در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش مهر، مصطفی جمشیدی نویسنده و دبیر جشنواره داستان انقلاب در سال گذشته، همزمان با درگذشت عباس کیارستمی با ارسال یادداشتی نوشت: روزگاری در جوانتریها! در جلسهای بزرگ که راجع به هنر و سینما شکل گرفته بود، نیم ساعتی گذشته بود و هوا مطبوع و کمرکش جاده بحث و اقناع بود لابد که پای عباس کیارستمی در حفرهای فرورفته بود و دوسه کارگردان و هنرمند دیگر نگران در کار کمک به او بودند که من هم سررسیدم. از سر شعف میخواستم کاری انجام دهم. چهره دردآلود او هنوز در نظرم است. آستین بالا زدم که من هم کاری کنم و همه از سرهیجان و شورمندی، اما استنکاف مصدوم از یاری خواستن کنارم زد! جوان و ناشناخته بودنم و چهره محاسن دارم شاید حیای باطنی عباس را شکوفا کرد و پای درد را پس زد تا غائله کمکخواهی و سانحه زودهنگام جمع شود و جماعت راهی شوند.
این نویسنده ادامه داد: بعد آن هیچگاه از سر شرم در هنگامی که فی المثل امکان چهره به چهره شدن با این کارگردان نامی کشورم بود نتوانستم خیره به او شوم و خاطره درد او وعکسالعمل شریفش را برای خود و احیانا او (که شاید دیگران را نمیشناخت) تجدید نمایم.
جمشیدی اضافه کرد: بله اهل کتمان درد بود و از سر خصلت درونی شدن و دم برنیاوردن با خویش و بیگانه ساخت و در همه حال شریف زیست و کشور را سربلند ساخت. در روزگار زوال ارزشها و مظلومیت فرهنگ چه نیاز به یادآوردن خاطرهای از مردی هنرمند که شاید بیش از این میتوانست برای کشورش مفید باشد. سربه زیر انداختن و درد را به جگر کشاندن و آب شدن لابد چاره کار بود، هر چند او بیشک غنی زیست و هماره مفتخر.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: