در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شبها اینقدر بلند بود که بخوابی و بعد بیدار شوی و سحری بخوری و دوباره بخوابی و یکی دو ساعت بعد راهی مدرسه. یک روز صبح و حین راهی کردن من به مدرسه نمیدانم چه شد که سر موضوعی خوردیم به اختلاف و به زعمِ آن روزهای من، زدیم به تیپ و تاپ هم! نه مادر کوتاه آمد و نه من؛ او از اصولش و من از غرورم! افتادم روی لج که حداقل کاری کرده که دل او را سوزانده باشم و دل خود را هم خنک. دستم به جایی بند نبود. یک بچه 11، 12 ساله مگر دستش به کجا بند است. آتویی هم نداشتم! تنها آتو همان روزه بود! از خانه که بیرون زدم، چند دقیقه بعد مدرسه بودم. اولین کاری که کردم رفتم سمت آبخوریها و نه از سر تشنگی که صرفا به جهت باطل شدن روزه و سوزاندن دل مادر و خنک شدن دل خودم چند قلپی آب خوردم ـ حتی بعدش تا افطار هم دیگر چیزی نخوردم ـ به محض برگشتن از مدرسه هم با افتخار به اطلاعش رساندم روزهای که میگرفتم ـ و آن همه مایه ذوقش بود ـ را آن روز باطل کردهام، چون دلم خواسته است! بنده خدا چند لحظهای مکث کرد و سکوت و بعد هم راهی آشپزخانه شد... حالا سالها از آن ماجرا میگذرد و من سر خانه و زندگی خودم هستم. یک طرف آن ماجرا من بودم و طرف دیگرش مادر! نوجوانی طرف اول ماجرا هر سال آن خاطره ترشمزه رمضانی را به خاطر میآورد و خود به آن روزهایش میخندد! طرف دوم ماجرا، اما حالا چند سالی است که در میان ما نیست... سهم طرف اول برای کسب رضایت و ذوقش شاید تنها فاتحهای باشد که روزانه به نیتش میخواند.
محمدصادق علیزاده - روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: