پیشگیری از ایدز آموزش می خواهد

«من از ارائه آمار و ارقام خوشم نمی آید.» هر چند دکتر حمیدرضا ستایش ، مدیر برنامه مشترک سازمان ملل متحد با جمهوری اسلامی ایران در زمینه پیشگیری از ایدز (unaids)بارها این جمله را تکرار کرد
کد خبر: ۹۲۶۳۳
، اما در تمام مدت مصاحبه صفحه نمایشگر رایانه اش روشن بود و چشم ما روی نمودارهای گسترش بیماری در دنیا بالا و پایین می رفت تا باور کنیم ایدز را نمی شود در یکی از صفحه های سبز اردیبهشت تقویم جا داد یا در پوستری سیاه با روبانی قرمز خلاصه کرد.
«ایدز در ایران ، در 2سال گذشته رشد 100درصدی داشته و این اصلا آمار خوبی نیست.» مدیریت برنامه مشترک سازمان ملل با ایران در زمینه ایدز مسوولیت سختی است ، حتی برای دکتر ستایش که گذشته از شغل پزشکی و تخصصش در گرایش آمار و اپیدمی از دانشگاه تهران ، مدتی در بخش مدیریت بحران با شهرداری همکاری کرده ، سالها کارشناس صندوق کودکان سازمان ملل متحد بوده و زمانی هم در معاونت درمان و شورای برنامه ریزی درمان وزارت بهداشت کار کرده است.
وقت برگشتن ، روبانی سرخ را که هدیه دفتر unaids بود به مقنعه ام وصل کردم. تجربه تلخی بود. روبان قرمز روی مقنعه ام هر چند کوچک بود، اما می توانست صف اتوبوس را خلوت کند و رهگذران را بترساند تا با دیدنم راهشان را کج کنند.
روبان قرمز می توانست جرات آدمها را برای همصحبتی یا دست دادن بگیرد، بغل دستی هایم را در تاکسی مجبور کند نرسیده به مقصد پیاده شوند یا راننده را برای گرفتن کرایه از دستم دودل کند.
روبان قرمز مرا غریبه کرده بود تا ثابت کند غربت به خاک نیست ، به باورهاست.


فروردین سال 84آخرین آمار مبتلایان به ایدز 9800نفر بود و شما می گفتید شاید سال دیگر در روزی مثل امروز، از آمار 100هزار نفری مبتلایان حرف بزنیم. روند گسترش بیماری از سال پیش تاکنون چگونه بوده است؛
البته متولی آمار ایدز، دبیرخانه کمیته کشوری ایدز و مرکز مدیریت بیماری های وزارت بهداشت است. رقمی که ما و آنها برای سال 2005بر سرش به توافق رسیده ایم و تاییدش را از طرف دولت داریم 66هزار نفر است.
به طور کلی شیب نمودار گسترش بیماری از سال 1980تا 1988در کشور ما ملایم بوده ، ولی از سال 1988شیب بشدت تند شده ، از 1/0درصد که پیش بینی ما بود گذشته و در سال 2005به 2/0درصد نزدیک شده است.

معنی نزدیک شدن به 2/0درصد چیست؛
وقتی 2/0درصد جمعیتی HIVمثبت هستند، یعنی از هر 500نفر یکی مبتلاست و مثلا در مدرسه ای که 800دانش آموز دارد دست کم یک نفر بیمار است یا در نقطه ای از مکانی عمومی با جمعیت 2000نفری ، 4بیمار داریم ؛ البته اینها احتمالات آماری هستند.
شاید با این مثالها راحت تر بشود معنی 2/0درصد را فهمید.

از این جمعیت 66هزار نفری ، چه تعداد از بیماریشان بی خبرند؛
بیش از سه چهارم کسانی که مبتلا هستند، از بیماریشان بی اطلاعند و این نه تنها خطری جدی برای جامعه محسوب می شود، بلکه هشداری هم هست برای ما که شاید خودمان یا عزیزانمان مبتلا باشیم.

در دیگر کشورها هم نسبت کسانی که از بیماریشان ناآگاهند به کل بیماران همین سه چهارم است؛
نه. سه چهارم رقم تخمینی همه کشورها نیست؛ مثلا در کشورهای آفریقایی بیش از 90درصد افراد مبتلا، از بیماریشان خبر ندارند. در کشورهای پیشرفته حدود نصف مبتلایان نمی دانند و در کشور ما به عنوان کشوری در حد میانه 13هزار نفر در آمارها ثبت شده اند، اما 66هزار نفر HIVمثبت هستند که وقتی این اعداد با هم مقایسه می شوند، می بینید یک چهارم ثبت شده اند و بقیه بی خبرند.

چرا در آمارهای اعلام شده از سوی وزارت بهداشت ، زنان فقط 5تا 7درصد جمعیت آلوده به ویروس را تشکیل می دهند، در حالی که زنان به دلایل گوناگون آسیب پذیرترند و از طرفی بسیاری از مردان آلوده به HIVدر کشورمان متاهل بوده اند که درنهایت باید بیماری را به همسرانشان منتقل کرده باشند؛
شما به آمار ثبتی اشاره می کنید، در حالی که سیستم های ثبت اطلاعات ما اصولا در زندان ها هستند.
چه کسانی بیشتر زندانی می شوند؛ مردان. مراکز بیماری های رفتاری هم بیشتر از مردان تست می گیرند. پس ورودی های ما برای ثبت آمار، بیشتر در مکان هایی هستند که مردان مراجعه می کنند.
به این نکته هم توجه داشته باشید که وقتی جمعیت زنان مثلا از 5درصد به 7درصد می رسد، این 2درصد افزایش بسیار پراهمیت تر از کاهش 2درصدی در جمعیت مردان است.

اما نتیجه گیری دیگری هم می شودکرد، مثلا این که رفتارهای پرخطر در مردان بیشتر است.
درباره اعتیاد تزریقی این درست است. مردان بیشتر تزریق می کنند و بیشتر مجبور می شوند از سرنگ مشترک استفاده کنند؛ اما به نظر می رسد گاهی سیاستگذاری ها و شرایط اجتماعی آنها را به سمت رفتارهای پرخطر سوق می دهد مثلا وقتی مواد ارزان است کسی تزریق نمی کند یا وقتی وسایل تزریق مهیاست کسی حاضر نمی شود تزریق مشترک کند، اما وقتی مواد گران و کمیاب شود یا وسایل تزریق فراهم نباشد، معتادان به سمت رفتارهای پرخطر سوق پیدا می کنند.
در حال حاضر سازمان زندان ها به معتادان متادون می دهد که به این ترتیب ، هم امکان گسترش ایدز کمتر شده و هم خشونت در زندانیان کاهش یافته است.

پیشتر قرار بود سرنگ رایگان هم در اختیار زندانیان قرار بگیرد، اما چندان به آن پرداخته نشده است.
قضیه سرنگ از متادون حساس تر است. در وهله اول پخش سرنگ به این معناست که شما پذیرفته اید مواد مخدر تزریقی در زندان وجود دارد و این مساله ای نیست که بشود آن را به آسانی پذیرفت ، حتی برای آنها که خیلی خیلی مترقی فکر می کنند.
از طرفی نیروهای زندان نگران هستند که با در اختیار گذاشتن سرنگ برای تزریق ممکن است امنیت دیگر زندانیان به خطر بیفتد.

پس پخش سرنگ در زندان منتفی است؛
تا وقتی اعتیاد جرم تلقی می شد، مجریان قانون نمی توانستند سرنگ در اختیار معتادان بگذارند، چون معاونت در جرم محسوب می شد، اما خوشبختانه ریاست محترم قوه قضاییه بخشنامه ای صادر کرده اند که در آن بخشی از جرم که مربوط به نیت مجرمانه است موردتوجه قرار گرفته و از آنجا که پخش سرنگ در زندان با نیت مجرمانه انجام نمی شود و هدف از انجامش حفظ سلامت خانواده های معتادان است ، جرم تلقی نمی شود.

به هر حال این طرح هنوز عملی نشده است و تا آنجا که من می دانم صرفا متادون در زندان ها پخش می شود و در سطح شهر هم مراکزی که سرنگ رایگان در اختیار معتادان می گذارند انگشت شمارند، در حالی که مراکز پخش متادون بیشترند. فکر می کنید پخش متادون به صرفه تر باشد یا سرنگ؛
متادون روش درمانی گران و پیچیده ای است. مقدار زیادش مشکل ایجاد می کند، مقدار کمش هم باعث می شود معتاد مواد مورد نیازش را از جای دیگر تامین کند. تنظیم مقدار متادون بسیار حساس است.
ضمن این که باید مراقب باشید معتاد، متادونی را که به او داده می شود در بازار آزاد نفروشد، چون تفاوت قیمت متادون بازاری و داروخانه ای بیش از 100برابر است.
پس پروسه تجویز و کنترل متادون بسیار پیچیده است ، اما برنامه متادون در کشور ما بهتر پیش رفته است، در حالی که باید به دنبال برنامه های کم خرج تر و موثرتر باشیم.

چرا آزمایش تشخیص ایدز از مبتلایان مانند زنان خیابانی گرفته نمی شود، در حالی که بیش از 50درصد آنان پس از گذراندن دوره های بازپروری مجدد به خیابان برمی گردند و در صورت ابتلا به بیماری ، تهدیدی جدی برای سلامت جامعه محسوب می شوند؛
در آزمایش ها، هم موارد مثبت کاذب وجود دارد و هم منفی کاذب یعنی گاهی جواب مثبت می شود، در حالی که فرد بیمار نیست و گاهی جواب منفی می شود، در حالی که واقعا بیمار است.
هر چه تست را حساس تر کنیم تعداد مثبت کاذب ها بالاتر می رود و افراد بیشتری به اشتباه بیمار تشخیص داده می شوند. می دانید یک جواب اشتباه اگر با توضیحات درست همراه نشود چه ضربه ای به یک خانواده می زند، به خصوص در مورد بیماری هایی که با انگ اجتماعی همراهند؛

اما حتی اگر به واسطه این آزمایش بشود جان یک نفر را هم نجات داد، هر چند خطا داشته باشند باز هم با ارزشند. ضمن این که ما از مردم معمولی حرف نمی زنیم ، بلکه موضوع بحثمان کسانی هستند که رفتارهای پر خطر دارند و احتمال بیماریشان بیشتر است.
این بحران ها برای همه همین طورند و به همین علت آزمایش ها باید با مشاوره همراه باشند.

پس اگر آزمایش ها با مشاوره باشند شما با آنها موافقید؛
بله. باید با این گروهها مشاوره کرد و به آنها حق انتخاب داد، یعنی آزمایش باید داوطلبانه باشد.

اصلا فکر کنید جواب مثبت شد، بعد چه؛
اگر مشاوره درست انجام نشود و نتوانیم احساس مسوولیت برای پیشگیری و همکاری در بیمار ایجاد کنیم چه فایده ای دارد؛ فرض کنید همه را آزمایش کردیم. چه نفعی برای جامعه ایجاد می کند؛

من با وجه انتخابی این آزمایش که مطرح کردید، مشکل دارم. در بعضی موارد اجباری کردن این آزمایش ها لازم است ، به عنوان مثال گواهی پایان خدمت نظام وظیفه جزو شروط الزامی برای ازدواج است ، اما چرا نباید ارائه جواب تست ایدز که با جان مردم سر و کار دارد، اجباری باشد؛
فرض کنیم ایده شما درست باشد. ما هر سال یک میلیون ازدواج داریم ، پس شما باید 2میلیون نفر را آزمایش کنید.
اگر هر آزمایش 4هزار تومان خرج بردارد بودجه ای که هر سال به جامعه تحمیل می شود برابر است با 4هزار تومان ضربدر 2میلیون. به نظر شما اگر این هزینه صرف پیشگیری و آگاه سازی شود بهتر نیست؛ ما می توانیم با کارهای کم هزینه تر، اثربخشی بالاتری ایجاد کنیم.

پس شما به نقش آموزش بیشتر از تشخیص و تفکیک بیماران معتقدید. راستی چرا کتابی که یونسکو با همکاری وزارت آموزش و پرورش با تیراژ 50هزار تایی چاپ کرد، هنوز پخش نشده است؛
وزیر پیشین آموزش و پرورش دستور دادند این کتاب پخش نشود، اما من دقیقا نمی دانم چرا. باید از آموزش و پرورش پرسید.
به هر حال این کتاب برای مدیران و سیاستگذاران آموزش تهیه شده است و در تمام دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. مهم این است که مسوولان آموزش و پرورش بسیار خوب پیش رفته اند.
یک سری از مسائل را پذیرفته اند و هیچ کدام مشکلی با بحث ایدز ندارند. حرکتهایی هم کرده اند مثل همین ضمیمه کتاب زیست شناسی بچه های دبیرستان درباره ایدز.

این حرکتها به نظر گاهی شتاب زده می آیند، مثلا آموزش و پرورش در مدارس کارگاه های 2روزه 6ساعته ای برای آموزش در مورد ایدز تشکیل داده است. به نظر شما 12ساعت برای یادگیری همه مسائل راجع به ایدز و مهارت های زندگی کافی است؛ یا همین ضمیمه زیست شناسی همه مطالب لازم را برای پیشگیری دارد؛
کتابی که آموزش و پرورش تهیه می کند هم برای بچه های شمال شهر تهران است و هم برای بچه های روستاهای سیستان و بلوچستان.
پس باید چیزی باشد که برای همه قابل فهم باشد، اما به هر حال مهارت های زندگی چیزی نیست که بشود در 12ساعت آن را آموزش داد.

در استان هایی که بچه ها از تحصیل محرومند و گاه به خاطر همجواری با مرز، پرخطر محسوب می شوند آموزش باید از چه طریقی باشد؛
هر جا محرومیت ، کم سوادی و نقاط مرزی بیشتر است ، ایدز هم بیشتر است. در مورد کودکان ، در این مناطق باید از کانال های غیر رسمی مثل مساجد، رادیو و تلویزیون و... اقدام شود.
طرحی که الان روی آن کار می کنیم نقش اجتماعی و پررنگ روحانیت است در مورد مساله ایدز که خوشبختانه روحانیون قدم پیش گذاشته اند و مایلند همکاری کنند.

به هر حال همه مسوولان درباره ایدز نگرانند، اما گاهی عملکردها غلط است ، مثلا همین طرح امنیت اجتماعی که اواخر سال 84اجرا شد و بخشهایی از آن مثل جمع آوری معتادان در یک محل ، با معیارهای بهداشت جهانی جور در نمی آمد و ممکن بود باعث گسترش بیماری شود.
خب بعضی از سیاست ها خطرناکند و گاهی تصمیم هایی گرفته می شود که با اطلاع از همه جوانب نیست.

در کشور ما بیماران مبتلا به ایدز پس از آن که از بیماری شان آگاه شدند، چگونه حمایت می شوند؛
خیلی ضعیف. اصولا در دنیا افراد مبتلا باید از طریق مشابه شان حمایت شوند، اما گروههای افراد مبتلا در ایران به شکل قوی ایجاد نشده اند.
به هر حال گروههایی هستند که تلاش می کنند، ولی هنوز هم افراد مبتلا در هفته های اولیه حمایت روحی و روانی کافی نمی شوند.

حمایت مالی چطور؛
حمایت مالی آنچنانی نیاز ندارند. HIVدارویی ندارد.

پس از این که فاز بدون علامت گذشت چطور؛
داروهای ضدویروس نه خیلی متنوع ، اما تا به حال رایگان بوده اند. پوشش صددرصد نیست چون خیلی ها مراجعه نمی کنند، اما داروی افراد مبتلا فقط داروی ضدویروس نیست. داروهای دیگری هم وجود دارند.

این داروها چقدر خرج دارند؛
کاملا متفاوت است که بیمار چقدر بخواهد خرج کند. بعضی ها داروهای ضدویروس ایرانی را اصلا نمی خورند.

حداکثر این هزینه چقدر است؛
گاهی یک تا 2میلیون تومان در ماه.

حداقل؛
خرج ندارد.

گفتید تامین داروهای ضدویروس را دولت به عهده گرفته است. هزینه ای که به دولت تحمیل شده را در سال گذشته به یاد دارید؛
دولت خرج زیادی را تقبل کرده است. این هزینه چیزی در حدود 500میلیون تومان بوده است.

برای چند بیمار تحت پوشش؛
300و خرده ای نفر.

اگر دولت هزینه داروها را تقبل می کند پس چرا بیشتر بیماران مشکلات مالی دارند؛
مشکل ایدز، انگ اجتماعی است. بیمار شغلش را از دست می دهد، در حالی که قانونا نمی توانند او را به خاطر بیماریش اخراج کنند؛ البته گروهی از افراد داوطلب و استادان دانشگاه هستند که تلاش می کنند از حقوق بیماران دفاع کنند، اما فکر می کنید چه تعداد از آن 66هزار نفر از وجود چنین جمعیت هایی خبر دارند؛ اطلاع رسانی ضعیف است.

فکر می کنید همه حرفهای گفتنی در مورد ایدز گفته شده اند؛
محدودیت ها کمتر شده است. حالا باید از روشهای بهتری برای اطلاع رسانی استفاده کرد. مردم از پیامهای تکراری خسته شده اند. هنوز می شود چیزهایی را گفت. مهم این است که مردم پسند گفته شوند.

مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها