برای من که زاده نیشابور هستم و شاید برای همه آنهایی که به نیشابور سفر کردهاند، خیابانی که آرامگاه خیام و امامزاده محروق را به مزار شیخ عطار وصل میکند، یکی از زیباترین خیابانهای جهان باشد؛ خیابانی که دو طرفش سروهای سبزی سالهاست سایهشان را به مردمی میدهند که قدمزنان از سرگشتگی خیام به بینیازی عطار میروند؛ خیابانی که به باغی زیبا میرسد که شیخ عطار قرنهاست در آنجا خفته و کمتر کسی است که رنگ آبی فیروزهای گنبد مزار این عارف را از یاد ببرد. باغی که پر است از بوی بنفشه و شببوهایی که برای همیشه در پسزمینه ذهن باقی میمانند و گره میخورند به طرح زیبا و چندضلعی بینظیری که برای آرامگاه کمالالملک ساخته شده.
آرامگاه عطار بزرگ در گوشهای از دشت نیشابور است، همان دشتی که روزی روزگاری به دست مغولان پر از خون شد، اما نیشابور باز هم توانست روی پای خود بایستد و هنرمندانی مانند پرویز مشکاتیان را به جامعه هنری هدیه کند، موسیقیدان و نوازندهای که وصیت کرد بعد از مرگ در جوار آرامگاه عطار به خاک خوب نیشابور سپرده شود.
اگر تا چند سال قبل عطار و کمالالملک در گوشهای از دشت نیشابور به دور از هیاهوی باغ خیام، مردم را به سوی خود جلب میکردند، حالا دور و بر این دو هنرمند و عارف شلوغتر شده است. محمد بیریای گیلانی، متخلص به شیدا که از صائبشناسان بنام و معروف است، در دوران کهولت سن به نیشابور مهاجرت و وصیت کرد در جوار مزار عطار او را به خاک بسپارند، وصیت این شاعر معاصر باعث خیر شد و بخشی از محوطه بیرونی باغ عطار برای خاکسپاری هنرمندان و اهل فرهنگ در نظر گرفته شد.
شاید بیراه نباشد اگر بگویم برای رسیدن به آرامگاه عطار باید از هفت کوچه عشق عبور کرد؛ کوچههایی که در هر خم آن هنرمندی آرامیده است.
طاهره آشیانی
دبیر فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم