برتری های دمکراسی ایرانی درجهان امروز

وقت پروفسور حمید مولانا ضیق بود و وقتی پای حرفهایش می نشینی می فهمی که می توانی درباره بسیاری از مسائل روز با او گفتگو کنی.برای همین مصاحبه ای که پیش روی دارید، موضوع واحدی ندارد.
کد خبر: ۷۴۷۳۴
این استاد علم روزنامه نگاری که در امریکا تدریس می کند به دلیل داشته های حرفه ای اش و اشراف بر مسائل منطقه ای و بین المللی از او چهره ای توانا در بیشتر عرصه ها ترسیم کرده است.
بیشتر محورهای مصاحبه حول محور انتخابات ریاست جمهوری و پرونده هسته ای ایران چرخید؛ انتخاباتی که به قول خود او جمع وجوه مثبت تمامی سیستم های دمکراتیک دنیا بوده است و پرونده ای که اگر از همان ابتدا مقابل سازمانی حقوقی همچون آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار می گرفت شاید وضعیتی بهتر از آن که اکنون هستیم می شد، اما هنوز دیر نیست و ایران به دلیل شفاف بودن مواضع حقوقی اش قادر است این بار با قوت بیشتری مقابل طرف های دیگر بین المللی قرار گیرد.

بررسی برنامه های دولت و موضوع رای اعتماد مجلس به دولت و نتیجه آن ، وجهی از مردم سالاری در ایران اسلامی است. علاوه بر نتیجه متفاوت رای اعتماد، اساسا طرح دیدگاه های مخالف در آزادانه ترین شکل ممکن نیز ابعاد این پدیده را مشخص کرد.در غرب اکنون پدیدار شدن این رویدادها بازخوردی دارد.این وجوه دموکراسی در آنجا به چه شکل است ؛
این جو سیاسی و اجتماعی کشور ما از جنبه بین المللی خیلی استثنایی است.
من مذاکرات نمایندگان و وزرا را در تلویزیون دیدم.
متوجه شدم این رخدادها، ادامه همان جریانی است که ما با انتخابات ریاست جمهوری شروع کردیم.
در بسیاری از کشورهای دنیا، بخصوص اروپا و امریکا، جریان مردم سالاری که هر 4سال یکبار در سطح ملی مطرح می شود با مبارزات انتخاباتی شروع شده و با انتخاب رئیس جمهور پایان می یابد. انتخاب وزرا معمولا انجام می شود، اما مردم کمتر به این موضوع توجه دارند.
از جنبه عمومی و سازمانی هم محدودیت هایی هست ؛ مثلا وضعیت کنونی ایران این که رسانه بزرگ ملی به طور زنده مذاکرات را پخش می کند و نمایندگان مجلس حق دارند به عنوان موافق یا مخالف سخن بگویند و بالاتر از همه این که می توانند علاوه بر ارائه دیدگاه هایشان ، رای اعتماد یا عدم اعتماد هم بدهند در امریکا وجود ندارد.
در انگلستان وجود دارد، چون آنجا سیستم پارلمانی است.با وجود این مردم سالاری ما بار سیستم جمهوری در امریکا را بر یک دوش و بار سیستم پارلمانی در انگلستان را بر دوش دیگر خود دارد و در واقع وجوه مثبت مردم سالاری جهان غرب در مردم سالاری ایران جمع است.
در امریکا وزرا باید در کمیته ویژه کنگره صحبت بکنند و وقتی کمیته مربوط با وزیر موافقت کرد، کار تمام است و مساله رای اعتماد در صحن کنگره مطرح نخواهد بود.
مذاکرات وزرا و نمایندگان در کمیته ویژه کنگره علنی است ، اما ملی نیست.درضمن مردم امریکا علاقه زیادی به مذاکرات ندارند، اما در ایران وزیر در کمیسیون ویژه باید پاسخگو باشد، در صحن مجلس هم باید پاسخگو باشد و صلاحیت او به رای گذاشته شود.
مذاکرات در سطح ملی مطرح می شود. یک شبکه سراسری که حتی خارج از کشور و سراسر دنیا هم برد دارد، در اختیار موافقان و مخالفان مجلس قرار دارد و ایرانیان در کوی و برزن و داخل و خارج با موضوع درگیر هستند.
اساسا افکار عمومی ما از پیش از انتخابات ریاست جمهوری با موضوع گره خورده و هنوز هم آنها این موضوع و جریان را با دقت دنبال می کنند.
اینجا در سطح عمومی نوعی آگاهی و ادراک عمومی وجود دارد که شما در کشورهای پیشرفته نمی توانید آن را پیدا کنید.این نعمت است.در عین حال خوب است بدانیم که در نظامی مثل نظام پارلمانی انگلستان ، وزرا و رئیس جمهور استیضاح می شوند و آنها باید یک بار دیگر از مجلس رای اعتماد اخذ کنند، در غیر این صورت دیگر وزیر نخواهند بود؛ اما در نظام دموکراسی امریکا چنین حالتی وجود ندارد.
از وزیر و رئیس جمهور در آنجا می توان انتقاد کرد، اما تقاضای استیضاح در قانون آنها وجود ندارد. ملاحظه می کنید که سطح مشارکت انتقاد و مردم سالاری در نظام ما خیلی بالاتر از هر یک از نظامات کشورهای غربی است.

پس چرا غربی ها همواره ایران را در مقابل این واقعیت ها متهم می کنند؛اشکال کار کجاست ؛
این موضوع یک دلیل اصولی دارد و یک دلیل ابزاری.
دلیل اصلی این است که ما از زمان انقلاب اسلامی ایران تا امروز با غرب درخصوص مردم سالاری تفاوت های فکری و اصولی داریم.
مردم سالاری از نظر ما، از نوع غیر دینی و سکولاری نیست ، اما غربی ها معتقدند که دموکراسی با جامعه غیر دینی رابطه دارد.
همین که ما کنار مردم سالاری ، اسلام و دین را مطرح می کنیم ، غربی ها بلافاصله ما را به چالش می طلبند که شما نمی توانید دموکراسی و دین را با هم جمع کنید.
علت آن است که آنها از اسلام اطلاع زیادی ندارند. دین از منظر آنها همان آیین خودشان است و آنها هیچ وقت به مردم سالاری گرایش نشان نداده اند.
برعکس دین مسیحیت تا 500سال پیش ، همواره علیه مردم سالاری بوده ، یعنی پاپ همیشه شاهان را همراهی می کرده است.
پس تاریخ تفکر غرب درباره مردم سالاری اصولا با جامعه شناسی ما تفاوت دارد؛ اما زاویه دیگر به دغدغه های غربی ها از نظر ابزاری و استراتژیکی مربوط است.
اینها هرگز نمی توانند انکار کنند که در ایران 65درصد از مردم در انتخابات شرکت کردند. آنها حضور مردم در تظاهرات ها و انقلاب مردم ما را دیده اند، اما در این میانه منافع آنها در خطر است.
امریکایی ها می گویند منافع جهانی در خطر است و حقیقت این بیان آنها نوعی هژمونی و سلطه گرایی و جهان تک قطبی است.
در قرن نوزدهم آنها ابایی نداشتند که بگویند مستعمره داریم ؛ اما بتدریج پس از جنگ دوم جهانی ، لغت ابرقدرت جای امپراتور را گرفت.
آنها برای واژه دخالت ، لغت مشارکت را ساختند و پرداختند. آنها توسعه را آوردند و آن را برتری اقتصادی معنا کردند.
تعبیر جامعه مدنی را هم آوردند و منظورشان همان جامعه ای بود که آنها می خواهند، نه جامعه ای که مورد خواست ملتهاست ؛ بنابراین ما یک سری تفاوتهای اصولی با غربی ها داریم.
از نظر عملی هم که می بینند دیگر نمی توانند بر ما حکومت کنند، سر میز با ما معامله کنند و بازارهای ما را آن طور که می خواهند، تسخیر کنند، بنابراین مردم سالاری در ایران را به چالش می طلبند، چون اگر این مردم سالاری توسعه یابد، در مقابل مردم سالاری غرب در معرض قضاوت افکار عمومی جهان قرار می گیرد.
آنها می خواهند تنها الگوی مردم سالاری آنها، به طور انحصاری در جهان وجود داشته باشد، در حالی که غربی ها حتی خودشان شک دارند که آیا مردم سالاری منطبق با الگوی آنها به هدف مورد نظرشان می رسد یا نه.

آیا پروژه خاورمیانه بزرگ با هدف تحلیل همین خواسته ها مطرح شده است ؛
خاورمیانه بزرگ یعنی بازار بزرگی که غرب می خواهد کنترل کند؛ غربی که در امریکا خلاصه می شود. در این نوع خاورمیانه بزرگ ، جایی برای کثرت گرایی و تنوع نیست.

انتخابات اخیر در ایران و روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد با فضاسازی های بی سابقه امریکایی ها در این زمینه همراه شد. در این شرایط شما آینده سیاسی ایران را در عرصه بین المللی چگونه می بینید؛
پس از انتخاب دکتر احمدی نژاد، پرستیژ و جایگاه بین المللی ما بسیار ارتقا پیدا کرده است.
یکی از علل عمده این است که غرب هیچ گاه فکر نمی کرد ایشان یا کسانی مثل ایشان انتخاب شوند.
نزدیک به 400خبرنگار خارجی در ایام انتخابات به ایران آمده بودند. هیچکدام از آنها نتوانستند انتخابات را پیش بینی کنند.
اگر اینها روزنامه نگاران خوبی بودند در نتیجه مشاوران خوبی هم داشتند، پس چرا نتوانستند نتیجه انتخابات را حتی حدس بزنند؛ علت این است که اینها با ایده های پیش ساخته و خودساخته و تعصباتی وارد ایران شدند که نتیجه همفکری نخبگان امریکا با نخبگان رسانه ای آنها بود.
نه تنها این شکاف بین ایران و دنیای خارج وجود داشت بلکه متاسفانه چنین شکافی در درون برخی نخبگان ایران هم به وجود آمده بود. بجز معدودی ، همه روزنامه های ایران در تخمین نتیجه انتخابات خطا کردند.
بدین گونه این مطبوعات مشروعیت سیاسی خود را سلب می کنند. من بارها گفته ام که مشروعیت اطلاع رسانی ما مبتنی بر رویه ها و ابزارآلات سنتی است نه مدرن ، اما از زمان مشروطه ما خودمان به شک افتاده ایم ، یعنی کانال های سنتی ما مثل بازار، مساجد، دوره ها، هیاتها در کوی و برزن قدرتمندتر و برای اطلاع رسانی مشروع ترند.
بیخود نیست که روزنامه نگاری ما در 170سال گذشته به این سو، خود را خارج از ساز و کارهای سنتی پیدا می کند.
انتخاب دکتر احمدی نژاد علاوه بر جنبه های سیاسی اش ، از جنبه اطلاع رسانی و ارتباطی نشان می دهد که پیروزی و موفقیت کانال ها به دلیل سیستم های سنتی ما بود.

بخش دوم پرسش من.این بود که از این پس اروپا و امریکا با آقای احمدی نژاد چگونه تعاملی خواهند داشت؛
نتیجه انتخابات در ایران باعث شگفتنی اروپا و امریکا شد، زیرا آنها از رویه های تبلیغات سنتی در ایران اصلا شناخت نداشتند.
آنها حتی از دکتر احمدی نژاد هم شناخت نداشتند. این وضعیت برای آنها یک نقطه ابهام بوده و برای همین برای ایران امتیاز محسوب می شود.
پایتخت های بزرگ دنیا ممکن است آشکار نکنند، اما منتظرند ببینند وزرای دکتر احمدی نژاد چکار خواهند کرد.
ما هم فرصت داریم که در این مجال ، هوشیارانه موضع بگیریم و در میز مذاکرات قاطعانه ظاهر شویم و پیش از آن که اروپایی ها و امریکایی ها با اعلام مواضعی که از سوی دولتمردان آنها مطرح می شود بتوانند فضای سیاسی بین المللی را درباره ایران به دست بگیرند، ما باید از آنها جلو بیفتیم.

در روند انتخابات گذشته ، عملیات رسانه ای به معنای عام کلمه تا چه حد تاثیرگذار بود؛
به طور کلی بزرگترین کاربرد در این انتخابات ، کارکرد کانال های سنتی بود.
در درجه دوم صدا و سیما تاثیرگذار بود و در درجه سوم ، روزنامه تاثیر محدودی داشت ، اما باید بدانیم که عملکرد رسانه ملی در این انتخابات دقیقا متفاوت با آنچه در امریکا و اروپا عمل می شود، بود.
رسانه ها از قبول آگهی های انتخابات خودداری کردند، اما به طور رایگان و مساوی به همه نامزدها این فرصت دادند که آنها برنامه های خود را در قالبهای مختلف در معرض قضاوت مردم قرار دهند.این خیلی بی سابقه است.
در عین حال باید بگویم که سیستم پروپگانت همه نامزدها بجز دکتر احمدی نژاد غلط بود و با همه زیر ساخت های ارتباطی ایرانی که من می شناسم ، موافقتی نداشت.

از رفتار بین المللی ایران که به گفته وزیر سابق امور خارجه کشورمان بر مبنای سافت پاور (قدرت نرم ) تنظیم شده چه ارزیابی ای دارید؛
برای من جالب است که اکنون در تهران شما لغت قدرت نرم افزار را به کار می برید. می دانید این لغت را چه کسی برای اولین بار در امریکا نوشت ؛

خیر.
من نوشتم ، 30سال پیش.در کتابی چالشی را مطرح کردیم که تعاریف موجود درباره قدرت صحیح نیست.
تمام انگیزه های من هم از انقلاب اسلامی ایران شروع شد. در غرب قدرت ، ملموس تعریف می شد.
انقلاب اسلامی ایران نشان داد که قدرتهای غیرملموس منابع بزرگی از قدرتها را تشکیل می دهند، مثل دین ، اعتقادات ، آموزش و پرورش و ارتباطات و تنها جمعیت یا انرژی ، اقتصاد و... منابع قدرت نیستند.
مدلی هم ترسیم کردیم که قدرت جنبه های نرم افزاری و سخت افزاری دارد و در خط افقی گفتیم برای قدرت سخت افزاری باید تولید و برای قدرت نرم افزاری توزیع انجام شود و در نهایت نظریه من این بود که توزیع در ارتباطات مهمتر از تولید است و این که منبع نرم افزار قدرت در سطح بین المللی ، تاثیرگذارتر از منبع سخت افزار قدرت است.
یک دهه از طرح این نظریه گذشت. جوزف نای از هاروارد، همین حرفهای بنده را در یک کتاب نوشت.
او به کار من در کتاب ارجاع داد، اما نه به این صفحه بلکه به صفحات دیگر.
بنده چون اهل هاروارد نبودم و در واشنگتن هستم و جوزف نای جزو دستگاه نظام امریکا و قبلا وزیر بوده است ، کتابش چاپ شد به نام نرم افزار قدرت و چون اینجا ما مقلد هستیم ، ترجمه هم شد و واژه از این کتاب گرفته شده است.
یکی از دغدغه های غرب بر همین اساس این بوده که ما از جنبه نرم افزاری عقب بیفتیم ، هم نرم افزاری از جنبه اعتقادات و هم نرم افزاری های فناوری ، ما اگر این دو جنبه نرم افزاری را تلفیق بکنیم ، صاحب قدرت خواهیم شد؛ قدرتی که امریکا توانست 150سال پیش برای خود ایجاد کند.

آیا در دیپلماسی هسته ای اتخاذ رویکرد سافت پاور را می پسندید؛
در مساله هسته ای هم ماجرا همین طور است.
ما می خواهیم توانایی تولید خود را بالا ببریم ، اما غربی ها می گویند نه ، ما باید تولید کنیم و هر چه شما احتیاج داشته باشید به شما خواهیم داد.
اینجا تفاوت در دانستن است نه در مالکیت ، چون اگر ما چیزی را بدانیم ، چیزهای دیگر را هم خواهیم دانست.
اینها ثابت نکردند که فعالیت هسته ای ایران اهداف نظامی دارد. در شرایط کنونی تنها می گویند که ما به نیت ایران شک داریم و این در حقوق بین الملل هیچ خریداری ندارد.
ما باید از این پس در جریان هسته ای حالت دفاعی نداشته باشیم ، بلکه در مسیر حقوقی و بر مبنای مقررات همواره در وضعیت تهاجمی باشیم.
خطر اصلی امروز وجود 3هزار بمب اتمی در امریکاست.
این که در صورت بروز خطای سخت افزاری در کنترل این بمبها، فاجعه به همراه خواهد داشت.وجود بمب اتم در اسرائیل ، هند و پاکستان هم خطرناک است.
در حال حاضر دولت جدید مهمترین و حساس ترین موقعیت را در اختیار دارد تا تحولی اساسی در سیاست خارجی ما به وجود بیاورد؛ اما در خصوص این که می شود با امریکا درباره مسائل هسته ای وارد مذاکره بشویم ، معتقدم ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که ایران با امریکا برای چه موضوعی باید مذاکره کند؛ درباره مساله هسته ای ما در مذاکرات هیچ موضوع قابل طرحی را جا نگذاشته ایم و هیچ مساله ای برای مذاکره باقی نمانده است.
در امریکا از هر 26نفر یک نفر زندانی است و حاکمیت آنها در مقابل این موضوع از خود بی اعتنایی نشان می دهد و کار خودشان را می کنند؛ اما در کشور ما 8سال عده ای زحمت کشیدند که بگویند ما اصلاحات و دموکراسی داریم تا امریکایی ها باورشان شود که نشد. ما که می دانیم چه داریم.
پس باید به کار خودمان برسیم ، مثلا همه انرژی خود را روی تامین مسکن بگذاریم . واقعیت این است که در روابط بین المللی گاهی ما خودمان هم به خودمان اعتماد نداریم.
اگر کسی در ایران آنقدر حساس است که روزی برسد تا سی .ان .ان بگوید در ایران دموکراسی هست ، در اشتباه است ، چون سی .ان .ان هرگز و در هیچ موقعیتی از شرایط موجود این کار را نخواهد کرد مگر زمانی فرا برسد که در ایران یک حکومت طاغوتی روی کار بیاید.

ناصر علاقبندان
عباس محمدنژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها