«پاتو» دوست داشت پرندهها را تماشا کند، دوست داشت آنها اوج بگیرند و او لذت ببرد. پاتو تاثیر زیادی روی علی گذاشت... دختر کوچکش حس زندگی را در او زنده کرد، لوله تفنگ را که میگرفت سمت پرندهها صورت دخترک میآمد جلوی چشمش. علی پدر مهربانی شده بود... شرکت کم آورد و نیروها را تعدیل کرد، علی بیکار شد و تفنگ را فروخت، یک نخجیر دولول، بعد دیگر هیچ وقت تفنگ نخرید، رخت شکار را هم گذاشت توی انباری...
کد خبر: ۱۱۴۶۴۴۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۱۹