در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه میکنید؟ انتخابهای زیادی دارید؛ داد و بیداد راه بیندازید و از زمین و زمان شکایت کنید، در وصف بیقانونی مملکت قصیدهسرایی کنید که چرا کسی به فکر جیب مستضعفان عشق فیلم نیست یا جریمه را بپردازید و صاحب فروشگاه را واگذار کنید به عقوبت الهی یا اصلا خودتان در مقام عقوبتدهنده دعوا راه بیندازید و ویترین مغازهاش را پایین بیاورید! همین است دیگر؛ با این انتخابها تا صد سال دیگر، از شما چیزی درنمیآید! میگویید چرا؟ بقیه مطلب را بخوانید.
رید هاستینگ وقتی داشت با نارحتی 40 دلار پیاده میشد گفت: آها! یک فکر خوب دارم! و این آهای دوستداشتنی او را به یکی از میلیاردرهای دنیای وب تبدیل کرد. او سر بزنگاه راهکاری را پیدا کرده بود. جریمه 40 دلاری، فکر بکری را به ذهنش آورده بود که میشد از آن میلیونها دلار پول درآورد و نهتنها خورههای فیلم بلکه مردم عادی را هم مشتری آن کرد. هاستینگ سایتی راهاندازی کرد که مردم میتوانستند از طریق آن فیلمها، سریالها یا برنامههای تلویزیونی محبوبشان را به صورت آنلاین ببینند و برای آن هم پول خیلی کمی بپردازند و هم مهمتر این که هیچ وقت ترس جریمه دیرآوردن فیلمهای اجارهای را نداشته باشند. رید هاستینگ، بنیانگذار و مدیرعامل سایت نتفلیکس است. سایتی که ارزشش بیش از 20 میلیارد دلار است! میبینید که پایین آوردن شیشه مغازهای که فیلم اجاره میدهد، شاید سادهترین راه برای فرونشاندن عصبانیت باشد، اما مسلما شما را میلیاردر نخواهد کرد.
برخی موقعیتها که تعدادشان هم کم نیست جان میدهند برای گفتن یک آها؛ که معنیاش همان خطور کردن یک فکر بکر است. فکر بکری که پایه تمام موفقیتهایی است که از ابتدای تاریخ توانستهاند در زندگی آدمها، تغییر مثبت ایجاد کنند. یک سرچ ساده توی همین گوگل بزنید تا متوجه شوید چه تعداد از این کسب و کارهای میلیارددلاری فعلی با چنین ایدههای سادهای که محصول موقعیتها و گرفتاریهای روزمره صاحبانشان بوده، راهاندازی شده و به قلههای غبطهبرانگیز موفقیت و ثروت رسیدهاند. نمیخواهم به سبک کتابهای میلیونر شدن در 30 ثانیه یا گربه را با پوستش قورت بده، به شما جو بدهم که همین حقوق بخور و نمیر کارمندیتان را هم بیخیال شوید و خود و زن و بچهتان را بدبخت کنید، اما میخواهم بگویم راه تغییر از ایدههای ساده میگذرد. ایدههایی که از فرط وفور با علف خرس رقابت میکنند، اما کو چشم و هوش و حواس فرصتطلب؟!
آها تا یادم نرفته این را هم بگویم که آها گفتن اگرچه بدون خرج است و نقطه شروع یافتن و ساختن راههای جدید، اما خیلی هم هلو بیا برو تو گلو نیست. اگر تا حالا از این شروعهای جذاب نداشتهاید باید برای پول درآوردن و ارزش آفریدن از آهایتان زحمت زیادی بکشید.
بیزنس پلن بنویسید، شریک و رفیق همدل و مؤمن پیدا کنید، اگر نیاز باشد سرمایهگذار جور کنید، بازارسنجی یاد بگیرید و رقبایتان را بشناسید و مهمتر از همه این که مردمی را که تا همین دیروز نوارهای ویاچاس را میزدند زیر بغل و از ویدئوکلوپها میآمدند بیرون، ترغیب کنید از سایت شما آنلاین فیلم ببینند. چی شد؟! فکر میکنید با ساده کردن داستان یک شرکت موفق در یکی دو پاراگراف اول مطلب، آدرس غلط به شما دادهام و حالا دارم کمکم سختی کار تزریق میکنم به تز جذاب موفقیت با یک آهای ناقابل؟! مطمئن باشید اینجوری نیست. سختترین کار همان مؤمن بودن و باور داشتن به ایده ساده، اما کاربردی است که به فکرتان رسیده بقیهاش کار یدی است.
درست برعکس خانه ساختن است. اینجا ایده و باور داشتن عین سفتکاری است. دوندگیهای بعدش همان ظریف کاریهای کار ساختمانسازی است. باور نمیکنید؟! خب نکنید! جریمه 40 دلاریتان را بدهید و از مغازه بزنید بیرون و این مطلب را هم کلا فراموش کنید!
رضا جمیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: