چندی پیش شورای مرکزی و کمیته های علمی همایش صدمین سالگرد مشروطیت با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار، نقش علما در مشروطیت ، سابقه فعالیت سیاسی روحانیون پیش از دوره مشروطیت
کد خبر: ۹۷۲۳۳
و شاخصه فعالیت آنها در این دوره ، توجه به وجه ضدسلطه بیگانه در حرکت مشروطیت ، اهداف انگلیس در قضیه مشروطیت و بعد از آن ، تاثیر جنگ جهانی اول و پیروزی جبهه انگلیس و نقش مشابه این کشور در عراق ، شعار عدالتخواهی علما و تاسیس عدالتخانه و توجه به عدالت اسلامی ، شگرد غربی ها و مشخصا انگلیسی ها در کامیابی در مساله مشروطه و همچنین غفلت زدگی علما در ماجرای مشروطیت را مورد بررسی و واکاوی محققانه قرار دادند.
نظر به اهمیت این سخنرانی و با توجه به نزدیک شدن به صدمین سالگرد واقعه مشروطیت ، روزنامه جام جم برای اولین بارمتن کامل آن رامنتشر می کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
اولا از آقایان خیلی متشکریم. هر دو مقوله ، حقا و انصافا در خور توجه فکرهای نقاد محققان و صاحب نظران هست.
من در مقوله خود مساله مشروطیت چند نکته در ذهنم هست که آنها را عرض می کنم. آقای نجفی درست گفتند که اگر ما چشم انداز گذشته را درست تشخیص بدهیم ، برای ترسیم چشم انداز آینده ، خیلی موثر خواهد بود؛ و اصلا معرفت و شناخت جریان ها جز با این کار ممکن نیست.
بنابراین ، نگاهی بکنیم و ببینیم چه اتفاقی در مشروطیت افتاد. البته با دوستان در 2سال قبل هم که جلسه داشتیم ، صحبت هایی در این زمینه ها شد و من ، فی الجمله ، در جریان تفکرات و اقدامات آقایان هستم که جهتگیری هایشان کاملا درست است ؛ منتها حالا آنچه که به ذهنم می رسد، عرض کنم:
انجمن های پنهان
در مشروطیت ، نقش علما نقشی نیست که قابل مقایسه با نقش دیگران باشد. در سالهای پیش از مشروطیت یعنی سالهای سلطنت مظفرالدین شاه انجمن های پنهانی تشکیل می شد و نشست های گوناگونی بود که هم علما، هم غیرعلما در آن بودند و آثار آنها در مشروطیت منعکس است ؛ منتها آن چیزی که مشروطیت را به ثمر رساند، این انجمن ها نبود؛ آن حضور مردمی ای بود که جز با فعالیت و تاثیر علما امکان پذیر نبود؛ یعنی اگر فتوای آخوند نبود، فتوای آشیخ عبدالله مازندرانی و امثال اینها نبود، اصلا امکان نداشت این حرکت در خارج تحقق پیدا کند.
علاوه بر این که در همان کارهای دسته جمعی خواصی نه عوامی هم باز علما نقش غالب را داشته اند. شما نگاه کنید ببینید در همان وقتی که انجمن های مشروطیت یعنی انجمن های بعد از فرمان تشکیل شد، موثرترین آدمها در مهمترین مراکز کشور، علمایند.
انجمن تبریز را ببینید، انجمن مشهد را ببینید، انجمن رشت را ببینید؛ اینها جاهای حساسند که عناصر اصلی و موثرشان ، علما هستند. بنابراین ، نقش روحانیت در مشروطیت ، اولا نقشی نیست که قابل انکار باشد، ثانیا قابل مقایسه باشد با نقش دیگرانی که بودند؛ روشنفکرها و در مرحله بعد، بعضی از صاحبان قدرت و متنفذان دولتی.
وجه ضد سلطه
وقتی به علما نگاه می کنیم ، می بینیم سابقه فعالیت علما خیلی بیش از دوره مشروطیت است. شاخصه آن فعالیت های قبلی ، «ضدبیگانه بودن» بود.
اصلا وجه ضداستبدادی در فعالیت های علما، یک وجه منطوی در جنبه ضد بیگانه بود. مثلا: فتوای مرحوم میرزای شیرازی ، اقدام مرحوم ملاعلی کنی در قضیه رویتر و از این قبیل.
قبل از آنها، در قضایای مبارزه با روسها، اصل حرکت مرحوم آخوند در جهت تهدید روسها برای اشغال ایران ، و بقیه این کارهایی که شما می بینید، وجه غالب و اصلی بوده است و البته در مساله مشروطیت ، وجه ضداستبدادی هم در حرکت علما واضح و روشن شد که حالا عرض می کنم که چگونه این شکل گرفت.
مبدا استبداد
ما از این مقدمه چه نتیجه ای می گیریم ؛ نتیجه این است که اگر کسی وجه ضدسلطه بیگانه را در حرکت مشروطه ندیده بگیرد، مثل این است که ماهیت و هویت این حرکت را ندیده گرفته. خود این ، می تواند برای ما تفسیر و تحلیل کند دعواهایی را که علمای داخل در مشروطه با غیرخودشان داشته اند؛ در درجه اول ، مرحوم شیخ فضل الله و کسانی از قبیل ایشان ؛ در درجه بعد، مرحوم سیدعبدالله بهبهانی و مرحوم سیدمحمد طباطبایی و بقیه کسانی که باز از علما بودند و بعد، از مشروطه برگشتند.
در نتیجه ، مساله ضدسلطه بیگانه را باید حتما در نظر گرفت. من حالا یک نگاهی می کنم به حرکت مشروطیت ؛ یعنی از سال 1285شمسی تا 14 ر299سال است. آقای حداد فرمودند: 19سال ؛ به لحاظ سلطنت رضاشاه. در حالی که آن را اصلا به حساب نیاورید.
حکومت رضاشاه از سلطنتش که شروع نشد، از کودتای 1299شروع شد؛ اصلا استبداد از آن وقت شروع شد و آن استبداد قاهر رضاخانی سردار سپه بود که توانست سلطنت را مثل یک میوه رسیده ای بگذارد در دامن او؛ والا امکان نداشت. پس مبدا استبداد دوم را، سال 1299بگذارید.
نقطه شروع تهاجم انگلیس
حرکت انگلیس ها که فعال مایشا در قضیه مشروطیت و مابعد مشروطیت بودند، در چه دوره ای از تاریخ غرب و تاریخ انگلیس واقع می شود؛
شروعش از وقتی است که غربی ها و اروپایی ها در اوج نشاط تمدن و پیشرفت علمی و سیاسی اند؛ یعنی یک حرکت پرنشاط امیدوار مهاجمی به همه دنیا دارند، که شما ببینید دوران استعمار در اینجا به اوج رسیده ؛ یعنی همه جا، در واقع همه جای مناطق زرخیز عالم ، تحت استعمار است و یکی از جاهایی که باید تحت استعمار قرار بگیرد، این منطقه نفتخیز است ، که نقش نفت تازه و به مرور برای غربی ها واضح می شود و شاید در آن روز مهمتر از نفت برای آنها، مساله ایجاد یک حائلی برای هندوستان بود؛ چون هندوستان برای انگلیس ها خیلی مهم بود و مناطق ایران و عراق حائلی بودند که نگذارند روس تزاری به هندوستان دست پیدا کند. بنابراین ، ایران یکی از آماج ها و اهداف حتمی انگلیس هاست.
توطئه حذف ارکان
در آن 14سال اینها چه کار کردند؛ اول ، فرصت طلبی کردند و تا این حرکت و در واقع مطالبه عدالت خواهانه مشروطیت را در ایران حس کردند عوامل شان اینجا بودند و از نزدیک می دیدند خیلی ماهرانه روی این حرکت دست گذاشتند و آن را در اختیار گرفتند.
جزو اولین کارهایی هم که کردند، این بود که ارکان اصلی جنبه دیگر این حرکت را که جنبه دینی و ملی باشد، از صحنه حذف کردند، بعد هم با استفاده از هرج و مرجی که در ایران به وجود آمد می توان احتمال داد که خیلی از این موارد هرج و مرج (حوادث آذربایجان ، حوادث شمال غربی کشور و مساله ارومیه) با تحریک خود اینها بوده ، که قرائنی هم دارد.
اتفاقا «کسروی» حوادث شمال غربی کشور و مناطق آذربایجان غربی فعلی را خیلی خوب تشریح می کند و انسان می بیند چه اتفاقی آنجا افتاده زمینه را برای یک حکومت استبدادی مطلق ، یعنی همان چیزی که مشروطه ضد او آمده بود، فراهم کردند و بعد هم در 1299این مستبد را آوردند سر کار؛ یعنی 14سال طول می کشد تا جامعه استبدادی ای را که به وسیله نهضت ملی و اسلامی مردم داشت مضمحل می شد، با مقدماتی که خودشان انجام دادند، به یک جامعه استبدادی غیرقابل اضمحلال تبدیل کنند.
قدرت جدید
در این اثنا، جنگ جهانی اول هم اتفاق می افتد که با پیروزی جبهه ای که انگلیس ها در آن هستند، به انگلیس ها یک قدرت جدیدی می دهد و اینها می توانند آزادانه هر کاری بکنند.
می دانید که اینها در همین سالها عراق را هم فتح کردند؛ یعنی مابین سالهای 1914و ر920در واقع 1333قمری تا 1338قمری ، اینها درباره عراق یک سلسله اقداماتی را شروع کردند که انسان می فهمد که این اقدامات ، اولا با پشتگرمی اینها به پیروزی در جنگ بوده ، ثانیا به دلیل تسلط بر ایران بوده است.
اینها در 1920توانستند عراق را قبضه کنند که «ثوره العشرین» انقلاب 1920عراقی ها کاملا سرکوب شد و اینها حکومت را به وجود آوردند.
در همان سال ، 1299یعنی تقریبا در یک سال ؛ حالا شاید از لحاظ ماههای میلادی یک سال این ور و آن ور باشد رضاخان سر کار آمده ؛ و در 1920یا 21هم ملک فیصل اول در عراق سرکار آمده و پادشاهی کاملا در مشت انگلیس ها بوده و به وسیله خود آنها در آن جا به وجود آمده ؛ یعنی یک حرکت کاملا حساب شده دقیق خوبی را انگلیس ها انجام دادند.
حقیقت صحنه
من البته نمی خواهم از اهمیت مشروطه که آقایان فرمودید در تاریخ کشورمان ، که درست است ، صرف نظر کنم ؛ این چیز خیلی مهمی است و قابل انکار نیست ؛ مثل خیلی از کارهایی که دشمنان یک ملتی کرده اند، اما آن کار به مرور تبدیل شده به چیزی که به نفع آن ملت است.
حالا مشروطه را که خود ملت ما شروع کرد، او استفاده کرد! اما مثلا فرض کنید که حزب کنگره هند را انگلیس ها به وجود آوردند، ولی استقلال هند به وسیله حزب کنگره انجام گرفت ! یعنی خود این به مرور زمان تبدیل شد به پایگاهی علیه انگلیس ها. این ، ممکن است و ایرادی ندارد.
هنر امام خمینی ره
من به انقلاب خودمان که نگاه می کنم ، می بینم هنر بزرگ امام این بود که دچار این غفلت نشد؛ اساس کار امام این است ؛ یعنی اشتباه نکرد که حرفی را که گفته بود و هدفی را که اتخاذ کرده بود، در سایه تمویه و ظاهرسازی های شعارهای دیگران گم کند و فراموش کند. این ، اساس کار موفقیت امام بود که مستقیم به طرف هدف پیش رفت ؛ صریح و عریان آن را جلوی چشمش قرار داد و به طرف آن حرکت کرد. متاسفانه این کار را زعمای روحانی مشروطه نکردند و برایشان غفلت ایجاد شد و لذا اختلاف شد. اختلاف که به وجود آمد، آنها تسلط پیدا کردند.
وقتی قدرت دست آنها آمد، دیگر کاری نمی شد کرد. عین همین قضیه را من در قضایای عراق دیدم. در قضایای عراق هم اول علما به طور جدی وارد شدند، بعد تاویل و توجیهی شروع شد: حالا شاید اینها هم راست بگویند! شاید هدف بدی نداشته باشند!
انگلیس ها در آنجا بین مردم عراق شعارهایی را پخش کردند: «جئنا محررین لا مستعمرین!»؛ ما نیامده ایم برای استعمار شما، ما آمده ایم شما را از دست عثمانی ها آزاد کنیم! همین حرفی که حالا امریکایی ها در این برهه اخیر به عراقی ها می گفتند: ما آمده ایم شما را از دست صدام آزاد کنیم ، نیامده ایم برای این که بر شما تسلط پیدا کنیم!
آن وقت آنها در آنجا از 1920تا 1958کودتای عبدالکریم قاسم 38سال عراق را آنچنان فشردند که وقتی انسان سال سال این سال های طولانی را که نگاه می کند و می خواند، گریه اش می گیرد که چه کردند اینها در عراق!
و البته خیلی از این کارها هم به وسیله خود همین عناصر عراقی انجام گرفته ؛ از کشتار مردم ، از نهب مردم ، از غارت کشور، عقب نگه داشتن کشور و ذلت هایی که اینها بر ملت عراق تحمیل کردند.
در اینجا هم همین جور بوده ؛ در اینجا هم آمدند و شعارهای براقی را مطرح کردند و عده ای را غافل کردند، که ما اگر می خواهیم از تجربه ی مشروطیت استفاده کنیم ، نباید بگذاریم این اشتباه تکرار شود؛ یعنی بایستی آن هدفی را که انقلاب اسلامی ترسیم کرده ، صریح و بدون هیچ گونه مجامله در نظر داشته باشیم. البته رعایت اقتضائات زمان غیر از این حرف هاست ؛ غیر از این است که ما هدف را فراموش و گم کنیم و به شعارهای دیگران دل ببندیم.
بنابراین ، شما به مشروطه افتخار بکنید و مشروطه را جزو نقاط عطف تاریخ ایران بدانید؛ اما حقیقت صحنه ، آنچه در خارج واقع شد، این است. حالا ما ببینیم نهضت علما چه بود. به نظر من روی آن خیلی کار نشده و یکی از نقاطی که حتما باید رویش تکیه بشود، این است که نهضت علما چه بود.
فراتر از درخواست اخلاقی
نکته اول این است که شعار علما، «عدالت خواهی» بود. به طور مشخص آنچه که می خواستند، «عدالتخانه» بود. این ، یک توقع اخلاقی نبود؛ چون خواست عدالت چیزی نبود که این همه سر و صدا بخواهد.
اگر یک درخواست و توصیه اخلاقی بود، این چیزی است که همیشه بوده و همیشه علما و بزرگان ، مردم را به عدالت یا حکام را به عدالت تشویق می کردند؛ اما این جنجالی که به وجود آمد و آن تحصن ها، آن ایستادگی ها و بعد مقابله هایی که با دستگاه استبداد شد و فداکاری هایی که انجام گرفت ، فقط یک درخواست اخلاقی محض نبود، بلکه آنها چیز دیگری را که فراتر از یک درخواست اخلاقی بود، می خواستند.
انفجار غده
نکته دوم این که آن عدالتی که اینها می خواستند، دقیقا و مستقیما عدالت در زمینه مسائل حکومتی بود؛ چون مخاطب اینها حکومت بود. می دانید که قضایا از عملکرد حاکم تهران شروع شد؛ آن جنجال در مسجد جامع ظاهرا. البته همه اینها زمینه های تاریخی دارد و معلوم است ؛ اما این غده اینجا بود که سر باز کرد و منفجر شد. بنابراین ، مخاطب این عدالت خواهی ، حکومت و دولت بود و آحاد مردم تجار، بقیه کسانی که ظلم می کنند در خلال جامعه نبودند؛ بلکه محور و مرکز اصلی حکومت بود.
عدالتخانه در برابر سربازخانه
نکته سوم این است که آنچه اینها می خواستند، یک بنیاد تامین کننده عدالت بود که اسمش را می گذاشتند «عدالت خانه».
حالا این عدالت خانه چه جور تفسیر می شد، ممکن است در نظر خود آنها هم واضح نبود. ما ادعا نمی کنیم که نسخه عدالت خانه مثل نسخه مشروطیت که در نظر اروپایی ها و غربی ها یک نسخه عمل شده واضحی بود و روشن بود که چه می خواهند، در نظر علما و متدینین هم به همین وضوح بود؛ نه ، لیکن فی الجمله این بود که می خواستند یک دستگاه قانونی ای وجود داشته باشد که بتواند پادشاه و همه سلسله مراتب حکومتی را تحت کنترل و نظارت خودش قرار بدهد، تا چه؛ تا اینها ظلم نکنند؛ تا عدالت تامین بشود؛ یعنی دستگاه این جوری می خواستند.
حالا این می توانست تفسیر شود به مجلس شورای ملی یا مجلس شورای اسلامی ؛ می توانست تفسیر شود به یک چیز دیگر. آنچه آنها می خواستند، یک نهاد عملی و یک واقعیت قانونی بود که قدرت این را داشته باشد که جلوی شاه را بگیرد؛ چون شاه اسلحه و سرباز داشت که اگر می خواستند جلوی او را بگیرند، طبعا بایستی این دستگاه قدرتی فراتر از سرباز و سربازخانه داشته باشد.
اینها را بایست فکر کرد که اگر می خواستند، دنبال این بودند، قاعدتا فکر این را هم می کردند؛ یعنی طبعا منابع مالی و منابع نظامی در اختیار او قرار می گرفت ، تا بتواند اجرای عدالت کند و عدالت را بر حکومت و بر شخص شاه تحمیل کند.
نفوذ نسخه غربی مشروطه
نکته آخر هم این که معیار این عدالت ، قوانین اسلامی بود؛ یعنی عدالت اسلامی می خواستند؛ در این هیچ تردیدی نیست و این را بارها و بارها گفته بودند. آنچه که مورد درخواست مردم بود، این بود که متنش هم مواد اسلامی و احکام اسلامی و قوانین اسلامی است.
انگلیس ها، همان طور که شما فرمول واقع شده خارجی اش را به روشنی می دانید، آمدند بر این موج فرصت طلبانه مسلط شدند و این را گرفتند و از شاه عبدالعظیم هدایتش کردند به سفارت انگلیس ، بعد هم گفتند مشروطه ! مشروطه هم از نظر الهام دهندگان معلوم بود که معنایش چیست!
کسانی هم که تحت تاثیر اینها بودند، در درجه اول روشنفکرهای غرب زده بودند که البته قدرت طلبی هم در آنها موثر بود؛ یعنی این طور نبود که ما فرض کنیم روشنفکرهای آن زمان از قبیل همین افرادی که اسم آوردید که تاریخ ها را نوشته اند و در انجمن ها حضور داشته اند، صرفا می خواسته اند نسخه غربی مشروطیت در ایران تحقق پیدا کند؛ ولو خود آنها کنار بمانند؛ نه ، به هیچ وجه این را نمی خواستند.
آنها می خواستند در حکومت باشند؛ کما این که برای این کار تلاش هم کردند و کسانی که به اینها ملحق شدند؛ از قبیل تقی زاده و غیر او، می خواستند در حکومت حضور داشته باشند. پس ، فعالان روشنفکر این طور بودند. علاوه بر این ، عده ای از قدرتمندان و رجال حکومتی هم بتدریج وارد این ماجرا شدند. بنابراین ، حقیقت آنچه که در صحنه اتفاق افتاد، این است.
شگرد فریب
نکته ای که در کنار این مساله مورد توجهم هست ، این است که چه شد که غربی ها، مشخصا انگلیسی ها، در این مساله کامیاب شدند؛ از چه شگردی استفاده کردند که کامیاب شدند.
در حالی که مردم که جمعیت اصلی هستند، می توانستند در اختیار علما باقی بمانند و اجازه داده نشود که شیخ فضل الله جلو چشم همین مردم به دار کشیده شود؛ قاعده قضیه این بود. به نظر من مشکل کار از اینجا پیش آمد که اینها توانستند یک عده ای از اعضای جبهه عدالت خواهی یعنی همان اعضای دینی و عمدتا علما را فریب بدهند و حقیقت را برای اینها پوشیده نگه دارند و بین شان اختلاف ایجاد کنند.
انسان وقتی به اظهاراتی که مرحوم آسید عبدالله بهبهانی و مرحوم سیدمحمد طباطبایی در مواجهه و مقابله با حرفهای شیخ فضل الله و جناح ایشان داشته اند، نگاه می کند، این مساله را درمی یابد که عمده حرف ها همین است که : حالا اینها این جور می گویند! البته این حرفها به نجف هم منعکس می شده.
در همین اظهارات مرحوم آقا نجفی قوچانی در آن کتاب و در مذاکراتی که در نجف در جریان بوده ، انسان می بیند که آنها حرف هایی را که از سوی این روشنفکرها و به وسیله عمال حکومت گفته می شد و وعده هایی را که داده می شد، حمل بر صحت می کردند! یعنی آنها این طور می گفتند که: شما دارید عجله می کنید؛ سوئظن دارید؛ اینها قصد بدی ندارند؛ اینها هم هدف شان دین است ! این مسائل در مکاتبات ، نامه های صدر اعظم و... به مرحوم آخوند هم منعکس شده است.
تغافل
انسان این چیزها را می بیند که حساسیت آنها را در مقابل انحراف کم کردند؛ اما حساسیت بعضی ها مثل مرحوم آشیخ فضل الله باقی ماند؛ اینها حساس ماندند؛ اصرار کردند و در متمم ، آن مساله 5مجتهد جامع الشرایط را گنجاندند و مقابله کردند.
یک جمع دیگری از همین جبهه ، این حساسیت را از دست دادند و دچار خوش باوری و حسن ظن و شاید هم نوعی تغافل شدند. البته انسان حدس می زند که بعضی از ضعف های شخصیتی و ضعف های اخلاقی و هوای نفس بی تاثیر نبود؛ حالا ولو نه در مثل مرحوم سیدعبدالله یا سیدمحمد؛ اما در طبقات پایین بلاشک بی تاثیر نبوده ، که نمونه واضحش امثال شیخ ابراهیم زنجانی است.
اینها بالاخره جزو علما بودند؛ شیخ ابراهیم هم تحصیلکرده نجف بود، هم مرد فاضلی بود؛ اما تحت تاثیر حرف های آنها قرار گرفتند و غفلت زده شدند و مقداری هم هوای نفسانی در اینها اثر گذاشت و اختلاف از اینجا شروع شد.
احتیاج ما
آنچه من بر آن اصرار دارم ، مساله تاریخ نگاری مشروطه است که از سالها پیش با دوستان متعددی این را در میان گذاشته ام و بحث کرده ام.
ما واقعا احتیاج داریم به یک تاریخ مستند قوی روشنی از مشروطیت. مشروطیت را باید درست تبیین کنیم ، که البته وقتی این تاریخ تدوین و آماده شد، در سطوح مختلف چه در سطوح دانش آموزی و دانشگاهی ، چه در سطوح تحقیقی پخش و منتشر خواهد شد. حقیقت این است که ما هنوز از مشروطیت یک تاریخ کامل جامعی نداریم ؛ این در حالی است که نوشته های مربوط به مشروطیت از قبیل همان نوشته ناظم الاسلام یا بقیه چیزهایی که از آن زمان نوشته شده، در اختیار مردم است ؛ دارند می خوانند و برداشت هایی از قضیه مشروطیت می کنند که این برداشت ها غالبا هم صحیح نیست.
ان شاالله موفق باشید.