با نگرش علمی بر آمار و ارقام موجود در مورد میزان بیکاری کشور درمی یابیم اکنون جامعه ایران با نزدیک به 5/3 میلیون بیکار و دو میلیون نفری که از یافتن شغل دلسرد شدهاند، مواجه شده است یعنی رقمی معادل 5/5 میلیون بیکار در کشور. حال سوال این است که چطور با توجه به سیاستهای موجود و اراده مسئولان در ایجاد شغل هنوز هم با این حجم انبوه از بیکاران به خصوص فارغالتحصیلان بیکار مواجه هستیم؟
شاید در نگاه اول بتوان کانونهای بحران بیکاری در ایران را به چهار بخش عمده تقسیم کرد که عبارتند از:
1- بحران بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی
2- بحران بیکاری در مناطق محروم یا کمتر توسعه یافته
3- بیکاری جوانان بهویژه متولدان دهه 60 به بعد
4- بیکاری بانوان
درهمین حال مهمترین بخش در چهار کانون یاد شده که امروز باعث نگرانی کارشناسان شده است، مربوط به فارغالتحصیلانی است که نزدیک به 40 درصد از کل بیکاران کشور را تشکیل دادهاند. با بررسی کارشناسی این رویداد متوجه میشویم سیاستهای موجود درمقابله با بحران بیکاری فارغالتحصیلان در جهت پیوند دانشگاه با صنعت و تولید کشور نبوده است. به این صورت که تربیت نیروی کار متخصص تحصیلکرده بدون درنظر گرفتن نیاز صنعت و توان جذب آن صورت گرفته و باعث ایجاد انبوهی از نیروی فارغالتحصیل بیکار شده است.
هرچند نگرشی دقیق و علمی به جامعه ایران مشخص میکند شاید سیاست تاسیس دانشگاههای مختلف درکشور در دهههای گذشته به این دلیل بوده که به نوعی تقاضای کار جوانان را با درگیر کردن آنها با تحصیل به تعویق بیندازند تا شاید در آینده بتوانند مشکلات جذب نیروی کار را به حداقل برسانند. شاهد مثال این امر را میتوان در آمار رسمی بینالمللی درباره جایگاه ایران از نظر تعداد مهندسان یافت که جایگاه چهارم این امر را ایران اشغال کرده ولی در عمل میبینیم بخش بزرگی از این گروه بیکار و جویای کار هستند. لذا به نظر میرسد بازنگری در ارتباط صنعت وتولید با دانشگاهها و تغییرات مورد درخواست صنعت دردانشگاهها از نظر کاهش یاافزایش ظرفیت برخی رشتهها یا حتی ایجاد رشتههای جدیدهمراه با آموزش عملی وفنی و نیزپرداخت یارانه توسط دولت به این ارتباط، میتواند گرهگشای بزرگی برای بحران بیکاری درایران باشد.
دکتر محسن ایزدخواه
کارشناس مسائل اقتصادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم