این جمله تکراری، سالهای سال، شب تاسوعا و عاشورا بعد از سینه زنی مسجد توی گوشم میپیچید. همان شبهایی که میان جمعیت شور گرفته مسجد فاطمیه، مثل تخت چوب سبکی به اطراف پرت میشدم و اغلب هم یک بزرگتری میآمد و دستم را میگرفت و مرا از میان جمعیت بیرون میکشید... جمعیتی که موج برداشته بود به چپ و راست... اصغرا گر ز عطش تشنه و بیتاب شدی به روی دست پدر خوب تو سیراب شدی... امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع... البته من بیشتر «حسین حسین» را میگفتم و باقی را زیاد متوجه نمیشدم و بعد هم که کم کم نور به مسجد باز میگشت خیلی دنبال پیراهن مشکی ام میگشتم...
صبح ساعت 6 ، سرمای عجیبی اذیتمان میکرد و آن یک لیوان شیر داغ و کیک یزدی(صبحانه) زیاد گرممان نمیکرد اما آن یک تکه کفن سرخ شده که به سر میبستیم یا به گردن میانداختیم و برخی هم دور دستانشان میبستند، داغمان میکرد تا کیلومترها راه برویم تا نماز ظهر... از آن سالها خیلی گذشته و خیلی از میاندارهای شبهای تاریک مسجد حالا نیستند تا ببینند خیلی از آن نوجوانهایی که از کل مجلس تنها به عشق سینه زنی داخل میشدند و دوست داشتند نبش کوچههای باز شده، سینه بزنند و کسی نیاید آنها را بفرستد کوچه پشتی، حالا خودشان مداح و منبری شدهاند.از آن سالها خیلی گذشته، دیگر خبری از آن کفنهای بریده شده برای گردن و دست و پیشانی نیست، بازار ظرفهای گِل تربت هم زیاد سکه نیست؛ همانها که یک نفر میآمد و بر فرق سرمان میکشید...
از آن سالها خیلی گذشته «مش ممد» آنقدر منتظر بازگشت پسرش شد و نیامد که دیگر خودش به دیدارش رفت! یادش بخیر راهمان نمیداد توی آبدارخانه و میگفت استکان هایم را میشکنید. تنها به ماموریت پخش قند در کاسههای مسی بزرگ قناعت میکردیم که آن هم طرفدار زیاد داشت و طبعا زیاد نوبت به ما نمیرسید...
از آن سالها خیلی گذشته و من دیگر با پدر، به روضه نمیروم اما او همچنان به همان سبک آن روزها پایبند است و 6 صبحش، 6:10 دقیقه نمیشود! حتی اگر جمعیت مسجد این سالها کمتر شده باشد و جوانها حالا دوست دارند خودشان ایستگاه صلواتی بزنند و چند تا هیأت و خیمه عزا داشته باشند!
محسن حدادی / روزنامه نگار
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد