چهره روز

«سرطلایی» نتوانست سرطان را دریبل بزند

سرطان چه مدافع سرسختی است و این روزها چقدر سخت دریبل می‌خورد. خبرها مسلسل‌وار ما را نشانه گرفته‌اند و پشت سر هم با صدای پیامک‌های بدخبر مطلع می‌شویم که یکی دیگر هم از این به بعد دیگر نیست. این روزها گوشی تلفن همراه با خبر مرگ یک چهره آشنا می‌تواند به بدترین پیام‌رسان ممکن تبدیل شود. هنوز یک هفته نیست که از مرگ مرتضی پاشایی می‌گذرد و غم او هنوز کهنه نشده، هنوز وداع مجید بهرامی را کامل باور نکرده‌ایم که خبر رسید، غلامحسین مظلومی نتوانست وعده خود را عملی کند و از سد سرطان عبور نکرد.
کد خبر: ۷۴۰۴۶۵

برای نسل ما؛ مایی که گلزنی را در مردانی مثل فرشاد پیوس می‌جستیم، همیشه از بزرگ‌ترها نام مهاجمی را می‌شنیدیم که گل زدن برایش مثل آب خوردن بود؛ مهاجمی که آن‌قدر خوب سر می‌زد که لقب سرطلایی داشت و آن‌قدر با پاهایش خوب گل می‌زد که همه جا آقای گل می‌شد. ما خوره‌های فوتبال دهه شصت، در آن روزگار که هنوز علی دایی نیامده بود که تمام رکوردها را بشکند، هر بار که گلی ملی به ثمر می‌رسید، چک می‌کردیم که چند گل مانده تا رکورد غلامحسین مظلومی شکسته شود؟!

همیشه رکوردها شکسته می‌شود، مثل آدم... مثل آدم‌هایی که از سرطان بازمی‌گردند. مظلومی را نه به شکل آن گلزن که در لباس یک مربی دیدیم و چندی بعد در قالب یک سرپرست و عکس‌هایی در مجله کیهان ورزشی که با هزار التماس به ما ارث رسیده بود. دیگر می‌دانستیم که غلامحسین مظلومی کیست، می‌دانستیم که او از آن دست بازیکنانی بود که برای آقای گل شدن ساخته شده‌اند؛ از آنها که حتی در مقام آماری هم جایگاه ویژه‌ای دارند.

مظلومی از وقتی که در تیم جوانان ایران بازی می‌کرد تا روزی که فوتبال را کنار گذاشت، هرجا که رفت بوی گل می‌داد. بعدها این آمارها را از حفظ کردیم که مظلومی تیم‌‌های استقلال (تاج سابق) و شهباز با به‌ ثمر رساندن 65 گل در جام تخت‌جمشید و جام باشگاه‌های ایران و سه دوره کسب عنوان گلزن برتر لیگ تخت‌جمشید (دوره اول 15 گل، دوره دوم 10 گل و دوره چهارم 19 گل) یک رکورددار حرفه‌ای بود. مظلومی در تیم ملی هم چهره ویژه‌ای بوده، گل او به کوبا در المپیک مونترال یکی از گل‌های تاریخی فوتبال ایران است. او در دورانی که بازی‌های ملی تا این حد گسترده نبود، گل‌های زیادی را به ثمر رساند.

تصویر آخر اما تصویر یک مبارزه بود. تصویر مردی که دارد با بیماری می‌جنگند. تصویر مردی که در اوج درد هم روحیه‌اش را از دست نداده بود و می‌خواست و می‌گفت که می‌خواهم سرطان را دریبل بزنم، خب سرطان مدافع سرسختی است و به این راحتی‌ها دریبل نمی‌خورد، غلامحسین خان مظلومی به وعده‌اش عمل نکرد، اما او بازنده نیست، همان جنگیدن با بیماری خودش نهایت برد است و پیروزی. حالا او به یار قدیمی خود ملحق شده، آن روزها که ما ندیده‌ایم، فوتبال ایران یک تیم ملی داشت که قصه می‌گویند که رویایی بوده و مقتدر. در آن تیم ملی در یک سوی زمین ناصر حجازی در درون دروازه می‌ایستاد و در سوی دیگر آخرین بازیکن ما غلامحسین مظلومی بود، مهاجم نوک ما... این دو که روزگاری با هم شادی‌هایشان را با مردم قسمت می‌کردند، با یک درد مشترک از این دنیا رفتند و فوتبال را سیاهپوش کردند.

افشین خماند / دبیر گروه ورزش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها