jamejamonline
فرهنگی عمومی کد خبر: ۸۵۷۷۳۰   ۲۸ آبان ۱۳۹۴  |  ۰۹:۱۹

شخصیت معینی کرمانشاهی را می‌توان در شاخه‌هایی چون نقاشی، روزنامه‌‌نگاری، شعر و ترانه‌سرایی بررسی کرد، اما اگر هم به شهرت و هم اعتبار قلمی او نگریسته شود، چهره او به‌ترتیب در ترانه و سپس شعر، رتبه‌های قابل تامل‌تری دارد.

برای مینای شکسته ادبیات

او با کتاب «ای شمع‌ها بسوزید» که متاثر از رمانتیک مغموم دهه‌های 30 و 40بود، ‌بر سر زبان‌ها افتاد و بیشتر مخاطبان او اقشار متوسط و حتی کم‌سواد جامعه بودند که نام عامه می‌گیرند. معینی نیز تا حدودی هم‌سو و هم‌نگاه و هم‌زبان شاعرانی چون مهدی سهیلی و کارو با بیان احساسات فردی و حرکت در سطح عاطفی توانست در دو دهه واپسین حکومت پهلوی توجه جامعه را به خود جلب کند.

اما چهره معینی با چرخش دوربین شعرش به قالب جدیدتر و همچنین تصنیف و ترانه‌هایی متفاوت توانست از هم‌دوره‌ای‌های خود پیش بیفتد.

شعر معروف «عجب صبری خدا دارد»، حدود شش دهه بر سر زبان‌هاست و حاکی از موفقیت این شعر حداقل بین عامه جامعه است. اما چهره مشهورتر و ادبی‌تر معینی، در ساخت ترانه‌هایی با زبان و بیان و احساس ترانه‌گی در معنای واقعی خود دیده می‌شود‌؛ ترانه‌هایی چون «ساغرم شکست ای ساقی» یا «رفتم که رفتم» یا «مینای شکسته» و بسیاری دیگر که با صدا و آهنگسازی اهالی برجسته موسیقی خوانده شده‌اند، مبین این امتیاز است.

بخش دیگر فعالیت زنده‌یاد معینی کرمانشاهی به نظم کشیدن تاریخ ایران به تعبیر خودش بعد از دوره تاریخی شاهنامه فردوسی است با نام شاهکار که تقریبا ناتمام در 10 جلد روانه بازار شد‌. انگیزه و تلاش و زحمت او در این کار ستودنی است، اما به نظر می‌آید ماحصل این همه وقت و زحمت، کاری باشد نه درخور یک اثر ادبی و قابل اعتنا که امتیازی در خیل آثار گرانسنگ ادبی برای او محسوب شود ولی به تبع «اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم» قابل تقدیر است.

در خاتمه یادآور می‌شود، معینی کرمانشاهی با آن که در جرگه شاعران و ترانه‌سرایان عامه قرار می‌گیرد و چهره او در ترانه موفق‌تر و قابل اعتنا‌تر از شعر و نظم و تاریخ اوست، اما با تلاش و انگیزه و حس لطیف در کنار زبان و بیان روان توام با سوز عاطفی چه در شعر و چه در ترانه ستودنی و قابل احترام و تکریم و تعظیم است و ما به‌عنوان شاگردان او از بعد تاریخی همواره در محضر او و آثارش دست ادب بر سینه می‌گذاریم.

دکتر علی آبان - استاد دانشگاه / روزنامه جام جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
همان امام رضایی که داشتم، دارم

همان امام رضایی که داشتم، دارم

بارها وقتی پسرم یا دخترم در حیاط و روی مرمرهای خنک و تمیز صحن‌تان بدو بدو می‌کردند، همان‌طور که یک چشمم به گنبد شما بود و یک چشمم به بچه‌ها که گم نشوند و سکندری نخورند و نیفتند، به این فکر می‌کردم یعنی همین‌ قدری که مشهد رفتن کودکی‌های ما کیف می‌داد، مشهد رفتن اینها هم کیف می‌دهد؟ همان‌قدر به ما که خوش می‌گذشت به اینها هم خوش می‌گذرد یا نه؟

بیایید یک کاری بکنیم

بیایید یک کاری بکنیم

هر عکسی یک نقطه طلایی دارد، یعنی یک جایی در عکس، کانون عکس است و مشت محکم می‌کوبد وسط قرنیه‌هایت، وسط قلبت. عکسی را حامد به واتس‌اپ می‌فرستد.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر