به بهانه بازپخش سریال « حلقه سبز» از شبکه ‌آی‌فیلم

روایت 2 روح عاشق...

دهه 80 دهه روی آوردن تلویزیون به قصه‌های ماورایی بود، با جدی شدن باکس نمایشی تلویزیون در ماه مبارک رمضان، این گونه خاص از سریال‌سازی مورد توجه برنامه‌سازان قرار گرفت و در این میان آثار درخشانی هم تولید می‌شود، سریال‌هایی همچون روز حسرت، اغما، سقوط یک فرشته و کمکم کن که همگی با نگاهی مذهبی و اخلاق‌گرایانه موضوع‌هایی را به تصویر می‌کشند که در زندگی روزمره انسان‌ها قابل مشاهده نیست.
کد خبر: ۹۴۸۰۱۶

اغلب این سریال‌ها با اقبال فراوان مخاطبان روبه‌رو شدند و تعدادی از فیلمسازان صاحب نام سینمایی را هم برای تجربه این ژانر وسوسه کرد؛ یکی از این کارگردان‌های خوب سینما ابراهیم حاتمی‌کیاست که در دومین تجربه تلویزیونی خود پس از خاک سرخ به سراغ موضوعی ماورایی و البته متفاوت با جنس آثار سینمایی‌اش می‌رود؛ سینمایی برگرفته از قصه‌های جنگ و معمولا روابط انسانی که تبدیل به امضای خاص او شده است. « حلقه سبز» عنوان سریالی است که در سال 1386 از شبکه سوم سیما پخش شد، این مجموعه در 18 قسمت و با بازی حمید فرخ‌نژاد، سیما تیرانداز و محمد حاتمی تولید شد.

داستان

قصه فیلمنامه درباره پیوند اعضا و مرگ مغزی است که در سال‌های گذشته سوژه بسیاری از فیلمسازان بوده است. جوانی به نام حسن گلاب بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی می‌شود و گلبهار دانشجوی پزشکی بیمارستان می‌تواند روح او را ببیند؛ حسن با گلبهار همراه می‌شود تا فردی را که برای اهدای قلبش برگزیده است‌ انتخاب کند؛ در این میان برادر حسن هم دنبال سودجویی از راه فروش اعضای بدن اوست و در پایان داستان حسن و گلبهار که عاشق هم شده‌اند، از دنیا می‌روند و قلب هر دوی آنها به افراد مستحق اهداء می‌شود.

این داستان دو نکته غافلگیرکننده دارد؛ نخست ایده محوری آن و انتخاب اهداکننده توسط اهداشونده است و نکته دوم این اثر پایان غیرقابل پیش‌بینی آن است که به مرگ گلبهار و رسیدن حسن به او منتهی می‌شود. این پایان سینمایی برخلاف بسیاری از پایان‌بندی‌های مرسوم اتفاق می‌افتد و دو کاراکتر اصلی را جاودانه می‌کند.

حاتمی‌کیا که مانند اکثر فیلم‌هایش نقش تالیف را نیز به‌عهده دارد، نگاه منحصر به فردش را وارد داستان می‌کند و روابط انسانی را پس‌زمینه نمایش سوژه قرار می‌دهد.

نمایش وضعیت نابسامان اهدای عضو و زد و بندهایی که در این میان می‌تواند اتفاق بیفتد، از ویژگی‌های مهم قصه است که در زمان پخش موافقان و مخالفان زیادی را روبه‌روی هم قرار داد.

ساختاری سینمایی در تلویزیون

حلقه سبز بوضوح یک سریال سینمایی در تلویزیون است که کارگردانش در بسیاری از سکانس‌ها این میزانسن‌های درخشان را به رخ می‌کشد و در مقایسه با دیگر آثاری که با این موضوع ساخته شده، از ساختاری متفاوت‌تر برخوردار است که در وهله اول به قصه و در درجه دوم به نگاه کارگردانش بازمی‌گردد، این نگاه از فیلمسازی برمی‌آید که در تمام آثاری که پیش از این ساخته به تبعات اجتماعی سال‌های جنگ پرداخته است.

دغدغه‌های اجتماعی بوضوح در حلقه سبز نمود دارد و ساختار فیلمنامه بر مبنای جست وجو استوار شده و گلبهار به همراه روح حسن جست‌وجویی را آغاز می‌کنند تا به بهترین انتخاب برسند و این جست‌وجو قطعا از تمایل انسان به جاودانگی ریشه می‌گیرد.

عنوان سریال

دور از ذهن هم نبود که این کارگردان مولف اگر بخواهد کار کند، دست روی موضوعی بگذارد که از دیرباز مطمح نظر تمام مردم جهان بوده ‌ و بیش از همه، ذهن دانشمندان و هنرمندان را به خود جلب کرده است، حلقه و شکل دایره همیشه در تئاتر و نمایش به تعریف ـ سنکا ـ نمایشنامه‌نویس و کارگردان یونانی نماد یکپارچگی و نظم بوده و هرجا سخن از خدایان و الهه و رب‌النوع‌ها آمده است، ترکیب صحنه هم به نوعی شکل ـ گرد ـ به خود گرفته است. نیم‌دایره بودن سن و صحنه، گرد بودن آکروپلیس و سالن‌های اپرای سده‌های بعد و سرانجام هاله حلقوی که دور سر قهرمان‌های مقدس در آثار هنرمندان عرصه نمایش، طراحی و نقاشی بوفور دیده شده است، همه و همه حکایت از هویت این شکل در هنر و ادبیات دارد و حاکی از تاثیر آن بر خلق سبک‌های مختلف و مکاتب گوناگون موجود در جهان بوده و هست.

پیام‌های‌ داستان

قصه با رویکردی نو سعی در تقویت حس معاد داشته و با سختگیری و دقت شگرف کارگردان به این مقوله پرداخته است و با استفاده از ایده‌های درست مذهبی از هرگونه گزافه‌گویی و شعارزدگی دور مانده است.

داستان با روندی درست درحال شکستن اعتقاد برخی از انسان‌هاست که دست زدن به اعضای بدن را آن هم زمانی که فرد هنوز دچار مرگ کامل دنیوی نشده است، نوعی کفر تلقی می‌کنند و با این فکر غلط، متوفای خود را از دسترس خارج و در خیال خود از هرگونه گزندی دور نگاه می‌دارند.

از افسانه‌های به‌جامانده از یونان باستان و برخی از نواحی اسکاندیناوی بر این نکته تاکید شده است که انسان بلافاصله بعد از مرگ باید به طور کامل در اختیار فرشته‌های هادی قرار بگیرد و روح در صورت نقص عضو نمی‌تواند از دروازه‌های مختلف ـ سفر به قعر ـ عبور نماید، چنانچه اگر مرده در یک تصادف یا میدان جنگ دچار سانحه می‌شد، هنگام رهسپار کردن وی به ـ غرب ـ که نماد سرزمین مرگ بوده است، تا جایی که می‌توانستند با استفاده از پارچه، کاه و گاهی گوشت حیوانات مرده بدن او را درست می‌کردند و با گذاشتن مقداری سکه یا شیء قیمتی در لباس فاخر مرده یا بدن مومیایی وی، درصدد جلب رضایت نگهبان دروازه اصلی برمی‌آمدند. این باور ‌گرچه با اعتقادات مذهبی ما جور درنمی‌آید، اما گاهی یک اندیشه غلط از زندگی اخروی می‌تواند تا حدی در ذهن فرد رخنه کند که مقوله اهدای عضو اعضای خانواده یا حتی انسان دیگر برای او نوعی خط قرمز و توهین به اعتقاد به شمار بیاید و مهم‌ترین نکته این داستان همین است که مخاطب بدون آن‌که بداند برای چه امری درحال پیگیری داستان است، آنچنان با گلبهار و حسن همراه می‌شود که دوست دارد برای پاکی روح حسن و خلوص گلبهار، اعضای اهدایی بدن حسن در اختیار نیازمندان و افراد خیر قرار بگیرد.

بازیگران

انتخاب صحیح بازیگران برای ایفای نقش‌های اصلی، یکی دیگر از نقاط قوت کار است و نقش‌آفرینی سه هنرمند عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما در موفقیت این اثر تاثیر بسیار زیادی داشته است:

سیما تیرانداز در نقش گلبهار و پرستاری که در جدال با وسوسه مالی خود را مورد آزمایش قرار می‌دهد و سرانجام با درک این‌که می‌تواند با روح حسن ارتباط برقرار کند، دچار تزکیه نفس می‌شود، بازی بسیار تاثیرگذاری می‌طلبد که سیما تیرنداز بخوبی از عهده آن برآمده است.

حمید فرخ‌نژاد: عروس آتش ‌ هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها با بازی و دیالوگ‌های ماندگار فرحان در ذهن‌ها مانده است، شروع کار این بازیگر تواناست که در خلق نقش حسن حلقه سبز هم بسیار خوش درخشیده است.گریم او در این سریال بسیار متفاوت با نقش‌های دیگر اوست، اما فرخ‌نژاد می‌تواند در قالب نقش برود و تصویر درستی از روح حسن ارائه کند.

محمد حاتمی: بسیاری از کارهای نمایشی و تئاتری با نام این بازیگر جلوه‌گری کرده و از آنجا که در ایفای نقش‌های ضد قهرمان بسیار قوی‌تر از نقش‌های مثبت است، در حلقه سبز هم با ظاهر شدن در نقش برادر سودجوی حسن، حس همراهی مخاطب را به بالاترین حد خود رسانده است.

ابراهیم حاتمی‌کیا از خاکریز تا دوربین‌

حاتمی‌کیا یکی از باهوش‌ترین و تکنیکی‌ترین فیلمسازان پس از انقلاب ایران است که از همان فیلم‌های اول نشانه‌های یک کارگردان صاحب سبک را بروز می‌دهد، فیلم‌های او در گونه جنگ از دیده‌بان که به عقیده نگارنده یکی از شاخص‌ترین آثار اوست تا بادیگارد با آنچه در این سال‌ها از سینمای دفاع مقدس دیده‌ایم، بسیار متفاوت است.

در آثار حاتمی‌کیا نبرد نیروهای ایرانی و عراقی که همان نبرد خیر و شر است، یک جنگ فیزیکی با جلوه‌های ویژه فراوان نیست‌ بلکه نبردی است بین دو اعتقاد و بسیاری از رزمنده‌های حاتمی‌کیا شاعرانی هستند در دل جنگ و تانک و خون که برای اعتقاد و آرمانشان جان می‌دهند، این آرمان‌ها همان‌هایی هستند که ابراهیم حاتمی‌کیا با قهرمان‌هایش در چهار دهه اخیر برایش جنگیده است.

مجتبی نوایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها