در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اپراتور مرکز پیام از قتل مرد جوانی در یک پارکینگ عمومی خبر داد. سروان آدرس را گرفت و راهی آنجا شد. پارکینگ در یکی از محلهای جنوبی شهر قرار داشت و با پلیس آگاهی فاصلهای نداشت، اما بارش باران باعث ترافیک شده بود.
سروان با نشان دادن کارت وارد پارکینگ شد و با راهنمایی سربازی خود را به محل جنایت رساند. باران قطع شده بود و پزشک در حال معاینه جسد بود. افسر کلانتری پس از احترام نظامی، گزارش داد و گفت: مقتول مرد 27 سالهای به نام محسن است که به عنوان سرنگهبان در این پارکینگ کار میکرد. دو ساعت قبل یکی از همکارانش به غیبت طولانی او مشکوک شده و به بررسی پارکینگ پرداخت. او در ضلع غربی پارکینگ با جسد محسن روبهرو شده و موضوع را به همکارانش اطلاع میدهد. وقتی از ماجرا باخبر شدیم، به اینجا آمده و به تحقیق پرداختیم. در کنار جسد یک میله آهنی قرار داشت که لکههای خون روی آن دیده میشد. احتمال میدهیم مرد جوان با ضربههای میله به قتل رسیده باشد.
انگیزه قتل؟
بعد از قتل، کیف پول مقتول سرقت شده، اما به نظر نمیرسد انگیزه سرقت باشد. از طرفی همکارانش مدعی هستند محسن قاچاقچی موادمخدر است و هر روز معتادانی برای تهیه موادمخدر به اینجا میآمدند.
پزشک جنایی پس از معاینه جسد به جمع آنها ملحق شد و در گزارش خود گفت: حدود چهار ساعت از قتل میگذرد و به نظر میرسد او را غافلگیر کردهاند. ضربههای سنگین از پشت به سر مقتول اصابت کرده بود.
سروان سپس بالای سر جنازه رفت و دستور انتقال آن را به پزشکی قانونی از بازرس گرفت. وقتی جسد را به داخل آمبولانس بردند، رد خون و آب بیشتر نمایان شد.
سروان از افسر کلانتری خواست سه همکار مقتول را برای تحقیق نزد او بیاورد. مرد جوانی به نام سهیل نخستین فردی بود که تحت بازجویی قرار گرفت. او در جریان تحقیقات گفت: امروز در اتاق نگهبانی در حال استراحت بودم که متوجه شدم چند ساعتی است که از محسن خبری نیست. به جستوجو در پارکینگ پرداختم که ناگهان با جسد غرق در خون او روبهرو شدم. سریع خودم را به همکارانم رساندم و موضوع را به آنها گفتم.
ـ متوجه موضوع مشکوکی نشدی؟
ـ نه همه چیز عادی بود.
اکبر دومین نگهبانی بود که تحت بازجویی قرار گرفت. او به سروان گفت: محسن موادمخدر میفروخت و هر روز مشتریانش برای تهیه موادمخدر به اینجا میآمدند. امروز هم مرد لاغراندامی به پارکینگ آمد و سراغ او را گرفت. من محل نگهبانی محسن را به او نشان دادم. چند دقیقه بعد مرد لاغر را دیدم که سراسیمه از پارکینگ خارج میشد و میلهای آهنی در دست داشت.
ـ او را پیش از این هم اینجا دیده بودی؟
ـ نه. اولین بار بود.
شاهرخ آخرین نفری بود که تحت بازجویی قرار گرفت. او هم در تشریح ماجرا گفت: در اتاق نگهبانی بودم که سهیل سراسیمه سراغم آمد و از قتل محسن خبر داد. من هم سریع همراه او راهی محل قتل شدم.
ـ امروز مورد مشکوکی ندیدی؟
ـ نه، همه چیز عادی بود. فقط ظهر مرد لاغری را دیدم که سراسیمه در حالی که ساک مشکیرنگی در دست داشت، از پارکینگ خارج میشد. فکر کردم از مشتریان محسن هستند و به موضوع مشکوک نشدم.
ـ چرا محسن با وجود اعتیاد سرنگهبان بود؟
ـ معتاد نبود. قاچاقچی بود و به خاطر سابقهاش سرنگهبان شده بود.
سروان یک بار دیگر صحنه و اظهارات کارگران را بررسی کرد و خیلی زود توانست معمای این جنایت را کشف کند.
پاسخ معمای قتل شلیک به سر
مریم خودکشی نکرده بود، بلکه به قتل رسیده بود و سروان با اشاره به سه دلیل زیر، نامزدش را به عنوان قاتل معرفی کرد:
1ـ گلوله به پشت سر مریم اصابت کرده بود.
2ـ نبود آثار باروت در اطراف محل شلیک نشان میداد اسلحه با سر فاصله داشته است.
3ـ ادعای نامزدش درباره آخرین صحبت با مریم صحت نداشت؛ زیرا آن زمان او جان باخته بود.
در این مسابقه 2419 نفر از خوانندگان تپش شرکت کردند که 782 نفر پاسخ صحیح دادهاند
که از میان آنها آقای علی مویدی برنده شده است.
شما خواننده گرامی با دو دلیل بگویید قاتل محسن کیست؟
پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: