شخصیت خمیری خاکی رنگ که در هر قسمت ماجرا و رفتارهای اغراق آمیز، فانتزی گونه و منحصر به فردی داشت؛ مثلاً چشم خود را درمیآورد و تمیز میکرد و سر جایش میگذاشت! یا دستش را داخل شکمش فرو میبرد و چکشی بیرون میآورد تا به جان عنکبوتی روی سقف بیفتد! وقتی بلایی سرش میآمد، باتوجه به خمیری بودنش سریعا تغییر شکل میداد.