گلنار، دختر کرد ایلامی که از عراق آمده است (با بازی شیما ملکیان) و آذرجان یک دختر افغان (با بازی نیکان راستقلم) هر یک زندگی خود را از کودکی تا جایی که زندگی این دو دختر با هم گره میخورد، باز تعریف میکنند. قصه از جایی در سال 1392 و در بیمارستان آغاز میشود. در طول روایت ما مدام به گذشته میرویم و دوباره به حال برمیگردیم. در طول این مدت بازیگران سعی میکنند بخشی از خاطرات گلنار و آذرجان را برای ما به تصویر بکشند و در این گذر مخاطب از مشکلاتی که آنها سپری کردهاند، آگاه میشود و سفری به ستمهای وارده بر مردم، خصوصا زنان در زیر سایه شوم جنگ و در کشورهای منطقه از قبیل عراق، افغانستان و ایران خواهد داشت.
ناصر حبیبیان در مقام نویسنده توانسته در زمانی کوتاه (حدود 50 دقیقه) پرداخت خوبی از تاثیر جنگ بر جامعه، خصوصا زنان ارائه دهد. او با استفاده درست از روایت و اشتراکات زبانی و فرهنگی میان کردهای عراق، ایران و مردم افغان، قصهای آشنا و دردآور را بازگو میکند. او از طالبان، از صدام و از جنگ ایران میگوید. نمایشنامه ناصر حبیبیان، ساختار، زبان و ضرباهنگ کلامی خوبی دارد. خشونت و اعتراض نهفته در ذات اثر به درستی از پس کلمات هویدا میشود و حبیبیان با رفت و آمد در زمان، سیال بودن در روایت و ایجاز، هوشمندانه تلاش میکند به تکرار نیفتد، اما به نظر میرسد در این میان پایان نمایش کمی جای تامل دارد. هر چه در طول نمایش ایجاز دیده میشود به ناگهان در پایان، با رگباری از کلمات روبهرو میشویم که مخاطب را به یک طغیان و اعتراض جمعی دعوت میکند. انگار قرار است هر چه در طول نمایش به آن اشاره نشده، ولی در این ظرف میگنجد، به یکباره گفته شود. از این رو، پایان مانیفستی نمایش، شکلی اغراقگونه و شعاری به خود میگیرد. نمیدانم شکل ارائه شده در پایان، چقدر وامدار نمایشنامه و چقدر پیشنهاد کارگردانی است، ولی در نهایت انتخاب موثری برای جمعبندی نیست و نگاه مینیمالیستی حاکم بر اجزای مختلف نمایش را دستخوش تردید میکند.
ساختار نمایشنامه و شکل اجرا بر پایه روایت است و در این مسیر از تکنیک فاصلهگذاری استفاده شده است. در این تکنیک، مخاطبان به تامل بیشتر در اثر دعوت میشوند. قرار نیست مخاطب غرق در نمایش و بازیها شود و همواره به او تاکید میشود که در حال دیدن یک نمایش است و آنچه حائز اهمیت است چیزی بیش از احساسات صحنهای است. در نمایش «چِر» ما با دو روایتگر سر و کار داریم که از همان ابتدا به ما میگویند قرار نیست شاهد اتفاق خاص و عجیبی باشیم. در این میان احسان ملکی به عنوان کارگردان کوشیده در یک فضای مینیمال و محدود و بدون استفاده از امکانات نورپردازی سالن، ارتباط موثری بین اجزای اجرا ایجاد کرده و تصاویر خوبی بهوجود آورد. در مجموع، بازیها در «چر» قابل قبول است و سهم شیما ملکیان در این میان کمی بیشتر از سایرین است و به احسان ملکی نیز در انتخاب و هدایت بازیگران میتوان نمره قابل قبولی داد.
سید جواد روشن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم