«آموزش در ایران» از آن ترکیب واژههایی است که گاه مورد انتقاد قرار گرفته و گاه با تحسین و تمجید روبهرو شده است. هرچند نمیتوان نگاهی سطحی و بدون تعمق به سیستم آموزش کشور داشت و هرچند بسیار دشوار است که سیستم آموزشی یک کشور که سالها برای طراحی آن زحمت کشیده شده است را یک شبه زیر سوال برد، اما برای ارزیابی هر چیز، بهتر است آن را در عمل و از نظر کسانی که با آن سروکار داشتهاند، بسنجیم.
باید اعتراف کرد سیستم آموزشی ایران نتوانسته است نتیجه خوبی به دست آورد: کاهش سرانه مطالعه در کشور، مدرکگرایی و بیکاری پس از سالها تلاش و تحصیل. البته در سالهای اخیر این سیستم آموزشی تغییر کرده است، کتابها شکل دیگری به خود گرفتهاند و نمرههای توصیفی جایگزین اعداد شدهاند. آموزش که هنوز معلوم نیست قرار است چه آیندهای را به دنبال داشته باشد اما آنطور که پیداست بیکاری و ظرفیت زیاد دانشگاههای کشور، انگیزه تحصیل و پیشرفت را از دانشآموزان ایرانی گرفته است.
مزاحم تلفنی این بار از مردم پرسید: «آموزش در مدارس ایران چه ایرادی دارد؟ و فکر میکنید چه مشکلی برای خودتان یا فرزندانتان به وجود آورده است؟» سوالی که باعث شد زخم خیلیها تازه شود و سر صحبت را باز کنند. بگویند و بگویند از اتفاقهایی که در کودکیشان باید میافتاده است و راهی که باید میرفتهاند، اما «از قافله عقب ماندهاند». هرچند همه حرفها انتقاد نبود و همه ناله نکردند. خیلیها خوبش را گفتند و موفقیتشان را در زندگی به آن نسبت دادند.
امروز مزاحم تلفنی سراغ مردم شهر آستارا رفت. شهری در شمال استان گیلان؛ شهری بندری، مرزی و از قطبهای اقتصادی ایران. شهری که سومین مرز فعال کشورمان را در زمینه صادرات و واردات دارد. از آن شهرهای شمالی که در کنار جاذبههای طبیعی و بینظیرش، از جاذبههای تاریخی بسیار هم برخوردار است.
پرسیدن این سوال از مردم این شهر، باعث شد نظرات متفاوت و جالبتری بشنویم. تفاوتی که میان سیستم آموزشی یک کشور و شیوه تدریس در مدارس وجود دارد، خود از معضلاتی است که مردم شهرستانها بیشتر از پایتختنشینان آن را تجربه کردهاند. همصحبتی با آدمهایی که بیشترشان دلپری از آموزش کشور داشتند.
44---325
از شانس خوب مزاحم تلفنی اولین مخاطب آن یک معلم بازنشسته است. شنیدن اوضاع آموزش کشور از زبان کسی که 30 سال از زندگیاش را با این سیستم سروکار داشته است، برایم مزاحم تلفنی خوشایندی بود: «اصلا کجایش خوب است؟ هیچ خوبی ندارد.» تعجب میکنم: یعنی هیچ چیز خوبی ندارد؟ میگوید: «البته هرکاری محاسنی دارد، اما در بیشتر مواقع وقتی خروجی مثبت نیست، وقتی همه به دنبال کلاس تقویتی و کلاس کنکور هستند و در آخر هم خروجی تنها دانشگاه آزاد است و بیکاری؛ پس نمیتوان گفت سیستم آموزشی درست است.» میپرسم از نظر او ایرادش چیست: «نیروی کار ماهر باید با آموزش ایجاد شود. این اتفاق در ایران نمیافتد؛ مردم با پول خودشان تحصیل میکنند و به دانشگاه میروند. آموزش تکراری شده است و این نظامهای جدید کاملا به ضرر آموزش کشور است.» از مشکلاتی که در آموزش برای فرزندانش افتاده است هم میگوید: «آنها تحصیلکرده هستند، اما چون برایشان کار نیست علاقهای به ادامه تحصیل ندارند. چون نیروی کاری، کارآمد تربیت نشده است، پول میگیرند و دانشجو تحویل جامعه میدهند. الان دانشگاههای معتبر هم پولی شده است.»
44---113
دانشجوی ارشد است و وکیل دادگستری. اما نظر خاصی درمورد این موضوعات ندارد: «من به این سیستم انتقادی ندارم.»در ضمن بیان این جمله، انگار چیز تازهای به ذهنش میرسد: «تنها انتقادی که دارم این است که من خیلی با پژوهش مخالفم. ما از مقطع راهنمایی مجبور بودیم تحقیق انجام دهیم، اما از نظر من حتی دوره لیسانس هم باید استادمحور باشد و فقط آموزش باشد. چرا باید یک بچه راهنمایی تحقیق انجام دهد؟ تحقیق برای فوق لیسانس و دکترا مفید است.» انگار آموزش برایش مشکلی ایجاد نکرده است: «من درس خواندن را خیلی دوست دارم و از آن راضی هستم و احتمالا تا دکترا ادامه بدهم.»
44---251
خانمی مخاطب مزاحم تلفنی شده است. اول میخواهد سوالم را برایش جزئیتر کنم. میگویم منظورم آموزش در مدرسههاست: «من اصلا از وضعیت آموزش در مدارس آستارا راضی نیستم. اینجا آموزش واقعا پیش پا افتاده است. بچهها اگر استعداد داشته باشند، باز هم قابل رقابت با دانشآموزان تهران نیستند. در گذشته اینجا شهری بافرهنگ بوده است و مردم توجه زیادی به علم داشتهاند. اما با باز شدن مرز آذربایجان، همه به «یک شبه پولدار شدن» روی آوردهاند و چندان به درس خواندن اهمیت نمیدهند. من چون دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی تهران بودهام، بخوبی میتوانم تفاوت آموزش را احساس کنم.» میگویم انگار شما به سیستم آموزش کشور اعتراضی ندارید و تنها به مدارس آستارا انتقاد دارید: «از نظر من سیستم آموزش هم کاملا نادرست است. دختر من با نظام قبلی درس خوانده است، اما حالا شیوه آموزش توصیفی شده است و پسرم با این شرایط درس میخواند. در حالی که سیستم نمره دادن توصیفی شده، اما سیستم آموزشی هیچ تغییری نکرده است. این روش انگیزه درس خواندن را در بچهها از بین میبرد. بخصوص در مدارس غیرانتفاعی که برای بیمه نکردن معلمان از بازنشستهها استفاده میکنند که خیلی حوصله تدریس را ندارند و شیوه جدید هم بلد نیستند.» میگویم خوبیاش این است که مدرکگرایی و علاقه به نمره گرفتن را در بچهها کاهش میدهد: «آخر دوباره از کلاس ششم سیستم نمرهای خواهد شد. الان کنکور، کابوس نوجوانی بچههاست. آن هم بچههای اینجا که باید با تهران رقابت کنند.»
44---951
«خیلی وقت است که فارغالتحصیل شدهام و از سیستم آموزشی جدید اطلاعی ندارم.» میگویم از دوران مدرسه خودش صحبت کند: «امکاناتش کم بود. فکر میکنم معلمها کمکاری میکنند و بعضیها سطح سوادشان کم است. به زبان انگلیسی هم کمتر توجه میشود. البته من فکر میکنم بعضیها کمکاری میکنند تا والدین مجبور شوند بچهها را کلاسهای خصوصی ثبتنام کنند.» ظاهرا مخاطب مزاحم تلفنی با آموزش مدارس و کتابهای درسی مشکلی ندارد و از نظر او تنها مشکل کمکاری برخی معلمان بوده است.
44---743
«از پایه و اساس غلط است.» میپرسم فکر میکند مشکل اصلی چه باشد: «استعدادیابی نمیشود. ضریب هوشی بالا، پایین، با استعداد و بیاستعداد در یک کلاس هستند و به یک شکل آموزش میبینند. من فکر میکنم تحصیلات در ایران ارزشی ندارد و فقط کسانی که بیشتر از مدرسه و کتب درسی مطالعه داشتند، به جایی رسیدهاند.» میخواهد جواب سوالم را کوتاهتر کند: «به طور کلی مشکل فقط یک چیز است، عدم شناسایی استعداد. وقتی در طول دوران تحصیل در مدرسه، هچ کار خاصی برای آیندهمان انجام نمیدهند و حتی برایمان روشن نکردند که تفاوت رشته ریاضی، هنری، تجربی و انسانی چیست، چه انتظاری میتوان از آینده دانشآموزان داشت. متاسفانه در جامعه همه به دنبال مدرک هستند و ایران تبدیل شده است به مجموعه باسوادی از بیسوادها.» و فکر میکنید این موضوع چه مشکلی برای شما ایجاد کرده است؟ «من فکر میکنم تمام مشکلات این جامعه، به این دلیل است که آن زمانی که باید به بچههایمان همه چیز یاد بدهیم، چیزی یادش نمیدهیم و بعد از او انتظار داریم اندازه یک آدم 70 ساله بفهمد.»
44---358
باز همصحبت یک معلم بازنشسته میشوم. او هم دل پری دارد و سیستم آموزشی را چندان قبول ندارد: «وقتی ظرفیت دانشگاهها بیشتر از تعداد ثبتنامکنندگان است، مردم از تحصیلکردن دلزده میشوند. در ایران برای معلمها ارزشی قائل نیستند. وقتی حقوق یک قاضی بازنشسته 6 میلیون تومان است و حقوق یک معلم بازنشسته یک میلیون، چه انتظاری میتوان از وضعیت آموزشی کشور داشت؟» میگویم این حقوق پایین در آموزش کشور تاثیری هم دارد: «معلوم است که تاثیر دارد، در کشورهای دیگر برای معلم و معلمی بیشترین ارزش را قائل هستند اما ما الان برای گذران زندگی خود ماندهایم و اجارهنشین هستیم. الان دو فرزند هم دارم که هردو تحصیلکرده و بیکار هستند. اینها همه نشاندهنده مشکلات سیستم آموزشی کشور است. وقتی برای تحصیلکردهها کار نیست چرا جوانان ما باید تحصیل کنند و عمرشان تلف شود؟»
44---962
خودش کارشناسی ارشد دارد و میگوید: چون بچهای ندارد، نمیتواند درمورد آموزش اظهارنظر کند. میگویم از نظر او دوران مدرسه خودش آموزش و کتابها هیچ ایرادی نداشته است: «نه. من فکر میکنم شیوه آموزشی قدیم خیلی بهتر از شیوه آموزش جدید است. الان خواهرزادهام با سیستم آموزشی توصیفی درس میخواند و فکر میکنم دیگر خیلی علاقهای به درس خواندن و گرفتن نمره خوب ندارد. رقابتی بین دانشآموزان نیست. از طرفی، بدون آنکه درس بخواند همیشه نمره خوب میگیرد.» میپرسم نمرههایش چطور میشود: «همیشه خوب میگیرد، از نظر خودش هم خوب کافی است اما خوب در این سیستم یعنی 14 یا 15. من خودم یکی دوبار ازش امتحان گرفتم و دیدم واقعا ضعیف است و اصلا درحد 15 هم نبود.» میگویم پس ایرادی به شیوه آموزشی دوران خودتان وارد نمیدانید: «نه واقعا آن موقع خوب بود و من درس خواندن را دوست داشتم.»
44---511
«من فکر میکنم آموزش نسبت به مسائل جامعه، بسیار ضعیف و ابتدایی است. از طرفی درسهایی مثل زبان و عربی فقط چیزی بود که از آن گذر کردیم و حتی آن زمان نتوانستیم یک مکالمه عربی یا انگلیسی یاد بگیریم.»
آزاده هاشمی منفرد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم