در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گمان نمیکنم هیچیک از ما باشیم که مصداقی برای این آیه 12 از سوره یونس قرآن کریم نباشیم. یکی میشود جمشید خانی که وقت دارایی به فکر پسانداز نبود و سیل، مغازه و زندگیاش را با هم برد. یکی دیگر آن کسی است که وقتی پشت میزش در اداره نشسته دل به کار نمیدهد و فردا که تعدیل شد، از بیکاری گلایه میکند و به هر کاری راضی میشود. دیگری آن است که سر کلاس خمیازه میکشد، ولی پسفردا که رشد همکلاسیهایش را ببیند آرزوی یک کتابخانه با هزاران کتاب را دارد. دیگری اوست که در آغوش یار، فارغ است و بییار عاشق. این ظاهرا خاصیت آدمی است. اگر نبود که خدا، در کتاب آسمانی جاودانهاش بارها ما را به این خاطر سرزنش نمیکرد. با این حال به نظر من آنچه جمشید را از دیگر افراد متفاوت میکند، همان پاراگراف آخر است.
آنجا که میگوید: «باز خدا را شکر، سرخیاش زیاد نیست، اما رو زرد هم نکرده مرا جلوی زن و بچهام.» اینکه آدم بتواند خود را ارزیابی و نقد کند مصداق همان حدیث است که گفته به حسابتان رسیدگی کنید قبل از آنکه به حسابتان برسند و اینکه آدم بعد از این همه بالا و پایین زندگی نعمتهای خدا را ببیند و او را به این خاطر شکر کند مثل آن فراز پایانی زیارت عاشوراست که میگوییم خدا یا تو را به خاطر این مصیبتها شکر میکنیم. اینها حدی از عرفان میخواهد. عارف که فقط خواجه عبدالله انصاری نیست. عارف، میتواند جمشید خان میوهفروشی باشد که از اسب افتاد، ولی از اصل نه.
مصطفی مسجدی آرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: