نمایش «خانه تعطیل است» به کارگردانی «شیما فرهمند» در تماشاخانه استاد مشایخی روی صحنه است

سنگین، سرد، اما جذاب

یکم. اقتباس ادبی از مهم‌ترین عناصری است که هنرهای دیداری کشور ما از سینما و تلویزیون گرفته تا تئاتر در بهره‌گیری از آن تا حدی مغفول مانده‌اند.
کد خبر: ۷۳۸۵۸۴

گرچه در این میان تئاتر به دلیل برخورداری از گرایشی به نام ادبیات نمایشی، حال و روز بهتری دارد. با این‌ همه، حتی در هنرهای نمایشی نیز اغلب کارگردان‌ها به سراغ نمایشنامه‌ها می‌روند تا ادبیات داستانی.

نمایش «خانه تعطیل است» به نویسندگی امیر عالمی از معدود رویدادهای نمایشی است که با الهام از یک داستان ادبی شکل گرفته، اما در متن همین نمایش هم ـ که با اقتباس از داستان «موضوع موقت» اثر «جومپا لاهیری» نوشته شده ـ نویسنده فقط درونمایه اعتراف را از داستان وام گرفته تا به این بهانه به مسائل و مصائب زندگی یک زوج مشترک بپردازد. هرچند که غیر از موضوع اعتراف، پرداختن به پدیده مهاجرت و زندگی در غربت نیز وجه مشترک دیگر نمایشنامه عالمی با داستان لاهیری است، چه آن‌که در داستان اصلی هم خواننده با اعتراف‌های یک زوج هندی مهاجر در آمریکا مواجه است.

اینجا در نمایش «خانه تعطیل است»، تماشاگر با یک زوج ایرانی ساکن خارج از مرزها روبه‌روست، ولی بیشترین تاکید نویسنده ـ و البته کارگردان ـ نه بر ملیت شخصیت‌ها، که بر محتوای اثر و روایت هر کدام از آنها بوده است. از این‌رو غیر از اسامی دو شخصیت نمایش ـ شیما و سمیر ـ هیچ نشان دیگری از زندگی و فضای ایرانی به چشم نمی‌خورد. انگار که این آدم‌ها نماینده تمام ملل در نمایش‌اند و چراکه نه؟ مگر ممکن نیست آنچه برای شیما و سمیر اتفاق می‌افتد، برای هر زوج دیگری ـ فارغ از این‌که چه ملیت و تابعیتی دارند ـ تکرار شود؟ به همین دلیل، این نمایشنامه اقتباس درست و بی‌نقصی از یک داستان خارجی است، که گویا این‌بار برای تماشاگر ایرانی نوشته و اجرا شده است؛ ماجرای یک آشنایی ـ گیرم تصادفی و در غربت ـ که به عشق می‌انجامد و در نهایت با اعترافی باورنکردنی در حیرت و حسرت و اندوه و تنهایی آدم‌ها پایان می‌پذیرد. شیما، دختر بیست‌ویکی‌ دو ساله‌ای که برای تحصیل در رشته شیمی به فرنگ آمده، ناغافل سر از یک موسسه کرایه اتومبیل درمی‌آورد و به یک هموطن برمی‌خورد. سمیر از همان نخستین برخورد دل‌باخته شیما می‌شود و تا پای ازدواج پیش می‌رود. با آن‌که او از شیمی متنفر است و خود نیز در زمان تحصیل کمترین استعدادی در آن نداشته است.

سمیر می‌گوید: «شیمی چیه؟ شیما اون‌ روزا اگر تاریخ اقوام پاناماکوس هم می‌خوند من عاشقش می‌شدم». البته کار آنها تا جایی از زندگی هرگز به دعوا و مشاجره نمی‌کشد و زندگی‌شان در ظاهر مسیر آرامی دارد، گرچه سمیر گاهی متلکی هم به رشته تحصیلی شیما می‌پراند و خواهرش شمیم را ـ که گرافیک می‌خواند ـ با او مقایسه می‌کند: «به نظر من که گرافیک خیلی از شیمی بهتره» و با وجودی که شیما مخالف این نظر است، او دست از مسخره‌بازی‌هایش برنمی‌دارد و شوخی‌اش را تا ساخت جمله بانمکی ادامه می‌دهد: «شیما خواهر شمیم شیمی می‌خونه».

دردسرهای زندگی زن ‌و شوهری از جایی آغاز می‌شود که شیما اعتراف می‌کند: «توی دو سال اول من دلم نمی‌خواست بچه‌دار بشم، سه سال بعدش اون. اما بعدش هر دومون بشدت دلمون بچه خواست». بچه‌دارشدن آنها مصادف می‌شود با آغاز بیماری پدر سمیر و رفت و برگشت‌های پایان‌ناپذیرش به ایران. تا حدی که زنش لابه‌لای گرفتاری‌های او گم می‌شود. شیما در واکنش به درد دل‌های شوهرش می‌گوید: «درکت می‌کنم، ولی من کجای زندگی‌تم؟» و بعد داد و هوارهایی که با بهانه بازخواست از شوهرش برای غیبت در زمان زایمان سر می‌دهد. ماجرا آن‌قدر تلخ پیش می‌رود که شیما بعدها دلش نمی‌خواهد دیگر در این‌باره حرفی زده بشود و اگر در طول نمایش آنها هر کدام به ‌فراخور احساس و مواجهه‌شان با شرایط، درباره گذشته حرفی می‌زنند، تنها برای آرامش خود و تسکین دردهاشان است. دقت کنید که سمیر با یک عروسک‌چوبی ـ به جای شیما ـ حرف می‌زند و شیما با تصویر خود در آینه. زمانی هم که سمیر قصد دارد با حضورش در بیمارستان ـ هنگام زایمان شیما ـ اعتراف کند، زنش فوری ـ و با نفرت ـ واکنش نشان می‌دهد که «چرا داری راجع بهش حرف می‌زنی؟! مگر قرار نبود دیگه درباره‌ش حرف نزنیم؟».

دوم. هنر نمایش بیش از گفتن بر دیدن تمرکز و اصرار دارد.هرچند نمی‌توان منکر تصویرسازی در ادبیات شد. با وجود این تماشاگری که برای دیدن ـ و نه شنیدن ـ نمایش پا به سالن می‌گذارد،انتظار خلق صحنه‌هایی زنده را دارد که از فیلتر نوشتاری نمایشنامه عبور کرده و روی صحنه تجسم یافته باشد. این اتفاقی است که در نمایش خانه تعطیل است با آن روبه‌روییم.گرچه فرهمند در نمایش پیشین خود ـ مالی‌سویینی ـ بر ریخت اجرایی و دیداری نمایش تاکید داشت، اینجا اثرش را بیش‌تر درگیر روایت و دیالوگ کرده. با آن‌که زمان اجرای نمایش کوتاه است، اما معتقدم در همین مدت محدود،نمایش اندکی دیر به قصه و ماجرای اصلی می‌رسد. در حقیقت نویسنده و کارگردان ابتدا خیلی آرام و با معرفی شخصیت‌ها و چگونگی برخورد و شکل‌گیری زندگی‌شان شروع می‎کنند و چون در این شروع کند با چیزی جز روایت عاشقانه‌ها، دغدغه‌ها و روحیه‌های آنها مواجه نمی‌شویم، تماشاگر در میان اعتراف‌های دو کاراکتر نمایش، به جست‌وجوی دیدنی‌ها برمی‌آید که خوشبختانه شیما فرهمند از خلق چنین لحظه‌هایی سربلند برآمده است. محسن بهرامی ـ بازیگر نقش سمیر ـ در ریتم و روایت بازی خود استفاده خوبی از فضای محدودی که در اختیار دارد و همین‌طور کتاب‌ها و عروسک چوبی می‌کند. بویژه بازی او با صدا و میمیک در انتقال حس و زجری که سمیر برای دوام‌ آوردن در زندگی با شیما کشیده، بسیار تاثیرگذار است.

فرهمند نیز ـ در نقش شیما ـ وجوه مختلف این شخصیت را به بهترین شکل ممکن اجرا کرده.لحن سرد و سنگین او در نخستین برخورد با شخصیت سمیر و بعد رفتار ساده‌انگارانه‌اش در نحوه خواستگاری سمیر و ناگهان خشم و انفجارش در لحظه‌های نبودن او هنگام زایمان، نشان‌دهنده درک درست فرهمند از نقش و موقعیت‌هاست. در این‌میان، وجود موسیقی‌های انتخابی ـ که منتخبی از شنیدنی‌ترین موسیقی‌های مشهور فیلم‌هاست ـ به فضاسازی و درگیرکردن حس مخاطب کمک دوچندان کرده. نمایش خانه تعطیل است در شکل روایی و دیداری‌اش می‌تواند اثر جذابی برای هر علاقه‌مند به تئاتر باشد؛ با این‌که تماشاگر هنگام خروج از سالن نمایش، هنوز دل‌نگران تنهایی زوج سمیر و شیماست. حتی در روزگاری که آنها زن و شوهر بودند.

احمدرضا حجارزاده / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها