در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که بچه بودیم از شیر ایرانی و ببر مازندران زیاد میشنیدیم. کشتیگیران قدر را به ببر مازندران تشبیه میکردند. آن روزها مشمشه را نمیشناختیم، اما این روزها اطمینان داریم که دیگر حسرت یک نعره ببر در جنگلهای مازندران بر دل همه مانده است. معلوم نیست ببرها به خاطر بریده شدن بیرویه درختهای کهن جنگلها و ساخت برجهای مسکونی از جنگل رفتهاند یا درختها به بهانه امن بودن و نابود شدن ببرها بریده میشوند!
این روزها اما خبرهای تلخ و آزاردهنده بسیار میخوانیم و فراوان میشنویم. کشتن فجیع و روانپریشانه بچه خرس، سوزاندن جنونآمیز تولهپلنگ، تصادف خودرو با پلنگ در جاده، شکار قوچهای نایاب ـ نه برای سد جوع که سه تا سه تا ـ پیدا شدن توله گرسنه و رها شده شیر در خیابان، قاچاق قوش و شاهین زیبای ایرانی در ازای یک مشت دلار، بریدن درختهای فلان جنگل و برج ساختن در بهمان بیشه، ریختن زباله در دامنههای سحرآمیز جاده عباسآباد و خلاصه از این قبیل خبرهای رنج آور.
براستی ما را چه شده است؟ نکند با گذشته خودمان فاصله گرفتهایم؟ آیا از فرهنگ زیبای آمیختگی با طبیعت سخاوتمند و مهربان دست برداشتهایم و بیرحمانه به طبیعت میتازیم؟ تاخت ما به طبیعت گاهی محدود به نابود کردن ببر مازندران و شیر ایرانی نمیشود. با دیدن دود و آلودگیهای شهرها نگران میشویم که مبادا همه موجودیت طبیعت پیرامون ما آماج این حملات قرار گرفته است.
نکند به بازیابی هویت و فرهنگ خود در ارتباط با طبیعت زیبا و سخاوتمند نیاز پیدا کردهایم؟ نکند آدمیت را فقط در پولدار شدن تعریف کردهایم؟ اگر خدایناکرده چنین باشد، آیا باید در بازنویسی اشعار و آموزههای انسانی و عرفانی سعدی، حافظ و عطار هم تجدیدنظر کنیم؟
علیاکبر عبدالرشیدی
کارشناس رسانه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: