بداهت این عبارات انکارنشدنی است اما در این یادداشت، نگارنده نه بنا دارد به ضرورت حفظ جایگاه زنان در رسانه بپردازد و نه مجال آن دارد کیفیت و کمیت حضور زنان را در تولیدات تلویزیونی نقد کند، بلکه صرفا میکوشد به سوال پرسشی که پس از خواندن جملات آغازین یادداشت، به ذهن خواننده تبادر میکند پاسخ دهد: آیا رسانه در ده سال اخیر، آنچنان که ابرمردانی چون مالک اشتر و مختار را به تصویر کشیده، توانسته زنان اسطورهای تاریخ را نیز دستمایه فیلم و سریال کند؟
پاسخ، طبیعتا منفی است، گرچه نمیتوان به قطعیت حکم داد که مدیران رسانه به نیمی از جامعه کشور و بخش عمدهای از مخاطبان تلویزیون ناخودآگاه بیتوجه بودهاند. در حال حاضر میبینیم که زن در تولیدات داستانی حضور دارد اما این حضور همیشه با نوعی محذوریت همراه بوده است. این محذوریت، یکی از دلایلی است که در سالهای اخیر، رسانه را در انتخاب یک زن به عنوان قهرمان فیلمنامه، مردد میکرد. واقعیت این است که در آحاد جامعه هنوز نوعی چند دستگی نگرشی در قبال وضعیت اجتماعی زنان به چشم میخورد. بخش اعظمی از جامعه میپذیرد که خانمها درس بخوانند و مشق مدیریت کنند و به مدارج بالای اقتصادی و مدیریت اجتماعی و سیاسی برسند اما بخشی از اجتماع ـ که برای این نحو تفکر خود، ادلهای دارد ـ قبول نمیکند که زن از دایره خانه و خانواده یا حداکثر اداراتی محدود پا را فراتر نهد. این چند دستگی قابل انکار نیست. افراط در دیدگاه اول، کار را به جایی رساند که موالید جامعه را کاهش داد و درس «آموزش خانواده» را در دانشگاهها اجباری کرد و رسانه همیشه میکوشیده از این افراط و تفریط کنار بماند. نگارنده به عنوان یکی از کسانی که در پانزده سال اخیر، حضوری جدی در فرآیند بررسی و تصویب متون نمایشی سازمان داشته، شهادت میدهم که مدیران رسانه، از این بابت دغدغه و نگرانی جدی داشتهاند. در موردی، سریالی تولید شد و به پخش رسید و قهرمان فیلمنامه، زنی بود که یک تنه بر مشکلات غلبه میکرد و کارش را پیش میبرد اما طولی نکشید که همان چند دستگی اجتماعی در این مورد هم خود را نشان داد و به عنوان اینکه شخصیت زن سریال بیش از حد مردانه است به حذف بخشی از مجموعه حکم داد.
دلیل دوم به مدیران رسانه برمیگردد. نگارنده، تاکید کرد که احساس مسئولیت مدیران رسانه را درباره زنان نمیتوان انکار کرد اما مشکل این نبود. جلسات مکرری تشکیل میشد که یا به اولویتبندی موضوعات سالانه رسانه ـ در حوزه تولیدات داستانی ـ میپرداخت یا بررسی و اصلاح فیلمنامههای رسیده را در دستور کار داشت. در این جلسات، بحثهای فراوانی صورت میگرفت و حاضران هم با وسواس و نکتهبینی بسیار سعی داشتند جایگاه زن را در فیلمنامهها بهبود بخشند و ارتقا دهند. پس چرا در نهایت اتفاقی نیفتاد و فیلم یا سریالی تولید نشد که در پاسخ به سوال مقدرمان بتوانیم به آن استناد کنیم؟ به یک دلیل ساده؛ همه اعضای حاضر در جلسه مرد بودند! همین! به نوعی میتوان گفت که نوعی مردسالاری بر فرآیند طراحی، تصویب و تولید آثار داستانی حاکم بود. در واقع طی سالهای اخیر، خانمها کمترین حضور را در جلسات طراحی و تولید آثار داستانی داشتهاند و از مردان نیز نمیتوان توقع داشت که ـ هر قدر هم که نسبت به جامعه، حس مسئولیت داشته باشند ـ بتوانند فیلم یا سریالی تولید کنند که قهرمان آن زن باشد و تصویری از اساطیر و اسوهها و الگوهای زنانه تاریخ ما را در خود مجسم کند.
امید بهشتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم