در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما همزمان در مورد مشکل دیگری هم سخن گفته میشود که جانمایه آن، یک سوال است: چرا آب را بیرویه و کتاب را اندک مصرف میکنیم؟ اشارهای ساده به اینکه وضعیت هر دو در کشور بحرانی است. دستمان در «کتابنخوانی» از زمانی رو شد که تیراژها به هزار جلد و کمتر رسید. برای ملتی که در تمام مراحل زندگیشان اتصال و ارتباط با کتاب آسمانی موج میزند، چنین روندی هراسآور است. همانطور که برای رهایی از بحران آب باید به قطره قطره توجه کرد، برای برونرفت از بحران کتابنخوانی هم باید به «صفحه صفحه» امیدوار بود.
در این روزها و شبها که همه ما در سنتِ اطعام به ادای نذر آب و شیر و شربت و چای و غذا، مشق ایثار و مهربانی میکنیم، شایسته است که این خوبیها را با نذر فرهنگی تکمیل کنیم. مشارکت در معرفتافزایی جامعه با اهدای کتابهای رها شده در کنج انباری یا غبار گرفته در گوشه خانه، به یک دوست یا رهگذر یا کتابخانه محله و مدرسه و اداره و دانشگاه، برای همه ما مقدور است. اهدای فقط یک جلد کتاب در هر سال توسط هر ایرانی یعنی گردش دهها میلیون کتاب در کشور، یعنی دادن پَرِ پرواز به اندیشهها، یعنی انتشار شعور، یعنی امر به معروف و شریک شدن در ثواب اندیشه خواهران و برادران خود که ساعتی تفکرشان بر سالها عبادتِ بیمعرفت فضیلت دارد. بیاییم کتابخوانی را یک «وظیفه ملی» و عنصری برای «شخصیتآرایی» بدانیم. از قحط معرفت باید ترسید. همانگونه که از قطعِ آب! بر این باورم که در کربلا، قطع آب نبود که فاجعه آفرید، بلکه قحط معرفت بود.
اصغر محمدی فاضل
رئیس دانشکده محیطزیست
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: