نیشدارو

اندر حکایت رشد!

یابد گل و گیاه به هر نوبهار، رشد
کد خبر: ۹۰۰۸۸۶

یعنی کند به شاخه بسی برگ و بار، رشد

در دشتِ سرد و تیره کند از دَمِ بهار

ـ همپای سبزه ـ خرّمی روزگار، رشد

لفظیست لفظِ رشد که هیچش کرانه نیست

دارد معانی عجب و بی‌شمار، رشد

راهی بجز عمل نبوَد پیشِ روی خلق

وقتی‌که کرده عضوی دیوانه‌وار، رشد

بهر دماغ، کارِ دلآرام چیست؟: خرج!

کارِ دماغ چیست در این گیر و دار؟: رشد!

در باغچه نهالِ هلو کاشت خان عمو

می‌خواست یکسره دهدش با شعار، رشد

یک ساعتی گذشت و عمو نعره زد که: اَه!

آخر چرا نمی‌کند این زهرمار، رشد؟!

دیدی زمین برای هلو نامناسب است؟

حالا ببین چسان کند اینجا خیار، رشد

ای باغبان بگو چه بِرَندیست کودِ تو؟!

گل مانده ریزه میزه، ولی کرده خار، رشد

حلاجی‌اش بکن که چه خاکیست خاک تو

بس پهلوان که کرده در این پنبه‌زار، رشد

قربان هیپوفیز تو و هورمونش شوم!

بدجور کرده معده‌ات ای ویژه‌خوار، رشد

رشد تورّم اما بحثی است گریه‌دار

گیرم به شعر بنده شده خنده‌دار، رشد

از حرف‌های دلبرِ دولت‌مدار ما

ـ بی‌دولتی نگر ـ که نگشته مهار، رشد

دیروز گفت: رشد کند اقتصادِ ما!

امروز کرد قیمت پوند و دلار، رشد

دیگر نهالِ حرف، درختی تناور است

وقتی‌که کرده یکشبه قدِّ چنار، رشد

*

شاعر بس است، شعرِ تو شکل قصیده شد

بدجور کرده این غزل آبدار، رشد!

سعید سلیمان‌پور ارومی

جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها