یک سال قبل، تهران. حاشیههای زیادی برای حدادی به وجود آمد. حاشیههایی که شاید هنوز هم در گوشهای از زندگیاش وجود داشته باشد، اما آیا واقعا مقام بیست و چهارمی برازنده حدادی بود؟ افسوس در چشمانش موج میزد وقتی آخرین پرتابش را انجام میداد. برای بقا در جمع برترینها باید حداقل 63 متر پرتاب میکرد، اما دیسک او حتی به 62 متر هم نرسید.
حالا برخوردها متفاوت است و نگاهها متفاوت که البته نباید باشد. حدادی با همه خوبیها و بدیهایش تلاش زیادی کرد تا در بدترین شرایط خودش را به المپیک برساند. او تعداد مصاحبه هایش را کم کرد، تلفن همراهش را خاموش و سعی کرد خارج از ایران و دور از دسترس فقط و فقط به المپیک فکر کند. با این حال سکه همیشه از یک طرف روی زمین نمیافتد. آدم همیشه نمیتواند شانس داشته باشد و آدم همیشه نمیتواند موفق باشد.
حدادی بدون شک در المپیک آینده حضور نخواهد داشت. البته شاید مربی پرتابگری در این رقابتها باشد، اما با توجه به سن و سالش بعید است المپیک ژاپن را به عنوان ورزشکار ببیند. چه خوب است حالا که او حذف شده، کاری نکنیم از ورزش زده شود و تجربیاتش را در اختیار دیگران قرار ندهد. باید قبول کرد که سالها برای احسان هزینه شده و سالها وقت گذاشته شده تا او همان یک مدال نقره لندن را در کارنامه داشته باشد. برخورد درست با قهرمانان پس از شکست است که انگیزه آنها را حفظ میکند اگر نه تعریف و تمجید و کف و سوت زدن را همه پس از این که یک نفر مدالی را برگردن میآویزد خوب بلد هستند. روز جمعه، هارتینگ رقیب احسان حدادی که مدال طلای لندن را بر سینه دارد هم حذف شد، اما نوع برخوردها با او در کشورش چگونه است؟ آیا پس از این ناکامی به کلی فراموش میشود؟ در پایان این را نباید فراموش کرد که حدادی شاید در این المپیک مدالی را به دست نیاورد، اما او با پرتاب هایش بارها و بارها دل مردم را شاد کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم