سوال اساسیای که مطرح است این است که «نشاط سیاسی» در عصر ما چه مفهومی دارد؟ آیا نشاط سیاسی در دانشگاهها یعنی جنجال و سر و صدا؟ یعنی فضای تشنج یا فضای گفتوگو و اندیشه؟ به طور قطع نگارنده این متن نشاط سیاسی را زد و خورد سیاسی تعبیر نمیکند. منظور ما از نشاط سیاسی در این متن علاقه جامعه به نقشآفرینی سیاسی است. تحلیل ارائه شده نیز با نگاه به جامعه دانشگاهی است. چرا که جامعه دانشگاهی همیشه پیشرو در تغییر و تحولات باقی جامعه بوده است.
محافظهکاری بیش از حد در دانشگاهها و پیچیدهتر شدن بروکراسی از موانع اصلی فعالیت دانشجویی و ایجاد نشاط سیاسی در دانشگاه است. این اتفاقات افزون بر ورود نسل بیتفاوت دهه هفتادیها به دانشگاه منجر به عدم رغبت جامعه دانشجویی برای فعالیت سیاسی شده است. دانشجویانی که از طرف همه بزرگترهایشان از حضور در محافل سیاسی منع شدهاند. دانشجویانی که در فضای بیاعتمادی و زد و خورد سیاسی بزرگ شدهاند. دانشجویانی که ارزشهایشان را فیلمهای هالیوودی و سبک زندگی لیبرال رقم زده است. دانشجویانی که آرمانهایشان همه اقتصادی است.
دهه هفتادیها برای هر کاری صرفه هزینه به نتیجه را بررسی میکنند. هزینه فعالیت سیاسی را تجربه نسلهای قبل بسیار زیاد میبیند. دهه هفتادیها بیش از حد منعطف هستند، ولی این سکه روی دیگری نیز دارد. در کنار این فضای کلی جامعه دانشجویی، فضای دیگری به وجود آمده که بسیار ارزشمند است. جوانانی که این فضا را دیدهاند و به آن راضی نشدهاند. جوانانی که انقلابی اند و بهراستی میراث خوبی برای انقلاب اسلامی شدهاند. اینها همان جوانانی هستند که حضرت آقا میفرمایند جوان اول انقلاب، از جوان دوران جنگ هم جلوتر است. اینها از دل همان فضای کلی هم سن و سالانشان بیرون آمدهاند و این بیرون آمدن بسیار ارزشمندتر است. این بخش از جامعه دانشگاهی (اگرچه متاسفانه اقلیت است) اتفاقا بسیار نشاط سیاسی دارد. اتفاقا بسیار پویاست و ارزشمندتر آنکه منطق و گفتوگو را سرلوحه قرار داده، جار و جنجال نمیکند. هیاهو را کم کرده. ولی به حرکت سیاسی عمق بخشیده است. این جوانان ارزشمند انقلابی با وجود اختلافنظرها به گفتوگو ادامه میدهد، قانع میکند و قانع میشود و روی آرمانش ایستاده است، آرمانی که چه بسا ستونهایش استحکام بیشتری از نسل قبل دارد اما متاسفانه یک معضل بزرگ در جامعه دانشجویی امروز وجود دارد. شکاف این دو قشر. به راستی جامعه امروز نیازمند پر کردن این خلأ است. قشر انقلابی نمیتواند به زبان جوانان امروزی با آنها صحبت کند. تلاشهایی هم که برای پر کردن این فاصله انجام میشود اصولا خالی از محتواست. بنابراین جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند راهکاری برای از بین بردن این فاصله است. نیازمند افرادی که زبان انقلاب را برای دانشجوی دهه هفتادی ترجمه کنند. نیازمند کسی که برای فهماندن حرفهای انقلاب به جامعه، برداشت جدیدی از محتوا ارائه ندهد، فقط زبان همان حرفها را عوض کند. تنها در این صورت است که میتوانیم انتظار داشته باشیم افزون بر کیفیت، روزبهروز بر تعداد جوانان انقلابی نیز افزوده شود.
از دیدگاه نگارنده مهمترین حرکتی که میتواند منجر به این نتیجه شود، این است که جوانان انقلابی در برخورد و گفتوگو با عموم جامعه، از مفروضات آنها استفاده کنند. جوان انقلابی باید خودش را در جایگاه یک فرد عادی در جامعه قرار دهد و حرفهای خودش را بشنود. در بسیاری از موارد متوجه میشود که چرا نتوانسته حرفش را به عموم جامعه بقبولاند. جوان انقلابی نباید منتظر بنشیند تا جامعه به سمتش بیاید. باید در دل جامعه برود. در غیر اینصورت روز به روز این فاصله پررنگتر و پررنگتر خواهد شد و صدمات زیادی برای انقلاب پدید خواهد آورد.
پویا مصدق/ دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم