در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دراین متن دلاواله درباره پارچههای کاشانو، لباس مردان ایرانی نکات منحصر به فرد و ریزی را آورده که بسیار جذاب است، ظاهرا لباس از قدیم هم عنصری قابل توجه و در معرض قضاوت بوده و هویت هر فرد را مشخص میکرده:
«سه چیز را در کاشان بهتر از ایتالیا تهیه میکنند یا به هر حال من به خوبی آن را در ایتالیا ندیدهام، یکی از آنها شال است که از پارچه پهن و بلندی بافته شده و مردان آن را تاب میدهند و به دور کمر میبندند. این پارچه راهراه است و احیانا در تار و پود آن طلا به کار رفته و دارای شرابههای زیبایی است و به تناوب و تناسب در بعضی از نقاط پارچه اضافه میشود، به این معنا که اگر پارچه را به قطعات مختلفی تقسیم کنیم ملاحظه میکنیم یک قطعه آن یک لا دارد و قطعه بعد دولا و جایی که پارچه دولا میشود هر کدام از لایههای آن رنگ بهخصوص دارد و با یکدیگر شبیه نیست.
شی دوم پارچهای است به نام میلک که دارای دو روست و رنگی مخصوص دارد و اشعار ایرانی و نقش زن و مرد در روی آن بافته شده است و واقعا چیز زیباتری از آن نمیتوان مجسم کرد. سومین شی پارچهای است که زریفت یا میلک زریفت خوانده میشود و تفاوتش با پارچه قبلی این است که میلک فقط از ابریشم درست شده در حالی که در تار و پود این پارچه طلا یا نقره و گاهی نیز هر دو به کار رفته است. این پارچهها در ایران منحصرا از طرف زنان مصرف میشود، زیرا لباس مردان فقط از قماش نخی است که رنگ مخصوص و براقی دارد و هر روز آن را باید عوض کنند و چون جنسش خوب نیست، به طور کلی آن را فقط بین چهار تا شش بار بیشتر نمیتوان پوشید و بعدا آن را به مستخدمان میبخشند.
به این نحو با وجودی که لباس مردان نخی است، ولی به علت تعویض دائمی آن، قیمتش کمتر از ابریشمی در نمیآید، این لباس را شاه فعلی مرسوم کرده و به نظر من علت این است که او میخواهد ابریشم در مملکت زیاد مصرف نشود و این متاع که پول فراوانی عاید خزانه میکند، تا حد امکان بیشتر صادر شود.
جنس قماشها از کتان نیست، زیرا در اینجا پیدا نمیشود، بلکه پنبهای است و غالبا از هند میآید، برای پیراهن نیز از پارچههایی استفاده میشود که در آن نخ و ابریشم هر دو به کار رفته و بافت آن شطرنجی است.این پارچه به اندازهای لطیف است که یک پیراهن کامل را میتوان در کف دست پنهان کرد و به علاوه برای زمستان نیز بسیار مناسب است، زیرا پنبه خود به خود گرم است و احتیاجی به گرم کردن پیراهن نیست و در تابستان نیز ابریشم باعث خنکی پارچه میشود، ولی با تمام این تفاصیل، من به خنکی آن پارچههای خودمان در اروپا که اکنون متاسفانه فاقد آن هستم، حسرت میخوردم. ضمنا در اینجا از نخ پنبهای ظریف و ابریشم پارچهای میبافند که شبیه اطلس است و برای منظورهای مختلفی از آن استفاده میشود. حتی از این پارچه بالاپوش هم میدوزند، منتهی بیشتر سوداگران و اصناف آن را به تن میکنند و از رنگ براق آن مشخص میشوند و نجیبزادگان کمتر از آن استفاده میکنند.
حالا که دوباره وارد این مبحث شدهام، اجازه میخواهم بیشتر به تشریح وضع البسه بپردازم، زیرا متاسفانه دیگر نقاش با من نیست که تصویر آنها را بکشد تا به ایتالیا بفرستم، لباس ایرانیها با ترکها اختلاف دارد، یعنی سادهتر و یقه آن گشودهتر است. جلیقه که فقط زمستان آن را روی پیراهن میپوشند و چون کوتاه است معمولا دیده نمیشود، معمولا از نخ پنبهای بافته شده و غالبا رنگین و دارای نقش و نگار مختلف است و از داخل هم مختصری آن را پنبهدوزی کردهاند. بالاپوش لباس نسبتا بلندی است که در تابستان زیر آن جلیقه به تن نمیکنند. قسمت بالای این لباس هم چسبان و کمر آن تنگ است و دو یقه آن روی یکدیگر قرار میگیرند.
لبه چپ لباس روی لبه راست واقع میشود و در چهار محل با بند گره میخورد. آستین لباس باریک و بلند و مچ آن چیندار و فاقد دگمه و سرآستین و شکاف است. از کمربند به پایین بالاپوش فراخ میشود و تا وسط ساق پا ادامه پیدا میکند، ولی در عین حال پنبهدوزی داخل آن باعث میشود صاف بایستد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: