ساعت 12 دیشب یکی از مامورین ژاندارمری که در مهرآباد در حال گشت بود،متوجه نور ضعیفی بر روی درخت کاجی که مشرف به خانهای بود شد و از اینکه روی درخت کاج ناگهان روشنایی به چشمش خورده تعجب کرد.مامور زیر درخت کاج آمد و نور چراغ جیبی را به شاخههای درخت انداخت که ناگهان جسمی نظیر سنگ بر سرش خورد. ژاندارم که دچار تعجب شده بود،این جسم را که میوه درخت کاج بود برداشت و مشغول نگاه کردن آن شد. در همین اثنا لنگه کفشی از روی درخت به شانه اش اصابت کرد.
ژاندارم یک تیر هوایی شلیک کرد و شلیک تیر سبب شد که ناگهان از میان شاخههای درخت کاج صدای مردی بلند شد.این شخص فریاد میزد (تیر درنکن من جن نیستم آدمم، الان هم پایین میآیم)
چند لحظه بعد مردی که سیگار روشنی به لب داشت از درخت پایین آمد ژاندارم اورا به پاسگاه آورد.
از ترس زلزله
این شخص در بازجویی خود را شکری معروف به (دندان طلا) معرفی کرد و گفت من از دزدهای سابقه دار هستم و به این جهت بالای درخت کاج رفتم تا امتحان کنم و ببینم میتوانم شب را در آنجا بخوابم یا نه ولی در بازجویی بعدی شکری گفت از ترس زلزله روی درخت رفته بود.
مامورین هنوز به حرفهای او قانع نشدهاند و عقیده دارند که شکری تصمیم داشت از روی درخت کاج به خانه مجاور دستبرد بزند ودر آنجا کبریت کشید تا سیگارش را روشن کند که مامور ژاندارم متوجه شد.
شکری برای ادامه تحقیقات به ناحیه یک ژاندارمری اعزام شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم