میگوید آنقدر به دختر جوان علاقه داشت که به تنها چیزی که فکر میکرد، ازدواج با او بود. برای همین وقتی جواب رد شنید، سناریوی اسیدپاشی را طرح کرد تا درست در ثانیههای آخر خودش را سپر بلای آن دختر کند و با نجات او، علاقهاش را بهدست آورد. اما نقشهای که کشیده بود در آخرین ثانیهها و دخالت مردم شکستخورد.