خشم و هیاهو در زندگی

زن جوان از ترس رفتارهای شوهرش به دادگاه پناه آورده است. می‌گوید امنیت جانی ندارد و ممکن است یک شب جانش را از دست بدهد. همین چند شب پیش بود که باز هم دعوایشان شد و شوهرش به قصد کشت کتکش زد.
کد خبر: ۹۳۹۲۰۹

اگر فرار نمی‌کرد، به دست او کشته می‌شد. حدود چهار سال است که این وضعیت را تحمل می‌کند، اما دیگر خسته شده و می‌خواهد در ازای گرفتن حضانت دختر سه ساله‌اش، مهریه‌اش را تمام و کمال ببخشد و از شوهرش جدا شود. نفیسه می‌گوید:« ما سنتی ازدواج کردیم و همان شب خواستگاری بدون این‌که از قبل همدیگر را دیده یا شناختی داشته باشیم، فقط چند ساعت صحبت کردیم و دو روز بعد هم مراسم عقدمان برگزار شد. خواهرشوهرها و پدر و مادر همسرم به من احترام می‌گذاشتند و دوستم داشتند، اما بعد از ورود به زندگی مشترک متوجه شدم رضا بشدت عصبی است و سر کوچک‌ترین موضوعی جار و جنجال راه می‌اندازد. از وقتی که ازدواج کرده‌ایم، همین‌طور بوده تا الان. هر چه او عصبی است، خانواده‌اش آرام هستند. وقتی به خواهرش موضوع را گفتم، گفت رضا از بچگی همین‌طور بوده است. خدا به تو صبر بدهد. مدارا کردن با چنین مردی سخت است. دلم نیامد به پدر و مادرش چیزی بگویم چون سن بالایی دارند و نمی‌خواستم در این سن و سال از دست رفتارهای پسرشان حرص و جوش بخورند. بچه که آمد وضع بدتر هم شد. هرچه زمان می‌گذشت رضا عصبی‌تر می‌شد و حتی با دختر کوچک خودش هم بدرفتاری می‌کرد. تا صدای ستاره بلند می‌شد، او را در حمام حبس می‌کرد تا صدایش را نشنود. اگر دختر دو ساله‌ام چیزی می‌خواست به او نمی‌داد و می‌گفت هرقدر دوست داری گریه کن، نمی‌دهم. دلم نمی‌خواهد بچه لوس بار بیاید. از بس شوهرم داد و فریاد می‌کند، دخترم هم مثل خودش شده و همیشه عصبانی است و سر هر چیزی جیغ می‌زند و گریه می‌کند. خیلی دعوا می‌کنیم و همیشه کتک می‌خورم. بعد از کتک زدن هم پشیمان می‌شود و می‌گوید ببخشید هر چه تو بگویی. سعی می‌کند با محبت کردن آرامم کند، اما دو روز بعد دوباره می‌شود همان آدم سابق.جالب این‌که انتظار دارد بعد از کتک‌هایش دوباره مثل گذشته با او رفتار کنم و دوستش داشته باشم. بعد از هر دعوایمان هم فوری به مادرش زنگ می‌زند و همه اتفاقات را مو به مو کف دستش می‌گذارد. بیچاره مادرشوهرم خیلی نصیحتش می‌کند، اما گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست.»

البته همه مشکلات زندگی رضا و نفیسه زیر سر شوهرش نیست و خود نفیسه هم قبول دارد که بعضی از رفتارهای خودش باعث شده تا رضا بیشتر عصبی شود. او می‌گوید: «من هم زیاد از حد به شوهرم پیله می‌کنم و گیر می‌دهم. غر هم زیاد می‌زنم، ولی تقصیر شوهرم هم است. قسط ماشین عقب بیفتد، عین خیالش هم نیست. دفعه سوم که می‌گویم تا داد و بیداد و فحاشی نکند، قسط را نمی‌دهد. هیچ‌وقت نشده با آرامش حرف بزند و همیشه تنش و دعوا داشته‌ایم. از نظر او همیشه من مقصر هستم و او هیچ وقت اشتباه نمی‌کند.

گاهی دعوایمان به حدی بالا می‌گیرد که وسط داد و بیدادهایش علاوه بر کتک زدن من خودش را هم می‌زند. یک‌بار که دعوا کرده بودیم، بعد از زدن من سرش را چند بار محکم به ستون خانه کوبید و شکست. رفتم جلویش را بگیرم خودم هم زخمی شدم و دو انگشتم شکست. یکدفعه رفت و از آشپزخانه چاقو آورد، خیلی وحشت کرده بودم. فریاد می‌زدم و گریه می‌کردم. دنبالم آمد تا با چاقو بزند. با تمام توانی که داشتم به سمت در خانه دویدم و از همسایه‌ها کمک خواستم. از آن روز به بعد از ترس این‌که مبادا دوباره این اتفاق بیفتد، دیگر حرفی نزدم که عصبی‌اش کند.

شب که شد گفت من زیاد عصبانی می‌شوم، اما تا به حال پیش نیامده که این‌طور کنترلم را از دست بدهم. جرات ندارم با او حرف بزنم، چون انتقادپذیر نیست. هر کاری که انجام دهم، از نظر او پر از اشتباه است و یکسره از من انتقاد می‌کند. اگر بحثی بین‌مان پیش بیاید و از خودم دفاع کنم، بدجور عصبانی می‌شود. خالی که می‌شود می‌گوید من داد می‌زنم، تو چیزی نگو و آرامم کن. هفته پیش خانه خواهرش مهمان بودیم که باز هم سر موضوعی من و شوهرم بحث‌مان شد. باز هم عصبانی شد و جلوی خواهرش به من بی‌احترامی کرد. من هم جوابش را دادم، او هم کتکم زد، اما ناراحت نشدم. ته دلم می‌گفتم خوب شد که جوابت را دادم. من نباید اعصاب داشته باشم؟ مگر اعصاب من از آهن است؟ آن روز مدام اصرار داشت که از او عذرخواهی کنم تا غرورش جلوی خانواده‌اش خرد نشود. معذرت‌خواهی که می‌کنم آرام می‌شود. بعد هم می‌گوید تو که می‌دانی من با این کار خوشحال می‌شوم، چرا از اول عذرخواهی نمی‌کنی؟

خانواده‌ام در جریان رفتارهای رضا هستند و چند بار گفته‌اند که از او جدا شو و دادگاه حضانت بچه را به تو خواهد داد. البته با اخلاقی که از رضا سراغ دارم، بعید می‌دانم به همین راحتی تسلیم شود و برای همین می‌خواهم وکیل بگیرم. چون بچه‌ام هم امنیت جانی ندارد. قبل از ازدواج دختر بسیار آرامی بودم، اما بعد از آن من هم مثل شوهرم شده‌ام و با داد و فریاد حرف می‌زنم. حالا شما به من بگویید باید چه کار کنم؟ کار درست چیست؟ تا کی باید عصبانیت‌ها وکتک‌های شوهرم را تحمل کنم؟»

لیلا حسین زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها