به گزارش جامجم، در این پرونده مسعود 20 ساله متهم است پنجم مرداد 92 وقتی که 17سال داشت، پدر 40سالهاش به نام محمد را در خانهشان در جاده آدران کشت. بر اساس محتویات پرونده در این جنایت نامادری مسعود به نام سهیلا 36 ساله نیز معاونت دارد. متهم به قتل در جریان تحقیقات گفت: وقتی یکساله و نیمه بودم، پدر و مادرم از هم جدا شدند. هفت سال داشتم که پدرم با سهیلا ازدواج کرد. من با سهیلا رابطه خوبی داشتم. به دنیا آمدن خواهر و برادرم هم رابطه ما را با هم بهتر کرد تا این که تحت تاثیر حرفهای سهیلا قرار گرفتم. او که پیش از این به شیشه اعتیاد داشت، به من مواد مخدر میداد. او با پدرم رابطه خوبی نداشت و میگفت اگر پدرم را بکشم همه ارثیهاش به من میرسد و ما میتوانیم زندگی خوبی با هم داشته باشیم. او با حرفهایش مرا فریب داد و از من خواست تا نقشه قتل پدرم را اجرا کنم. من و سهیلا ابتدا در غذای پدرم قرص خوابآور ریختیم، اما او غذایش را نخورد. دومین بار غذای مسموم را خورد ولی زنده ماند. آخرین بار هم وقتی به خاطر خوردن غذای مسموم به خواب عمیق رفته بود، من ترسیدم و از کشتن او منصرف شدم.
وی در تشریح جزئیات ماجرا گفت: آخرین بار پدرم و سهیلا با هم درگیر شدند و سهیلا قهر کرد و همراه بچههایش به خانه مادرش رفت. عصر وقتی پدرم از محل کار به خانه برگشت، خواهر و برادر خردسالم را همراه خود به خانه آورد ولی سهیلا به خانه نیامد. همان روز تصمیم گرفتم نقشه را عملی کنم. تعداد زیادی قرص خوابآور داخل خورش ریختم. پدرم، خواهر و برادرم غذای مسموم را خوردند و همگی به خواب عمیق رفتند. همان موقع بالای سر پدرم رفتم و با میله آهنی چند ضربه به سرش زدم. پدرم دیگر توان مقاومت نداشت که با طناب زرد او را خفه کردم.
وی ادامه داد: میخواستم جنازه را در صندوق عقب زانتیای پدرم جاسازی کنم، اما نشد. به همین دلیل تا ساعت 3 صبح جنازه را در حیاط خانه نگه داشتم و به سختی توانستم آن را روی صندلی عقب ماشین بگذارم.
تا 11 صبح در خیابانهای اسلامشهر سرگردان بودم و دنبال جای مناسبی میگشتم تا جنازه را رها کنم اما ماشین پدرم خراب شد. من ماشین را به نمایندگی خودرو بردم و در صف منتظر ماندم اما پشت فرمان ماشین خوابم برد که کارگران نمایندگی خودرو متوجه ماجرا شدند و با پلیس تماس گرفتند. او از من خواسته بود تا بعد از قتل از پدرم اثر انگشت بگیرم. من هم در هفت صفحه از یک دفترچه اثر انگشت پدرم را گرفتم و دفترچه را در آشپزخانه گذاشتم اما بعد از دستگیری دیگر خبری از دفترچه نبود و نمیدانم سهیلا با آن چه کرده است.
سهیلا هم بعد از دستگیری ادعاهای مسعود را رد کرد و گفت: مسعود دروغ میگوید. من با شوهرم اختلاف داشتم اما هرگز راضی به مرگ او نبودم. من خودم مسعود را بزرگ کردم ولی حالا به دروغ میگوید من با حرفهایم او را اغفال کردهام.
دیروز قرار بود به این پرونده در شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی شود که سهیلا در دادگاه حاضر نشد. جلسه دادگاه تجدید و زن جوان به دادگاه احضار شد. در صورتی که دفعه بعد او دوباره در دادگاه حاضر نشود، قضات درباره او تصمیم قضایی خواهند گرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: