پیام‌های‌کوتاه

فارسی را پاس بداریم، زبانهای دیگر را زاپاس! زین پس، جای زاپاسِ آس‌وپاس، نامأنوس، بیگانه، بد، اَخ، تُف، اییییشششش، و بدم می‌آدِ «آی.دی»! بگوئیم: کبوتران خیالتان را [بَه‌بَه!]، افزون بر چاپار [اَه‌اَه!]، می‌توانید به «شناسة» pasukhgoo در gmail.com هم ایمیل کنید. دلنوشته، خاطره، متن ادبی، نظرت دربارة نوشته‌های بروبچ (خلاصه هر چی که از مخچۀ خودت دراومده) رو به شماره‌ای که صفحة آخر چاردیواری چاپ شده هم می‌تونی پیامک کنی (دیگه چی می‌خوای؟! فقط تکرار می‌کنم: اگه تو سرچ خودم متوجه شم کسی متنی رو کپی کرده و با تغییراتی فرستاده، یا بعد از چاپ یکی بیاد بگه فلانی نوشته‌ش کپی بود، این سندش، اینم مدرکش... گله نکنی که چرا اسمم همه‌ش تو تلگرافخونه‌س. هاااا...! حواستِ خووووب جَم‌کُ، گوشات نبُرُم بذارُم کف دستت!)
کد خبر: ۷۷۱۳۰۰

ساناز احسانی از تهران: این‌جا همه چیز زود می‌گذرد. خاطرات خوش، اتفاق‌های خوب. با هم بودن‌های صمیمی و هزاران لبخندی که با عشق به هم هدیه می‌دادیم. این‌جا فقط فراموش کردنت دیر می‌گذرد.

مهرداد سارا: روبروی تو چون درخت استوار می‌مانم؛ اما اگر به چشمانم بنگری، برکه اشک‌هایم را خواهی دید. ماهی‌های خاطراتم فارغ از هر گونه دل شکستنی به بازی مشغولند. برکه‌ای که اگر لبخندهای زندگی‌بخشت را از آن دریغ کنی مردابی خواهد شد کاش مرا می‌شناختی. عاشقی یکرنگ در این دنیای هزار رنگ.

بدون نام: چطور می‌تونم چاردیواری سال‌های قبل رو به دست بیارم؟

۱-ورود به سایت جام جم سرا به آدرس sara.jjo.ir و بعدشم کلیک روی جلد چاردیواری، انتخاب تاریخ از قسمت آرشیوش، و دانلود فایل پی‌دی‌اف؛ ۲-تماس با روابط عمومی جام جم و بعدشم خرید سی‌دی شماره‌های قبلی.

زهرا، تنهای تنها: روی گونه‌های یخزده شب آهسته‌آهسته قدم برمی‌داری و تن خیس زمین را زیر قدم‌هایت له می‌کنی و در عمق تاریکی‌ها بدون هیچ روزنه‌ای در این ظلمت مبهم قدم می‌زنی، در این مهتاب بی‌صدا می‌روی و صورت نورانی ماه را به نوازش دستانت دعوت می‌کنی و تمام بیم‌هایت را نادیده می‌گیری. حالا این فقط تو هستی که به تنهایی از نردبان کوتاه آرزوهایت بالا و پایین می‌روی و وزش بادها را هیچ می‌گیری و آرامش نسیم را با خودت همراه می‌کنی و در آرزوی فرداهایت می‌روی بدون آن‌که حسی همراهت باشد.

پاییز هر سال: می‌دونی نظر مادربزرگم درباره این سکوتی که زمستان کرده چیه؟ خوب نظر ایشون اینه که به خاطر این همه جوون عذبه دیگه که سن ازدواجشون نم‌نمک داره می‌گذره. بعله، نظرشون اینه که زمستون به احترام این جوونا سکوت کرده [...] نظر مامان‌بزرگ شما چیه؟

مامان‌بزرگ من وقتی بهش نظر مبارک مامان‌بزرگ شما رو به محضرشون گفتم این بود که... خخخخخ... چه مادربزرگش فیلسوفی دارن ایشون!

پیکاسو: تا حالا دقت کردین که توی زمین دنیا، در مقابل زندگی، هر کدام از خونواده‌ها یه تیم فوتبال رو تشکیل می‌دن؟ پدر مثل دروازه‌بانه و مادر مث دفاع. اونا تکیه‌گاه‌های محکمی‌اند که هیچ وقت پشتتون رو خالی نمی‌کنن و نمی‌ذارن دروازه‌تون باز بشه. در عوض همه امیدشون به شماست. شماها که تو خط حمله وایسادین. منتظرن تا با همة قدرت برید جلو و از فرصت‌هاتون استفاده کنید و به زندگی گل بزنید. این‌جوریه که می‌تونید تیمتون رو سربلند کنید.

مریم از آبشار سبز: هیچ‌وقت نباید به خاطر داشته‌هامون مغرور بشیم و به خاطر نداشته‌هامون ناامید. یادمان باشد همیشه جای همه چیز عوض می‌شه. مثل روز و شب، خوب و بد، سخت و آسون، گریه و خنده. پس باید روحیه‌ای داشته باشیم که ظرفیت هر موقعیتی رو داشته باشه.

مینای مهتاب: جنگیدن با تقدیر بزرگ‌ترین تلاش بی‌سرانجام زندگی من بود و حسرت دیروزها را خوردن بزرگ‌ترین افسوس زندگی‌ام شاید ساختن فردا بهترین گزیر پیش رویم باشد.

پیمان مجیدی معین: چقدر دستاتُ می‌گیرم، چقدر این فاصله سرده/ بگیر دستامُ تو آینه، تا حسم به تو برگرده/ دلم این‌قدر برات تنگه، که توو مُشت تو جا می‌شه/ مث پروانه‌ای در مشت، که از دستات رها می‌شه/ ازم نخواه که عاشق شم به یه حس دوباره باز/ که این پروانه تو دستات، پریده از سرش پرواز/ مگه می‌شه این احساس رو، با یکی دیگه تقسیم کرد؟/ بگیر دستامُ تو آینه، دوباره به خودت برگرد/ همیشه تو خودم بودم تا روزی که تو رو دییدم/ من از اون لحظة اول، غم چشماتُ فهمیدم/ تو هم حال منُ داشتی، تو هم چشمات غمگین بود/ من از تو با خودم گفتم، چقدر اون لحظه شیرین بود/ من این‌قدر عاشقت بودم که از عشق تو می‌مُردم/ دلم رو دست تو دادم، با این‌که پاش رو هم خوردم/ مگه می‌شه این احساسُ با یکی دیگه تقسیم کرد/ بگیر دستامُ تو آینه، دوباره به خودت برگرد.

عشق سرعت: حال بدیه کسی رو دوست داشته باشی، کنارت باشه، تو یه شهر؛ ولی دنبالش نگردی و حالا که رفته به خاطر دیدنش مجبور شی یه دنیا رو بگردی. درست تو اوج دوست داشتنت باید آروم آروم احساست رو بکشی و فراموشش کنی.

پوریا ب.جهانی ۲۴ ساله از تهران: من از تو می‌گذرم، با شکست! دنیا باید تو را بپذیرد، برای جنگ جهانی سوم! تو محکم‌ترین قطعنامة روی زمینی.

رها: ۱-رفته‌ای اما... این چگونه رفتنی است که در اوج لذتم و در عمق ذلتم. در گوشه‌ای از قلبم ایستاده‌ای و من با حجمی از حسرت بی‌نهایتم، تو را می‌خوانم: کاش در این لحظه از زندگی اینجا بودی! کاش... ۲-تمام شد؛ رفت! واگن‌ها‌ی قطاری که تمام قلب مرا با خود برد! حالا مانده شمارش ریل‌های این قطار لعنتی.

جوجه اردک زشت از قائمشهر: وقتی دلت می‌گیره و با کسی درددل می‌کنی دلت می‌خواد ساکت بشینه و به حرفات گوش بده و با سکوتش حس خالی شدن رو بهت القا کنه یا حرفی تسکین‌دهنده بزنه اما گاهی بعضیا سکوتشون مثل نمک روی زخم می‌مونه و یا حرفی می‌زنن برای تسکین دردت که اون حرف مثل نارنجکیه که به سمتت پرتاب شده. این‌جاست که می‌فهمی هر گوشی برای درددل شنوا نیست.

سراب سرد از قائمشهر: دست روی قفسه سینه‌اش گذاشتم. صدای تیک‌تیک قلبش از تیک‌تاک ساعت هم تندتر بود. نه این‌که ترسیده باشه. قلبش مثل یه گنجشک تو مشت، تندتند می‌زد. فکر کردم دستام چقدر به قلبش نزدیکه؛ یعنی من این‌قدر بهش نزدیکم؟ چرا این رو احساس نکردم؟ خیلی وقته گم شدم. خیلی وقته که خودم رو پرت و دور می‌دونم؛ حتی از کی؟ من این‌جا و کنارت هستم ولی برایت نیستم؟ برای تو که همة وجودمی. من از چه گذشتم تا تو قلبت شاد و آروم بزنه؟

۹+۱ قانون طلایی برای ارسال متن

[اگه دست من بود، همین یه قانون رو می‌ذاشتم:] ۱-از نوجوون تا پیر، هر کی هر چی دل تنگش می‌خوادبگه، خُ بگه! [تموم شد رفت!] آمممماااا [متوجه شدم که دست من نیست و احتمالاً پای غریبه‌ای درکاره!] پس: ۲-متنت باس حاصل فکر و قلم و تلاش خودت باشه، مفهومه؟ حسن‌حسن... حســــن؛ بگوشم! ۳-نفرست آقا... نفرست؛ دِ! این پیامکای باحالی که به دستت می‌رسن و شعر و نوشته‌هایی که قبلاً توی وبلاگ خودت یا دیگران نوشتی و خوندی رو... نفرست؛ اسمت می‌ره توی لیست سیاه کُپی‌کارها، بعد شاکی می‌شی می‌یای می‌گی که آی اِلِه‌وبِلِه و چم‌دونم دیگه جیم‌بِله! ۴-دقت کن آخر ایمیل، نامه، یا پیامکت یه اسمی (واقعی یا مستعار) یا شهری رو بنویسی؛ باز بلندنشی بیای بگی چرا اسمم چاپ نشد و دوباره اِله‌وبِلِه و این دفعه دیگه حتماً جیم‌بِله! ۵-مطالب بی‌نام، اسامی خارجی و نامفهوم (یا به قول مسئولان: مورددار!)، همممه‌شون می‌شن: «بدون نام». ۶-جا کمه، خیلیهام توی نوبت؛ یکی دو ماه (نااااقاااابل!) صبر داشته باش تا نوبتت بشه. بچّه‌م رو گاااازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و... اینام چیییی؟... نه‌رییییم ۷-بیشتر از ۱۰۰ کلمه ننویس؛ مجبورم کوتاهش کنم. ۸-آقا اصاً خوش دارم برای مطالب طنز پارتی‌بازی کنم، حرفیه؟! (دسسس‌تِتُ بن‌دااااز... دِ... یقه؟ یقه؟! بیگی که اومد! زاااارپ!) ۹-پارتی نداری؟ آاااخی... بمیرم من! خُ یه چی بگو به درد دیگران بخوره که آخرشم نگیم: «حالا منظـــــور؟» خودم هواتُ دارم! (آم‌مـــاااا... زمینش با من نیستاااا! گفته باشم) ۱۰-همینا دیگه. رعایتشون کن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها