برای فهم نظریه نمایشی در سه مفهوم اساسی باید دقت کرد: جلوی صحنه، پشت صحنه و خارج از صحنه. در جلوی صحنه افراد باید دقیقا اجرای نمایشی را که از پیش آموخته و تمرین کردهاند؛ اجرا کنند. خود در جلوی صحنه بشدت تحت تاثیر انتظار دیگران است و سعی میکند نقشی را که از او انتظار دارند، بدرستی ایفا کند. انسانها در جلوی صحنه دوست دارند به بهترین نحو نقش خود را اجرا کنند و برای این کار در پشت صحنه مدتها تمرین میکنند. ضمنا مسائل پشت صحنه نباید در جلوی صحنه آشکار شود. مثلا ورزشکاران در جلوی صحنه نمایش، این گونه نشان میدهند که همه امتیازات را مادرزاد میدانند. بسیاری از ورزشکاران آن چیزی که نشان میدهند، نیستند. آنها بر این باورند که خود آنها نیز مشتاقانه چنین نقشی را پذیرا نشدهاند، بلکه این جامعه است که برای آنها این نقش را از پیش آماده کرده است. صحنه نمایش از سوی جامعه برای ورزشکاران مهیا میشود و ورزشکاران بدون اختیار این نقشها را میگیرند و آن را بازی میکنند. در غیراین صورت در بیرون از صحنه اجتماع خود فردی ورزشکاران با این خود اجتماعی و نمایشی بسیار متفاوت است.
آقاپور در ادامه برنامه گفت: من نظریه گافمن را درباره تفاوت خود روی صحنه و پشتصحنه قبول ندارم. جامعه برای ما تعیین وظایف میکند اما خود فرد هم دارای اراده است. ورزش و نمایش از جهاتی با یکدیگر شباهت دارند. در هر دو تماشاگر، بازیگر (بازیکن)، کارگردان (مربی) و پشت صحنه وجود دارد. 80 درصد تلاشهای یک ورزشکار در پشت صحنه و طی تمرینات او در مدت طولانی اتفاق افتاده است که در زمان نمایش بروز پیدا میکند. در صورتی که پشت صحنه با روی صحنه تفاوت زیادی داشته باشد و منجر به تضاد شود؛ تاثیرات منفی آن در جامعه نمایان خواهد شد. نمایشی که ورزش در بعد جهانی اجرا میکند به هیچ وجه با آنچه در سینما و سایر نمایشها اتفاق میافتد قابل مقایسه نیست. برای مثال کار نیک کریم باقری در کمک به زلزله زدگان از نظر وجهه مردمی، شهرت، تاثیرگذاری و الگودهی با کار دهها سوپراستار قابل مقایسه نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم