزی که دوست داشت برای او می‌خریدند. شیک‌ترین لباس‌ها، کیف، کفش، گل‌سر، عروسک، جامدادی، مدادنوکی، خودکارهای رنگی و خلاصه هر چیزی که دلش می‌خواست خیلی راحت در دسترسش بود. سپیده عادت کرده بود همه چیز را به همکلاسی‌هایش نشان دهد و بابت داشتن وسایل شیک و گرانقیمت پز بدهد. او از این کار لذت می‌برد و هراز گاهی هم مریم را به‌دلیل داشتن کیف و جامدادی دست دوز مسخره می‌کرد.

مریم چندبار گریه کنان ماجرا را به مادرش گفته بود اما مادر هربار او را دلداری می‌داد و می‌گفت: «مریم جان، سپیده اشتباه می‌کند و تو نباید از شنیدن حرف‌های او ناراحت شوی. این هنر نیست که کسی پول بدهد و شیک‌ترین وسیله را از مغازه خریداری کند. هنر آن است که بتوانی هرچیز را با حداقل قیمت و امکانات تهیه کنی. حال اگر صبر و حوصله به خرج دهی و خودت با توانایی‌هایت آن را آماده کنی که نورعلی نور است.» و بعد ادامه می‌داد: «بزودی روزی می‌رسد که حرف من را از صمیم دل درک می‌کنی. همه برای یک فرد هنرمند ارزش قائلند چون کاری خاص بلد است.»

اواسط سال شد. یک روز ناظم مدرسه سر صف آمد و به آنها گفت قراراست در مدرسه جشنواره عروسک برگزارکنند. او از بچه‌ها خواست برای شرکت در جشنواره بهترین عروسکی که دارند را بیاورند. هر عروسکی که بیشترین رای را از سوی داوران که همان خانم معلم‌های مدرسه بودند بیاورد برنده است.

سپیده با شنیدن این خبر به خانه رفت و از مادرش خواست به همراه هم به چند اسباب‌بازی فروشی بروند تا بتواند زیباترین عروسک را انتخاب کند. مادر سپیده پیشنهاد کرد که او یکی از عروسک‌هایی که در خانه دارد را برای مسابقه ببرد اما سپیده اصرار داشت مادر برای او عروسکی نو و بسیار گرانقیمت تهیه کند. آنها با هم دو روز بعدازظهر به چند اسباب بازی فروشی رفتند تا این که بالاخره سپیده یک عروسک بزرگ و زیبا که می‌توانست حرف بزند را پسندید. آنها عروسک را خریدند و سپیده هم هفته بعد آن را به مسابقه برد.

از آن طرف، مریم هم موضوع مسابقه را با مادرش در میان گذاشت. مادر او را تشویق کرد در این مسابقه از هنر دست خود بهره بگیرد. مریم تا حدودی بافتنی یادگرفته بود و می‌توانست با راهنمایی‌های مادر عروسک ببافد.

مادرش نخ‌های باقیمانده از لباس‌های قبل را در اختیارش قرارداد. آن دو با هم طرح بافتن یک عروسک بسیار زیبا را ریختند و مریم دست به کار شد. هر جا اشکالی داشت از مادر سوال می‌کرد و از راهنمایی‌هایش بهره می‌برد. 5 روز طول کشید تا بتواند عروسک را ببافد. برای آن لباس و کلاه هم درست کرد و آنها را به تن عروسک کرد. عروسک آن‌قدر زیبا شده بود که خودش اول از همه عاشقش شد. آن را در دست گرفت و روز مسابقه به مدرسه برد.

تمام بچه‌ها عروسک‌هایشان را آورده بودند. عروسک بزرگ و زیبای سپیده از همه باشکوه‌تر بود و او مطمئن بود برنده مسابقه می‌شود. معلم‌ها همگی جمع شدند و از عروسک‌های بچه‌ها بازدید کردند. همه عروسک‌ها زیبا بودند. هر یک طرح، مدل و رنگی متفاوت از دیگری داشت اما هرکدام از معلم‌ها که به عروسک مریم می‌رسیدند درنگ می‌کردند. عروسک بافتنی مریم چیز دیگری بود. آنها از او پرسیدند عروسک را از کجا خریده و وقتی فهمیدند خودش بافته بسیار تعجب کردند و لب به تحسین او گشودند. مریم کمی راجع به روش بافت برای آنها توضیح داد و معلم‌ها مطمئن شدند او خودش عروسک را بافته است.

تمام معلم‌ها به عروسک مریم رای دادند. مریم آن را نخریده بود بلکه با هنرمندی درست کرده بود و این از نظر خانم معلم‌ها بسیار ارزش داشت. مریم برنده شد و به او جایزه دادند. دوستانش او را تشویق کردند و خانم مدیر هم عروسکش را در ویترین دفتر مدرسه نگاه داشت تا همه به یاد داشته باشند که در این مدرسه چه دختر هنرمندی درس می‌خوانده است. آنجا بود که مریم متوجه شد مادرش چه حرف درستی می‌زده و تصمیم گرفت از آن به بعد بیش از پیش هنرمندی را جدی بگیرد. سپیده هم از آن مسابقه درس مهمی گرفت و متوجه شد که درست کردن هر چیزی با دست چه ارزشی دارد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها