مستند «زیر پوست اشرف» در ادامه مستندها و البته گزارشهای خبری است که بعد از تخلیه اردوگاه اشرف و دستیابی ایرانیها به این پادگان ساخته شده و البته اکثر این آثار به غیر از مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» که پیش از این در قاب کوچک روزنامه جامجم به آن پرداختهایم، از کاراکترها و البته داستان مشترکی برخوردارند. دلیل آن هم این است که بعد از تخلیه پادگان اشرف و انتقال منافقین به پایگاه لیبرتی، تنها عده معدودی از اعضای بریده از این سازمان که موفق به فرار شدهاند، حاضرند مقابل لنز دوربین قرار بگیرند و بسیاری از آنها به دلیل سالها زندگی در پادگانی با قوانین فاشیستی و مخوف، بیم آن دارند توسط این سازمان مورد آزار و حتی تهدید جانی قرار گیرند.
مجموعه زیر پوست اشرف از چند کاراکتر ثابت این فیلمها استفاده میکند و با رفتن آنان به درون اشرف و توضیح درباره جزئیات این قرارگاه، پرده از جنایتهای این سازمان برمیدارند. مستند به دو دلیل بسیار بااهمیت است؛ نخست این که دو تن از کسانی که درباره قوانین این مکان توضیح میدهند، از اعضای رده پایین سازمان بودهاند و بخوبی میتوانند درد و رنجی را که بیش از دو دهه متحمل شدهاند، به مخاطب انتقال دهند، دوم این که اعضای معمولی سازمان از وجود کاخ و پناهگاههای مسعود و مریم رجوی مطلع نبودهاند و وقتی با این ساختمانها روبهرو میشوند، بهوضوح میتوان حیرت و غم را در صدایشان تشخیص داد و این نکته را در چشمهایشان خواند که چرا مدت زیادی از عمرشان را برای این زوج جانی و فریبکار هدر دادهاند؟ نکته دیگر این مستند و آثار مشابه، استفاده از تصاویر آرشیوی سازمان است که گویا موقع تخلیه نتوانستهاند از اشرف خارج کنند و حالا میتوان با بررسی آنها پی به فاجعهای انسانی در این بیابان پر از فریب برد.
گویی پادگان اشرف جایی برای فریب هزاران انسان بیخبر از جهان پیرامون بوده که از کوچکترین امکانات ارتباطی هم محروم بودهاند؛ این اعضا بیش از آن که در این سالها به فکر مبارزه باشند به گفته خودشان در اندیشه فرار بودهاند و بسیاری از آنها جانشان را در این راه از دست دادهاند. این اثر نگاهی بشردوستانه به زندگی افرادی دارد که این روزها در پی جبران اشتباهاتشان هستند و این حسرت را در تمام جملاتشان انعکاس میدهند.
طبق گفته آنها، رجوی در سالهای پایانی حضور در سازمان، دچار توهم خدایی شده و به اتفاق مریم رجوی بر همه اعضا تسلط مطلق داشته اند و از غیرانسانیترین روشهای شستوشوی مغزی برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکردهاند، تا جایی که مسعودرجوی خود را مالک تمام زنان این سازمان میدانسته است!
همه آنها که در زیر پوست اشرف هستند، بر این مورد تاکید دارند که در زمان زندگی در آنجا حتی به ذهنشان هم خطور نمیکرده که رجوی و دار و دستهاش از این امکانات برخوردار بوده و چنین رفتارهای شنیعی از خود نشان دهند.
زیر پوست اشرف داستان درد انسانهایی است که فریب میخورند و با وعده جامعه توحیدی و حذف طبقات اجتماعی، جذب سازمانی میشوند که رئیس آن تمام نیروهایش را فدای اهداف نفسانی خویش میکند و جالب اینجاست که این سازمان به اصطلاح آزادیبخش، در تمام این سالها از بیان مرگ او هم میترسد؛ چون میداند که در صورت اعلام رسمی آن چه اتفاقی برای این تشکیلات خواهد افتاد.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: