درباره کمان‌علی ...

رفیق نایاب ناباب ها

رفیق ناباب همیشه هم بد نیست، یک جاهایی از زندگی همین ناباب‌های روزگار آدم را از مهلکه عمیق پر از کثافت نجات می‌دهند، همین‌هایی که تیر اول را در کمان نامردیشان گرفته و بر صورت زندگی‌ات نشانه گرفته‌اند و درست زده‌اند به هدف. همین‌ها که سیگار، تریاک و هرویین و شیشه و کراک را می‌دهند دستت و بعد هم خانه و کاشانه‌ات را پس از ویران کردن به اندازه یک وجب کارتن می‌کنند.
کد خبر: ۷۴۰۵۹۰

کمان علی‌ها زیادند. در این شهر و آبادی و کشور پر تعدادند. جوان‌هایی که فقط حس حسرت و ترحم را در هر رهگذری برای چند دقیقه و در نهایت چند ساعت بیدار می‌کنند. اما این همه حسرت و ترحم چه فایده ای دارد؟ مگر ترحم نامزد کمان علی جواب داد؟ مگر او توانست برای اولین عشق زندگی‌اش کاری کند؟ مگر او به بعد از دو سال به یک ارزن هرویین خیلی راحت و با حمایت کمان علی نباخت؟ مگر محبت پدر و مادرش توانست راه به جایی ببرد؟ او را همین رفیق کارتن خواب خزانه که کنار جوی آب مُرد، نجات داد. یعنی بهتر بگویم فراری داد. یک لحظه نهایت او را به او نشان داد. مرگ بی‌خداحافظی. مرگ با ذلت، مرگ با بی‌کسی.

حالا او ساده و بی‌شیله پیله می‌گوید که همان رفیق معتادم را که دیدم، رفتم ترمینال، التماس کردم، خواستم من را ببرند پیش پدرم، مادرم، شهرم، خانه‌ام، خوب جایی برگشتی کمان علی، بازگشت با شکست و خواری همیشه هم بد نیست، بعضی موقع‌ها باید راه رفته را برگشت. باید از دردش فریاد کشید، باید در انزوایش جان داد، باید سیلی‌اش را تاب آورد، ولی برگشت حتی اگر اِنقدر دیر شده باشد که ته یک بوفه اتوبوس قدیمی جایت باشد، باز هم غنیمت است.

تو حالا خودت یک رفیق نایابی برای همه ناباب‌های روزگار، پرستارشان هستی، مونس‌شان می‌شوی، درویشی می‌کنی برایشان تا روزهای تلخ شکست را راحت‌تر برگردند. تو این روزها درست حسرت می‌کشی و ترحم می‌کنی بر عکس من، برعکس ما، تو معنی واژه‌ها را درست فهمیده‌ای کمان علی. حسرت، ترحم، بازگشت، زندگی.

فهیمه‌سادات طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها