اول) در حالی که تردیدی در بالا بودن ضریب نفوذ این بنرها وجود ندارد و تقریبا اکثریت تهرانیها در روز با یکی دو بیلبورد برخورد میکنند، اما در ضریب تأثیر آن باید تردید کرد. بعید است کسی با دیدن این بنرها ورزشکار شود و گویا زبانهای بیجانی هستند که دانستههای ما را به ما یادآور میشوند. مگر کسی در خوب بودن ورزش تردید دارد؟ این نقطه جایی است که به نظرم طرح ورزش برای همه در حد شعار متوقف میشود.
دوم) بین نیازها و خواسته های ما تفاوت آشکاری وجود دارد. مثال بارز این که نیاز اکثر ما سلامت است، اما به سیگار و قلیان تمایل داریم. بیلبوردهای شهرداری تهران در حالی که میتوانستند خواستهها و تمایلاتمان را به چالش بکشند، در مرز نیازهای ما حرکت میکنند و از این رو نمیتوانند آنچنان که باید، ذهن خودآگاه مخاطب را با خود همراه کنند.
سوم) مثل همیشه این ظرفیت بسیار خوب تبلیغی از سوی سایر ارکان فرهنگی و رسانهای کشور حمایت نمیشود و جزیرهای بودن اجرای طرح، خیلی زود خود را نشان میدهد. در حالی که قرار است بنرها و تابلوها شما را به ورزش ترغیب کنند، کمی آن طرفتر 98 درصد محتوای روزنامههای ورزشی به فوتبال و حاشیههای آن پرداخته و ورزش همگانی به عنوان امری بیمصرف کاملا به فراموشی سپرده شده است.
تابلوها و بیلبوردهای شهرداری تهران، شهر را به یک استادیوم ورزشی شبیه کردهاند؛ استادیومی برای تماشاگر بودن و نه ورزشکار شدن.
رضا شجیع
استاد دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم