درباره ماه عسل 95

تلخ و شیرین یک عسل

برنامه ماه عسل ده ساله شد و حالا با یک دهه تجربه توانسته ماهیت خود را به عنوان یک برنامه شناسنامه‌دار و یک برند تلویزیونی حفظ کند. برنامه‌ای که مخالفان و موافقان زیادی دارد، اما همین که هنوز بعد از ده سال توانسته به عنوان یک اتفاق تلویزیونی، موقعیت خود را حفظ کند خود گواه بر این مدعاست که باید جدی‌اش گرفت.
کد خبر: ۹۱۴۱۰۱

شاید بهتر است که بیش از وارد کردن پاره‌ای نقدها به ماه عسل، مفهوم و کاربردهای گریه را تشریح کنیم تا کمی از این سوءتفاهم یا بدبینی کم شود. واقعیت این است که گریه کردن فی‌نفسه بد نیست در مواقع زیادی روان‌شناسان توصیه می‌کنند برای احساس آرامش و تخلیه فشارهای روانی، گریه یک درمان موثر است. ضمن این‌که گریه همیشه اشک ریختن از سر درد و رنج نیست گاه اشک شوقی است که از تجربه یک احساس باشکوه و هیجان‌انگیز می‌آید.

مصداق بارز این مدعا برنامه سوم ماه عسل امسال بود که دیدار مادر و پسری بعد از 36 سال اشک همه را درآورد، اما کسی از این گریه کردن احساس رنج نکرد که این گریه نه غم فراق که شوق وصال بود. حتی برخی از همین منتقدان که همواره احسان علیخانی و برنامه‌اش را به خاطر این‌که اشک مردم را در‌می‌آورد، سرزنش می‌کردند از او به خاطر فراهم کردن این موقعیت، تقدیر و تشکر کردند. گرچه این به معنای پرهیز از خنده و شادی و تاکید بر گریه به عنوان تنها راه گریز از رنج نیست.

واقعیت این است که نه فقط انسان ایرانی معاصر به خنده و شادی نیاز دارد که اساسا این حق هر انسانی است که شاد باشد، آیا از این می‌توان نتیجه گرفت که در مقابل مثلا برنامه خندوانه، ماه عسل است؟! بیاییم کمی فارغ از تعصبات درباره این موضوع فکر کنیم.

قصه آدم‌های معمولی

اصل و ماهیت رویکرد برنامه ماه عسل توجه به قصه آدم‌های معمولی جامعه است که تجربه‌های خاصی در زندگی داشته‌اند که می‌تواند برای خیلی‌ها جذاب و آموزنده باشد. قصه قهرمان‌های خاموش که دیده نشده‌اند. حرف‌هایی که نتوانسته‌اند به گوش دیگران برسانند. در واقع ماه عسل قرار است تریبون قهرمان‌های مردمی باشد. کسانی که با خود پیامی آورده‌اند. پیامی از خود مردم برای مردم. البته که ممکن است در این میان خیلی از حرف‌ها شنیدنی نباشد یا برای برخی فاقد پیام باشد. این همه مخاطب با سلیقه و ذائقه‌های مختلف با نگاه و جهان‌بینی متضاد. طبیعتا نمی‌توان همه را به یک اندازه شنونده این پیام‌ها دانست یا انتظار داشت که همه از این گفت‌وگوها لذت ببرند. منتها نکته ظریف ماجرا اینجاست که خیلی از این قصه‌ها با خاطراتی از درد و رنج همراه است. خیلی از این قهرمان‌ها، قهرمان‌های زخم خورده‌اند و اصلا به دلیل همین زخم‌هاست که قهرمان شده‌اند. در سینما نیز معمولا قهرمان‌ها از دل درام و تراژدی بیرون می‌آید نه کمدی. اما این دردنامه‌ها گاه دُردانه‌ای است که ما را به درک خیلی از حقیقت‌های مهم رهنمون می‌کند. درد‌هایی که قرار است درک ما را از خود، دیگری و جهان پیرامون ارتقاء دهد نه این‌که لزوما بگریاند! باید به نسبت منطقی «تالم و تامل» اندیشید. قرار نیست از طریق بازنمایی این تالم‌ها به گریه و زاری دست زد. قرار است با شنیدن قصه این آدم‌ها در ماه عسل تامل کنیم نه تالم؛ گرچه ممکن است دچار حزن و اندوه هم شویم. دچار تالم شدن هدف نیست، پیامد تامل است که البته در آدم‌های مختلف، شدت و ضعف دارد. خودآگاهی با درد هم همراه است.

بهانه‌ای برای گریه

بیان درد در ماه عسل گاه بهانه‌ای می‌شود تا گاهی به آن ایرادهایی بگیرند. مساله را از بعد و منظر دیگری هم می‌توان تحلیل کرد وآن روان‌شناسی مخاطب ایرانی است؛ مخاطبانی که حتی در سینما نیز خواهان آثار ملودرام هستند و فیلم و قصه‌های احساسی را بیشتر می‌پسندند. خیلی از مواقع به‌رغم تلاش و مقاومت مجری برای جلوگیری ازحزن و گریه، مهمان او نمی‌تواند جلوی اشک خود را بگیرد. همه ضعف‌ها و کاستی‌ها را هم نباید سر برنامه بریزیم، گاهی خود مخاطب نیز فضاهای احساساتی را دوست دارد. البته فضاهای مجازی و میل افراطی آن به سوژه‌سازی برای سرگرمی و خنده از هر سوژه‌ای در جامعه را نیز به این موارد اضافه کنیم تا دست‌کم خودمان در تحلیل ماه عسل دچار احساسات‌گری نشویم! نه گریه ارزش است، نه خنده ضعف‌؛ آن چه مهم است حال خوب است، حال خوب. مهم این است که حالمان با تماشای یک برنامه چقدر خوب یا بد می‌شود. اگر گریستن بد است خنده‌های الکی و القایی هم خوب نیست. غمگین و آرام بودن بهتر از خندیدن و الکی خوش بودن است. ما همیشه گریه نمی‌کنیم تا غصه بخوریم گاهی گریه می‌کنیم تا خالی و سبک شویم همچنان که گاه خنده تلخ ما از گریه غم‌انگیزتر است.

احساس خوشبختی

در ماه عسل، بدبختی نشان داده نمی‌شود برای این‌که احساس خوشبختی مخاطب را به رخ او بکشند. مساله نمایش بدبختی نیست نمایش رمز و راز عبور از آنهاست. چرا می‌گوییم بدبختی. خیلی از این قصه‌ها قصه سرسختی بوده، نه بدبختی. مردمی که بدون روتوش جلوی دوربین قرار گرفتند. بسیاری از مهمانان ماه عسل در مصیبت‌های خود فرو نرفته‌اند، بلکه از آن گذشته‌اند! این تلخ نیست، اتفاقا شیرین است.

باید پوسته تلخ را کنار زد و مغز شیرین قصه را چشید. گاه این تلخی در ذات برنامه نیست در نگاه ماست که همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینیم.

می‌گویند ماه عسل می‌خواهد از طریق احساساتی کردن مخاطب، او را مجذوب و مرعوب خود سازد. درحالی که باید بین احساساتی شدن و احساسی بودن تفکیک قائل شد. احساساتی بودن شاید مذموم باشد، اما احساسی بودن نه. آدمی بدون احساس دقیقا همان انسان بدون منطق است. انسان عقیم و ناتمام است که از درک حسی و شهودی پدیده‌ها عاجز است.

همه چیز را نمی‌توان با عقل فهمید که فهم خیلی از چیزها حسی است نه عقلی. به قول پاسکال، دل برای خود دلایلی دارد که عقل از فهم آن عاجز است. آدم‌های احساسی عاجز نیستند آنها قادرند چیزی‌هایی را درک کنند که دست عقل به آن نمی‌رسد. اصلا برای فهم خیلی از امور و حقیقت‌ها صرفا به درک نیاز نیست،«درد» هم لازم است!

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها