در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توقعات زنم تمامی ندارد
مهرداد در اتاق مشاوره دادگاه خانواده میگوید: 32 ساله هستم و ده سال است که ازدواج کرده ام. مشکل اصلیام زیادهخواهیهای زنم است. رفتارهایی دارد که من نمیپسندم. خانواده همسرم عاشق رفت و آمد و مهمانی دادن و مهمانی رفتن هستند. با اینکه آدم مهماننوازی هستم، ولی از مهمانیهای شلوغ و پرسروصدا که آدمهای زیادی درآن رفت و آمد دارند، خوشم نمیآید و همیشه خدا هم سر این موضوع با هم جنگ و دعوا داریم. من از چربزبانی و شوخیهای بیمورد خوشم نمیآید، اما زنم مدام مردهای فامیلش را به رخم میکشد و میخواهد من هم مثل آنان باشم. پدر و مادر و فامیلم در شهرستان زندگی میکنند و در کل رفت و آمد کمی با هم داریم. هر چقدر من و خانوادهام از شلوغی و سروصدا بیزاریم، به جایش خانواده زنم بسیار شلوغ هستند. بستگان همسرم اغلبشان شغل آزاد دارند، ولی من کارمندم و در حرفهایی که مردان فامیل میزدند، خیلی شرکت نمیکردم. همسرم هم از این رفتارم عصبانی میشد و پرخاشگری میکرد. سر همین مدام در حال قهر و آشتی هستیم. هر بار که مهمانی باشد، این جنگ و دعوا بین من و زنم هم وجود دارد. زنم توقعات عجیبی دارد. من دلم میخواست با زن و بچهام به تنهایی سفر کنم، اما زنم و خانوادهاش توقع دارند که دستهجمعی با پنج، شش خانواده به مسافرت برویم. اگر مهمان به خانهمان دعوت کنیم، خانواده زنم انتظار دارند که علاوه بر آنها تا جایی که میتوانیم از بقیه فامیل هم دعوت کنیم تا به خانهمان بیایند. برای زن من تنها چیزی که اهمیت ندارد، رضایت من به عنوان مرد خانه است و تنها چیزی که مهم است، رضایت خانواده و فامیلش است. من از آنها خوشم نمیآید. با اینکه وقتی نزد آنها هستم، احترامم را حفظ میکنند، ولی بین خودشان از احترام خبری نیست. مشکل اصلی اینجاست که همسرم انتظار دارد من از هر جهتی یک داماد نمونه باشم و در مقابل انتظارات خودش و فامیلش، از خواستههای خودم چشمپوشی کرده و خودم را با توقعات فامیل آنها و بهخصوص باجناقم که پسرعموی زنم است، هماهنگ کنم. به خانه پدرم هم برویم، زنم طور دیگری رفتار میکند. انگار نه انگار عروس این خانواده است و دست به سیاه و سفید نمیزند. درست مثل یک مهمان رفتار میکند. در حالیکه بقیه زن برادرهایم جرات انجام چنین رفتارهایی را ندارند. به قول خودش چون سالی یکبار به آنجا میرود، توقع دارد همه حتی مادرم در خدمت او باشند. زنم خیلی تاثیرپذیر است و خواهرش روی او تاثیر زیادی دارد.
توقعات بیجای زنم تمامی ندارد. در خرید خانه هم مشکل داشتیم. زمانیکه با هم ازدواج کردیم، دو سال در خانه پدرم زندگی کردیم و بعد به خاطر جروبحثهای زیادی که بین زنم و مادرم وجود داشت، تصمیم گرفتم خانه کوچکی بخرم. با کلی قرض و گرفتن وام توانستم خانهای قابل قبول بخرم، اما وقتی زنم خانه را دید به جای تشکر کردن کلی غر زد و بهانه گرفت که من خانه بزرگتر میخواهم. زنم چیزی که به نظر من منطقی است، غیرمنطقی میداند. خسته شدهام. در زندگی همیشه من کوتاه آمدهام و حس میکنم زیاده از حد از خواستههایم گذشتهام. محبت، دعوا، لجبازی، عذرخواهی و صحبت هم هیچکدام جواب نداده است. اولویت من در زندگی اول خانوادهام است، اما اولویت او خانواده پدری و فامیلش است. ادامهدادن به این شکل برایم سخت است و اگر او اینطور میخواهد، چارهای جز جدایی ندارم.
لیلا حسین زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: