در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دریغ از یک قطره آب در رودخانه یا حوض و حوضچه ها. آخر سر، او در گوشه یک باغ، کوزهای را دید که کمی آب ته آن جمع شده بود. کلاغ با دیدن آن کوزه خیلی خوشحال شد و سریع به سمتش پروازکرد. او کنار کوزه نشست و منقارش را داخل آن فرو کرد تا آب بخورد. اما نوک منقارش به آب نمیرسید، چون کوزه بلندتر از منقار او بود و آب هم در انتهایش قرارداشت. با این حال کلاغ خیال نداشت ناامید شود. او سعی کرد کوزه را بشکند تا آب داخل آن روی زمین جاری شود و او بتواند آب را از روی زمین بخورد. به همین دلیل، چند ضربه محکم با منقارش به کوزه زد اما کوزه نشکست. او چندبار ضربه زد، اما کوزه مقاوم بود. کلاغ تصمیم گرفت کوزه را روی زمین بیندازد تا آب آن روی زمین جاری شود. برای همین بالای درختی در همان نزدیکی رفت، سپس به سرعت پرواز کرد و با تمام قوا بدن خود را به کوزه کوبید. بدن کلاغ درد گرفت، اما کوزه کوچکترین تکانی نخورد. بالاخره فکری بکر به ذهن کلاغ رسید.
چند قدم آن طرف کوزه، تعدادی قلوهسنگ ریز و درشت قرار داشت. کلاغ آنها را یکی یکی برداشت و در کوزه انداخت. هر سنگی که داخل کوزه میانداخت، آب کوزه کمی بالاتر میآمد تا این که بالاخره به حدی رسید که کلاغ به راحتی توانست از آن بخورد. راستی که چه آب زلال و گوارایی بود آن آب برای کلاغ تشنهای که با تلاش و ابتکار میتوانست آن را بخورد! او هرچقدر آب دلش میخواست نوشید و سپس پرکشید و از آنجا رفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: