سرخ و سیاه مثل خاکستر

یکی از همین روزها کلیه ام را 5میلیون و هفتصد هزار تومان می فروشم.کلیه ام اول نان می شود با پنیر و سبزی ، دخترم آن را می جود و لپهایش گل می اندازد.
کد خبر: ۷۳۷۵۴
کلیه ام بعد شاید چک شود به قیمت حصاری که تو را در زندان محصور کرده است ، تو بیرون می آیی و سایه ات باز می افتد روی سرم.
یکی از همین روزها کلیه ام را 5میلیون و هفتصد هزار تومان می فروشم.
کلیه ام شاید سرمایه شود برای تو که بروی آن طرف آب ، صندل ببری ، عروسک بیاوری ، بالاشهری بشویم ، پولدار.
کلیه ام شاید سقف شود بالای سرمان.
پول پیش خانه ای شود اجاره ای ، نقلی ، بی حیاط و بی درخت و حوض و آب.
زن همسایه ام هم چند سال قبل کلیه اش را فروخت.شوهرش کلیه اش را گرد کرد سپید، دود شد سیاه ، سقف اتاق پنج شش متری شان را دوده زد، کلیه اش نشئگی شد زیاد، خماری شد بیشتر، کلیه اش روی منقل سرخ شد، گر گرفت ، سیاه شد، خاکستر، باز سرخ شد، باز گر گرفت ، باز سیاه شد، خاکستر، کلیه اش پای بساط سوخت ، پای بساط تمام شد.
یکی از پسرهای فامیل هم کلیه اش را فروخت.کلیه اش مهر شد برای زنش ، جهیزیه اش شد برای خواهرش ، کلیه اش اثاث خانه شد، آیینه شد، شمعدان شد، کلیه اش تخم مرغ های نقره ای پوک شد در سبدهای کوچک طلایی چهارطرف سفره عقد.
از حیاط بیمارستان می گذری ، شلوغ است.از راه سیمانی بین چمن ها رد می شوی ، مردم نشسته اند روی جدول دو طرف راه.
نگاهشان روی صورت و دستهایت کشیده می شود. سالن انتظار بیمارستان تاریک و روشن است.
کنارت زنی می نشیند با چادر عربی سیاه.می گوید من نگاه می کنم ، می فهمم ، آمدی کلیه بفروشی ؛ سر تکان نداده ای ، ادامه می دهد برای فروش که نباید بیایی بیمارستان. اول باید بروی مراکز دیگر اسمت را بنویسی ، بعد خودشان تماس می گیرند. انجمن حمایت از بیماران کلیوی را می شناسی ؛ از 2میلیون بالاتر قبول نمی کنند بدهند ؛ اما یک مرکز دیگر هم هست.
آنجا خودت با طرفی که کلیه می خواهد به توافق می رسی. دیگر هر چقدر تیغت برید، بستگی به خودت دارد، ولی نرخش را پنج شش میلیون بالاتر نگو ؛ البته بستگی به گروه خونی ات هم دارد.
زن براق می شود توی صورت یکی از پرستارها. بعد با صدای بلندگو بلند می شود و می رود.
کلیه فروشی حالا واژه ای ناشناخته نیست که تلفظش برای مردم سخت باشد، چون کثرت داوطلبان برای فروش ، تجارتش را عادی کرده است.
حتی برای مردم دیگر کشورها هم پدیده ناشناخته ای نیست ؛ در هند، بنگلادش ، پاکستان و... مردم وقتی چیزی برای فروختن ندارند به یاد جسمشان می افتند ؛ آخرین سرمایه ای که می شود روی آن حساب کرد، آخرین دری که هنوز باز مانده است ، شیوه ای آبرومندانه برای سر پا ماندن.
کلیه فروشی این روزها پدیده تازه یا بکری نیست که کسی در باب آن ننوشته باشد و به گوش مردم ناآشنا بیاید یا از آن بی خبر باشند.
کلیه فروشی چیزی است مثل زخمی کهنه روی صورتی که گرچه خوب نشده است ، اما گذشت زمان باعث شده کمتر به چشم بیاید و همه به آن عادت کنند. معادله ای حل نشدنی ، حل نشدنی مثل معضل بچه های خیابان ، حل نشدنی مثل اعتیاد، بیکاری ، فقر، فحشا، خودکشی.

پاکباخته ها
بازار؛ سالن انتظار بیمارستان ها و برخی مراکز. فروشنده ؛
پاک باخته ها. فروشنده ها اغلب از اقشار متوسط و کم درآمدند. نداشتن پشتوانه مالی در اقشار متوسط، وقتی گرفتاری های اقتصادی به ناگهان بروز می کند و فقر و گرسنگی همیشگی در اقشار کم درآمد، پاک باختگان را به فروش اجزای جسمشان ترغیب می کند.
دکتر قرائی مقدم ، جامعه شناس و استاد دانشگاه می گوید: زندانیانی که از بند آزاد می شوند هم اغلب به فروش کلیه اقدام می کنند.
آنان چیزی برای از دست دادن ندارند و آخرین سرمایه شان کلیه شان است.او می افزاید برای تخمین نسبی تعداد کسانی که گرفتاری مالی و فشار زندگی ممکن است آنان یا خانواده هایشان را وادار به فروش اعضا کند می توانیم 4میلیون معتاد و 4میلیون جوان بیکار را هم به فهرست اضافه کنیم.
بار اولی که زنگ می زنی ، پیرمرد تلفن را قطع می کند. دفعه دوم صدایش می لرزد. داد می کشد نمی فروشیم.
کلیه نمی فروشیم . من راضی نیستم.
دفعه سوم محمد خودش گوشی را برمی دارد. 24ساله است.
پیشخدمت یکی از رستوران های تهران است.
پدرش راضی نمی شود او کلیه اش را بفروشد. محمد می گوید: پدرم از کار افتاده است . پس از عمری سرایداری بیرونش کرده اند. پول پیش یک خانه اجاره ای حداقل 2میلیون تومان است. ماهی 80هزارتومان حقوق می گیرم. فرض کن هیچکدام از 8نفر اعضای خانواده غذا نخوریم . فرض کن هیچکدام هم چیزی نپوشیم. همه حقوقم را که جمع کنم ، چند سال طول می کشد پول پیش خانه را جور کنیم ؛ اما اگر کلیه ام را بفروشم فرق می کند، ولی پدرم راضی نمی شود.
محمد راست می گوید: قوانین دست و پاگیرند. شاید اگر قوانینی مبنی بر ارائه رضایت نامه رسمی پدر یا قیم قانونی برای جوانان نبود خیل جوانان نیکوکار در مراکز اهدای عضو غوغا می کرد.اما با وجود همه قوانین محدود کننده به گفته مصطفی قاسمی ، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران کلیوی ، گاه تا 30نفر در روز برای اهدای کلیه به مرکز مراجعه می کنند که همگی مایلند عضوشان را در ازای پولی هدیه دهند، اما همه آنها شرایط استاندارد و مورد قبول انجمن را ندارند.
او درباره شرایط مورد قبول انجمن می گوید، انجمن پرداخت پول تا سقف 2میلیون تومان را در ازای اهدای یک کلیه پذیرفته است ، اما اگر آنها رقم بیشتری پیشنهاد کنند، نمی توانیم بپذیریم.

خریداران کلیه
خریداران ؛ خریدار کسی است که از دیالیز شدن زیر دستگاه های فرسوده خسته شده است و هر بار در هر دیالیز به اندازه تمام عمر یک انسان سالم درد می کشد. کسی که مجبور است بین مرگ و پرداخت چند میلیون تومان یکی را انتخاب کند.
گرچه فروشندگان کلیه به مبلغی که در ازای فروش پاره ای از تنشان می گیرند، امید بسته اند، اما خریداران هم از اقشار فقیر و متوسط جامعه اند و در تامین هزینه به مشکل بر می خورند.
قاسمی در این زمینه می گوید طبق استاندارد جهانی باید 40هزار بیمار دیالیزی داشته باشیم ، اما این رقم در ایران 80هزار نفر است که تعداد زیادی از این بیماران وضع مالی خوبی ندارند، خیلی از آنها در شهرستان های دور افتاده ساکنند که یا به پزشک مراجعه نمی کنند یا برای دیالیز نمی آیند و پس از مدتی کوتاه فوت می کنند.
او به یاد می آورد مسافرانی از استان های چهار محال و بختیاری و زاهدان را که پس از یکی دوبار آوردن فرزندانشان برای دیالیز، هزینه های بالا و شرایط سخت در غربت پشیمانشان کرده است ، بچه ها را دیگر نیاورده اند و پس از مدتی خبر مرگ فرزندانشان مسوولان انجمن را متاثر کرده است.
انجمن در حال حاضر 27هزار عضو دارد، 16هزار نفر پیوند کلیه انجام داده اند واز جمعیت باقی مانده 20تا 30درصد آمادگی دریافت عضو را دارند، اما تجارت کلیه شرایط را برای آنها بحرانی کرده است.
شاید وقتی سال 1347اولین پیوند کلیه انجام شد هیچ کس فکرش را هم نمی کرد که روزی بیماران و فقرا بر سر کلیه با هم قرار داد ببندند و پول ردوبدل کنند به طوری که تا سال 1365هنوز هم پیوندهای زنده به زنده از طرف اعضای خانواده ها رواج داشت ، اما پس از آن برخی حرکتهای شتابزده منجر به بروز مشکلاتی غیرقابل جبران شد، به طوری که مجلس طرح هدیه ایثار را تصویب کرد که براساس آن به هر کدام از اهداکنندگان کلیه یک میلیون تومان هدیه داده می شد؛ گرچه این طرح به منظور حل مشکل کسانی بود که در مدت بستری شدن پس از هدیه دادن عضوشان مجبور به مرخصی از محل کار خود بودند و بازده کاریشان تا حدودی افت می کرد، اما از سویی دیگر هدیه ایثار به معنای مادی کردن یک عمل خداپسندانه محسوب می شد تا از خودگذشتگی و ایثار جای خود را به نیاز دهد.
به این ترتیب فرهنگ اهدای عضو میان اعضای خانواده فراموش شد و خرید و فروش اعضا، رنگ گرفت.
قاسمی در این باره می گوید: هدیه ایثار باید به خود بیماران کلیوی داده می شد.
فکر می کنم به این ترتیب مشکلات به وجود آمده کمتر می شدند.

باز هم موازی کاری
اما مهمترین عامل رونق بازار تجارت کلیه ، موازی کاری سازمان های حامی بیماران کلیوی است ؛ برای مثال گروهی با ارائه کارتهای شناسایی در خیابان در میدان های مرفه نشین (ونک ، تجریش و...) اقدام به اخذ مبالغی از مردم به نام انجمن حمایت از بیماران کلیوی وابسته به سازمان بهزیستی می کنند که هیچ ارتباطی با انجمن حمایت از بیماران کلیوی واقعی ندارد.
وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی هم بخشی به نام پیوند اعضا دارد.
از سویی دیگر بنیاد امور بیماری های خاص نیز یکی از متولیان خصوصی کمک به بیماران کلیوی است.
به هر حال مسوولان بنیاد امور بیماری های خاص حاضر به پاسخگویی در مورد مشکلات بیماران کلیوی ، تجارت کلیه یا سازمان های دخیل در رونق آن نیستند و هرگونه مصاحبه یا پرسش از اعضای بنیاد را در این زمینه ممنوع کرده اند، به طوری که یکی از مسوولان روابط عمومی این مرکز می گوید: «آیا بهتر نیست برای نداشتن خاطرات بد از یکدیگر، پرسشهایتان را تا حدودی تغییر دهید؛!» خیلی ها می گویند اگر مسوولی حاضر به پاسخگویی در زمینه ای نباشد، حتما پرسشها نقاط حساسی از وظایف او را تهدید می کند.
خیلی ها مسوولانی را که حاضر به پاسخگویی نیستند به کم کاری یا خطاکاری متهم می کنند، اما در نگاهی خوش بینانه می توان مشغله کاری یا بدبینی نسبت به رسانه ها را بهانه کرد.
به هر حال مصاحبه های گذشته نشان می دهد بنیاد امور بیماری های خاص با بیان این که خرید و فروش کلیه میان دهنده و گیرنده آن و با رضایت هر دو طرف صورت می گیرد، خود را از دامن زدن به تجارت کلیه تبرئه می کند، اما نمی توان نقش آن را در فراهم کردن ناخواسته بازاری دنج و امن برای سودجویان نادیده گرفت.
نبود یک سازمان مشخص متولی رسیدگی به مسائل بیماران کلیوی سبب شده است سازمان های گوناگون در زمینه های مشترک همزمان اقدام کنند، دوباره کاری کنند یا ناخواسته به گرم شدن بازار کلیه دامن بزنند.

زندگی که نیست
کسادی بازار تجارت کلیه در گرو زنده کردن پیوند از اعضای خانواده و بخصوص پیوند پس از مرگ مغزی است.
وقتی خریداری نباشد مسلما فروشندگان از فروش اعضایشان منصرف می شوند. مطرود کردن کسانی که قصد دارند کلیه هایشان را به قیمت گزاف بفروشند و اخراج آنها از فهرست اهداکنندگان نیز یکی از اقدامات دیگر انجمن است ، اما اگر انجمن حمایت از بیماران کلیوی به عنوان قدیمی ترین حامی بیماران کلیوی در برابر قانون سر خم کرده است و با وجود مخالفتش با تجارت کلیه حاضر به پرداخت 2میلیون تومان به فروشندگان کلیه از محل کمکهای مردمی یا برخی از نهادها شده ، تنها علت این است که بین بد و بدتر انتخاب بد همیشه معقول تر به نظر می رسد و بد اینجا به معنی پرداخت 2میلیون تومان به اهداکنندگان است.
در تاریک و روشن سالن انتظار بیمارستان زیرچشمهای مردی که به دیوار تکیه داده ، کبودتر شده است مرد طوری به دیوار تکیه داده که انگار از روز تولد با دیوار به دنیا آمده است و از آن جداشدنی نیست.
می گوید اگر قانون ، فروش کلیه را ممنوع کند، همه چیز حل می شود.
نفس نفس می زند، لبهایش خشک و سپیدند، عرق پیشانی اش را با دستمال پاک می کند.
می گوید وقتی همه زندگی ام سه چهار میلیون بیشتر نمی شود کلیه ام را پیوند بزنم که چی ؛ دل خوش سیری چند؛ برگردم به کدام زندگی ؛ زندگی ای که همه اش را فروخته ام ؛ منع قانونی فروش کلیه ممکن نیست ، چون به همان اندازه که فردی برای فروش خانه یا لوازمش آزاد است ، در فروش اعضای بدنش هم نمی تواند محدودیتی داشته باشد.
دکتر قرائی مقدم ، جامعه شناس می گوید:
حتی اگر منع قانونی برای فروش کلیه ممکن باشد باز هم چنین قانونی به نفع جامعه نیست.
وقتی فقر کسی را وادار می کند به ازای مبلغی کلیه اش را بفروشد در صورت جلوگیری و منع قانونی فروش کلیه ممکن است او اقدام به اعمال خطرناک تری کند که عواقبش مستقیما متوجه جامعه خواهد بود.
به این ترتیب آمار خودفروشی ، فرزندفروشی و دیگر جرایم برای کسب درآمد بالا می رود.
منع قانونی به معنی جلوگیری مستقیم از فروش کلیه است ، اما فراهم کردن فرصتهای شغلی و ایجاد شرایط مناسب معیشتی برای اقشار کم درآمد از جمله عواملی هستند که به طور غیرمستقیم از تجارت کلیه جلوگیری می کنند.
از سویی دیگر، حضور یک ارگان دولتی ناظر بر قیمت و وضعیت بازار فروش اعضا می تواند منع نابسامان تجارت کلیه را سازمان دهی کند یا حداقل قیمت فروش آن را ثابت نگه دارد.
مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها